تبليغاتX
کات
خبرنامه ی سینمای ایران و جهان

«اورسن ولز»
اورسن ولز (متولد 6 مي 1915 ـ وفات 10 اكتبر 1985) كارگردان، نويسنده، بازيگر و تهيه كننده آمريكايي موفق به دريافت جايزه آكادمي اسكار بود كه در حوزه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. «ولز» پس از مرگش بسيار مورد قدرداني قرار گرفت. او به عنوان يكي از مهمترين هنرمندان دراماتيك قرن بيستم به حساب مي آيد و در سال 2002 در يك نظرسنجي راجع به 10 كارگردان برتر BFIكه توسط مؤسسه فيلم بريتانيا انجام گرفت به عنوان بزرگترين كارگردان سينما شناخته شد.
در سال 1941 در فيلم Citizen Kaneدرخشيد و همينطور كارگرداني و تهيه كنندگي آن را نيز برعهده داشت كه اغلب در نظرسنجي هاي منتقدين، به عنوان بزرگترين فيلم ساخته شده تا به آن زمان شناخته شد.
Citizen Kaneتنها فيلم «ولز» بود كه براي آن سرمايه كافي گذاشته بود و خلاقيت بسياري تا آخرين صحنه فيلمبرداري به كار بسته بود و پس از آن بود كه با كمبود سرمايه، ناتواني در اداره امور استوديو و بدشانسي، چه در طول تبعيدش به اروپا و چه در هنگام بازگشت به هالي وود، مواجه شد.
علي رغم اين مشكلات Othello جايزه «1952 پالمه دور» فستيوال فيلم «كنز» Touch of Evil نيز جايزه اول «بروسلز ورلد فير» را به خود اختصاص داد و ليكن «ولز» خود Chimes at Midnight, The Trialرا بهترين آثار خود مي دانست. اگرچه «ولز» در حاشيه استوديوهاي بزرگ به عنوان كارگردان / تهيه كننده باقي ماند اما شخصيت بزرگ او باعث شد به هنرپيشه اي محبوب و موفق تبديل شود. در سالهاي آخر زندگيش به مبارزه عليه سيستم هالي وود كه از حمايت فيلمهاي مستقل او سرباز مي زد، پرداخت. اين سيستم همچنين به او اجازه اين را نيز نمي داد كه از طريق بازيگري، پيامهاي بازرگاني و كارهاي دوبله درآمد زيادي كسب كند. «ولز» در سال 1975 موفق به دريافت جايزه «لايف لايم اچيومنت» از طرف مؤسسه فيلم آمريكا شد، وي سومين شخصي است كه پس از «جان فورد» و «جيمز كاگني» اين جايزه را كسب كرد.

زندگي نامه
جواني و اوايل فعاليت هنري ولز (1915 تا 1934)
«ولز» در سال 1915 در كنوشار ويس كانسين متولد شد، دومين پسر ريچارد هدولز كه در آن زمان سازنده لامپهاي ماشين بود و مادر او «بتريس ايوز» پيانيست كنسرت ها و طرفدار حقوق زنان بود. او مذهب رومان كاتوليك داشت. زماني كه ولز 6 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. «بتريس» روي شخصيت «ولز» بسيار تأثير گذاشت. به او شكسپير، پيانو و ويالن آموخت. پس از مرگ مادرش، او دوراني را با سفرهاي بين المللي آغاز كرد. زماني كه او 11 سالش بود، «ماريس برن اشتين» او را به «هاوانا» برد.
مدارك نشان مي دهند كه او به تنهايي در سالهاي 1932 و 1933 به اروپا سفر مي كرد. «بتريس ولز» در 10 مي 1924 به دليل داشتن بيماري يرقان در بيمارستان شيكاگو جان خود را از دست داد، چهار روز پس از نهمين سالگرد تولد «ولز» پس از مرگ مادرش، او ديگر علاقه خود به موسيقي را از دست داد. «ريچارد ولز» در زماني كه «اورسن» 15 سالش بود به خاطر مصرف زياد الكل در تابستان يك سال پس از فارغ التحصيلي «اورسن» از مدرسه پسرانه «تاد» در «وود استاك»، «ايلنوي» جان خود را از دست داد. «ولز» بعدها در مصاحباتش آشكار كرد كه احساس مي كند به پدرش بي توجهي كرده و به او خيانت كرده است. «ماريس برن اشتين» بعدها سرپست او شد. سؤالاتي در مورد شايستگي «ماريس» به عنوان سرپرست او وجود دارد. «ماريس» كه در روسيه متولد شده بود در سال 1890 به شيكاگو آمد و درس خواند و دكتر متخصص موفقي شد. در سال 1930، «برن اشتين» در ناحيه «هايلند پارك» شيكاگو به عنوان متخصصي ثروتمند با همسر و فرزندي ديگر زندگي مي كرد. در «تاد»، «ولز» تحت تأثير مثبت و راهنمايي هاي «راجر هيل» معلمي كه بعدها مدير صحنه مدرسه شد، قرار گرفت. «هيل» براي «ولز» فضاي آموزشي اش فراهم كرد كه براي او بسيار مفيد بود و به او اجازه داد تا روي موضوعات مورد علاقه اش تمركز كند. «ولز» اولين تجربيات تئاتري و آثار خود را در آنجا كسب كرد. پس از مرگ پدرش، «ولز» با كمك ارثيه اي ناچيز به اروپا سفر كرد. در سفري به ايرلند او به «گيت تئاتر» در «دوبلين» قدم گذاشت و ادعا كرد كه ستاره مشهوري است. مدير «گيت»، «هيلتون ادواردز» بعدها گفت كه در ابتدا حرف او را باور نكرده اما تحت تأثير شخصيت نمايشي و احساسي او قرار گرفته است. «ولز» اولين حضور خود در صحنه را در سال 1931 در «گيت» به انجام رساند و به عنوان «دوك» در برنامه نمايش «جوسوس» به روي صحنه رفت. از او بسيار به خاطر اين نمايش ستايش شد و حتي اين خبر به آمريكا هم رسيد. او نقش هاي كوچكتر و كمكي تري نيز داشت. در بازگشت به آمريكا، او به يك پروژه نويسندگي در «تاد» روي آورد كه بعدها اين دو پروژه به نامهاي Everybody's Shakespeare و Mercury Shakespeare بسيار موفق شدند و شهرت كوتاه مدتي نيز براي «ولز» خريدند.

«ولز» در همان زمان كه بر روي هزاران تصاوير مجموعه Everybody's Shakespeare براي كتابهاي آموزشي كار مي كرد، مجموعه اي كه براي دهه ها چاپ مي شد، به آفريقا سفر كرد. معرفي او توسط «تورنتون ويلدر» باعث شد او به صحنه نيويورك راه پيدا كند. او كه پس از لغو برنامه «رومئو و ژوليت»، نمايشي كه برايش برنامه ريزي كرده بود، صبر خود را از دست داده بود و آرامش نداشت، فستيوال درام خود را در مدرسه «تاد» به روي صحنه برد. او «مايكل مك ليمور» و «هيلتون ادوارد» را از تئاتر گيت «دوبلين» به آنجا دعوت كرد و چند شخصيت مشهور نيويورك را نيز به آنجا آورد. اين فستيوال،‌ موفقيتي پرسرو صدا بود. تولد دوباره «رومئو و ژوليت»، «ولز» را به توجه «جان هاسمن» رساند، شخصي كه در آن زمان به دنبال بازيگر نقش اول مي گشت كه اين وظيفه را در پروژه تئاتر فدرال به او بسپارد. «هاسمن» مخصوصاً تحت تأثير جواني «ولز» قرار گرفت و در ديد او «ولز» اراده و نيروي خلاق بيش از اندازه اي داشت. تا سال 1935، «ولز» براي افزايش درآمدش در تئاتر، به عنوان مجري راديويي شهر نيويورك، با چندين بازيگر ديگر كار كرد كه بعدها همان افراد هسته «تئاتر مركوري» او را تشكيل دادند. در سال 1934 او با بازيگر و شخصيت برجسته اي به نام «ويرجينيا نيكلسون» ازدواج كرد. آنها يك دختر داشتند به نام «كريستوفر» كه بعدها به «كريس ولز فدر» مشهور شد و نويسنده مطالب آموزشي براي كودكان شد. «ولز» همچنين فيلم كوتاه و صامت 8 دقيقه اي The Hearts of Age را با «نيكلسون» بازي كرد.

شهرت در راديو و تئاتر (1936 تا 1939)
در سال 1936، پروژه تئاتر فدرال (قسمتي از دولت بر مبناي پيشرفت كاري روزولت) اجراكنندگان و كارمندان بي كار تئاتر را به سر كار فرستاد. «ولز» توسط جان هاسمن استخدام شد و براي هدايت پروژه تئاتر نگروي آمريكايي «هارلم» منصوب شد. او كه قصد داشت به بازيگران سياه خود شانس بازي كلاسيك را بدهد، به آنها Macbeth را پيشنهاد داد و به دادگاه شاه «هنري كريستوف» در «هايتي» رفت. «جك كارتر» «مكبث» (Macbeth) را بازي كرد. اين نمايش با شور و حال فراوان مورد تشويق قرار گرفت و بعدها در سر تا سر كشور اجرا شد. اين تئاتر به عنوان پيشرفتي هم در نمايش هاي آفريقايي ـ آمريكايي در نظر گرفته مي شود. در سن 20 سالگي، ولز به عنوان نابغه اي شناخته شد. پس از موفقيت Macbeth، «ولز» طنز پوچ Horse Eats Hat را آماده اجرا كرد. او شهرت افزاينده خود را با "Dr Faustus" محكم تر كرد. اين تئاتر بسيار جديدتر از Macbeth بود. در آن از نور به عنوان عنصر اصلي صحنه استفاده شده بود، در   صحنه اي كه تقريباً تاريك بود. در سال 1937، او اپراي كارگران به نام The Cradle Will Rock را شروع به تمرين كرد. به دليل مخالفت هاي فدرال و شايد نگراني هاي كنگره در مورد تبليغات كمونيستي در تئاتر فدرال، نمايش نخست آن در تئاتر «هليسن اليوت» لغو شد و تئاتر توسط گارد ملي محاصره و محافظت شد. در كودتاي تئاتري كه «ولز» در لحظه آخر برپا كرد، به جمعيت بليط به دست اعلام كرد كه نمايش به  The Venice چندين بلاك دورتر منتقل شده است. بازيگران، عوامل و مخاطبين مسافت را با پاي پياده طي كردند. از آنجايي كه اتحاديه ها مانع اجراي بازيگران و اجراكنندگان شدند The Crade Will Rock با معرفي «بليتز اشتين» آغاز شد و بازيگران نيز نقش هاي خود را در ميان مردم بازي كردند. اين اجراي في البداهه موفقيتي عظيم بود. پس از استعفاء از تئاتر فدرال، «ولز» و «هاسمن» شركت خصوصي خود را تأسيس كردند كه آن هم «تئاتر مركوري» بود و بازيگراني از قبيل «اكنوس مورهد»، «جوزف كاتن»، «ري كلنيز»، «جرج كلوريس»، «فرانك رديك»، «اورت اسلوان»، «اوستاس ويات» و «ارسكين سن فورد» داشت كه همه سالها براي «ولز» كار كردند. اولين محصول «تئاتر مركوري» (1937) نسخه سنگين و ملودراماتيك ويرايش شده "Julius Caesar" از شكسپير بود كه در قالب ايتالياي فاشيستي آن زمان تدوين شده بود. در اين نمايش «سنياي» شاعر به دست نيروي مرموز پليسي كشته مي شود. به گفته «نورمن للويد» فردي كه نقش «سنيا» را بازي كرده، آن صحنه كه «سنيا» مي ميرد نمايش متوقف مي شود. تشويق مردم بيشتر از 3 دقيقه طول كشيد و اين اثر بسيار مورد تشويق قرار گرفت. «ولز» به طرز افزاينده اي در راديو فعال بود؛ در ابتدا به عنوان گوينده، سپس كارگردان و تهيه كننده. او هملت را به همراهي شركت «كلمبيا ورك شاپ» براي CBS اجرا كرد كه اين اجرا را خود كارگرداني كرد و اقتباس داستاني آن را نيز خود انجام داد. شبكه «دميوچوال» به او سه هفته فرصت داد تا اقتباس داستانيLes Miserables  را انجام دهد و او نيز آن را با موفقيت كامل به انجام رساند. «ولز» انتخاب شد كه در 1937 نقش «لمونت كرنستون» را در نمايش "The Shodow" به طور مخفيانه بازي كند (دوباره براي ميوچوال) و در تابستان 1938، CBS به او برنامه راديويي 1 ساعتي داد تا كارهاي ادبي كلاسيك را در آن اجرا كند. نام نمايش The Mercury Theatre on the Air بود و موسيقي اورجينال آن را نيز برنارد هرمن نواخت كه براي سالها نيز پس از آن با «ولز» همكاري هايي در فيلم و راديو داشت. پخش راديويي روز 30 اكتبر او به نام H . G Well's The War of the Worlds برايش شهرت ملي و بين المللي به ارمغان آورد. تركيب شانسي گزارش هاي خبري با تماس هاي برخي شنوندگان، محيط را براي شنوندگاني بوجود آورد كه در گرفتن موج راديو تأخير داشتند. وحشت در ميان شنوندگاني كه گزارش هاي خبري راجع به حمله مريخي ها را باور كرده بودند آشكار بود. خبر اين وحشت در سرتاسر جهان گزارش شد و حتي آدولف هيتلرهم در نطقي تحقير كننده چند ماه بعد در مورد آن صحبت كرد. شهرت در حال رشد «ولز» باعث شد هالي وودي به او پيشنهادات زيادي ارائه دهد، جذابيت هايي كه اين فرد در ابتدا با آنها مخالفت مي كرد. به هر حال، The Mercury Theatre on The Air كه نمايش موفق بود (بدون اسپانسر) توسط «كمپ بل سوپ» كه بعداً به نام «كمپ بل پلي هاس» تغيير پيدا كرد، حمايت و پشتيباني شد.

«ولز» در هالي وود (1939 تا 1948)
مدير شركت «آركي او پيكچرز»، «جرج شافر» در نهايت به «ولز» چيزي را پيشنهاد كرد كه بزرگترين قراردادي بود كه تا به آن زمان به كارگرداني كه هنوز بي تجربه بود، پيشنهاد شده بود و آن هم كنترل هنري كامل بود «آركي او»، «ولز» را در قراردادي كه شامل نمايشنامه، بازيگران، عوامل و از همه مهمتر كات آخر يا فيلمبرداري آخر بود، شريك كرد. با اين قرار داد، ولز (و تقريباً تمام تئاتر مركوري) به هالي وود رفتند. او   هفته اي يك بار به نيويورك مي رفت تا به پيمان خود با «دكمپ بل پلي هاوس» عمل كرده باشد. «ولز» براي اولين پروژه خود براي «آر.كي.او پيكچرز» به ايده هاي مختلفي فكر كرد و در آخر تصميم گرفت تصميم گرفت داستان «هارت آف دارك نس» از «جوزف كانرد» را به عنوان پروژه خود قرار دهد و با دقت بسيار زيادي نيز بر روي اين پروژه كار كرد. او تصميم گرفت قسمت اكشن فيلم را با دوربيني ذهني از ديد شخصيت اول داستان فيلمبرداري كند. با اين حال، همينطور كه جو سياسي تاريكتر مي شد، همين امر باعث محدوديت هاي بازار در سر تا سر اروپا شد. زماني كه بودجه به پايان خود نزديك شد،‌ شور و شوق «آركي او» كمتر شد. خواننده مرد ضد فاشيستي داستان ناگهان مشكلاتي پيدا كرد. «آر.كي.او» يكي ديگر از پروژه هاي «ولز» را نيز رد كرد به نام The Smiler With The Knife ، كه به دليل همان مشكلات سياسي و ظاهراً به دليل اينكه به طور كافي به توانايي «لوسيل بال» براي اجراي نقش اول زن فيلم ايمان نداشتند،  بود. «ولز» در سال 1940 «دكمپ بل پلي هاوس» را به دليل اختلاف نظرهايي با اسپانسر آن ترك كرد. نمايش بدون او و با تهيه كنندگي «جان هاسمن» ادامه پيدا كرد. اولين تجربه واقعي «ولز» در يك فيلم هالي وودي به نام Swiss Family Robinson بود كه در آن داستان فيلم را نقل مي كرد. «ولز» پروژه فيلم مناسبي از طريق نويسنده راديو «هومن جي من كيويز» (نويسنده نمايش هاي راديويي دكمپ بل پلي هاوس) به ذهنش رسيد. او كه در ابتدا آن را American خواند بعدها به Citizen Kane (1941) تغيير داد و اولين فيلم «ولز» بود. «من كي ويز» ايده اصليش نمايش زندگي «ويليام رندولف هرست» بود، كسي كه قبلاً او را مي شناخته اما در حال حاضر مورد نفرت او بود. پس از مدتي، «منكي ويز» همراه خود را به دليل دائم الخمري وي از دست داد. اين شخصيت شاد و فعال بسيار به مدل هايي مانند «رابرت مك كرميك»، «رهاورد هوگز» و «جوزف پوليتزر» علاقه داشت و او مي خواست كاراكتر پيچيده و پهناوري بسازد كه تركيبي از اين 3 نفر نشان دهد. استفاده نظريات داستاني متعدد در Heart of Darkness طرز رفتار ولز را نيز تحت تأثير قرار داد. او سپس «منكيويز» را با نوشتن اولين چكنويس هاي نمايشنامه تحت نظارت صميمانه «جان هاسمن» به انجام رسانيد و وظيفه «جان هاسمن» اين بود كه مراقب باشد منكيويز دوباره سراغ مشروب نرود. طبق دستور «ولز»، «هاسمن» نقل ابتدايي فيلم كوتاه The March of Time را به عنوان كپي از اثري ديگر نوشت. در اتمام اين چكنويس ها، ولز به طرز ماهرانه اي آنها را فشرده، دوباره ترتيب داده و سپس صحنه هايي از خودش را به آنها اضافه كرد. كاراكتر چارلز فاستركين براساس بخش هايي از زندگي «هرست» است. علي رغم اين «منكيويز و هاسمن» با خباثتي پنهاني و در قبال رئيس جوانشان در كاري با هم شريك شدند كه به نوعي به زندگي نامه «ولز» اشاره مبهمي داشت. بعدها «ولز» مشخصه هايي از ديگر زندگي هاي آمريكايي مشهور را به اين داستان اضافه كرد تا شخصيتي مرموز و كلي تر بسازد به جاي اينكه تصويري كوته بينانه و روزنامه نگارانه را مانند منكيويز به تصوير بكشد، كسي كه اولين چكنويس هايش ادعاهاي خجل كننده اي در برداشت كه مي گفت كارگردان فيلم «توماس انيس» در سفري تفريحي با قايق كشته شده است. منكيويز بعدها اعلام كرد اگر اين مطالب در «هرست» باقي مي ماند هيچ وقت زندگي خود را با مردم ارتباط نمي داد و فيلم را هم فراموش مي كرد. زماني كه نويسندگي اين داستان كامل شد، «ولز» چند تكنسين عالي هالي وود را به خود جذب كرد مانند «گرگ تولند» كه به عنوان يكي از بهترين فيلمپردازان آن زمان به حساب مي آمد. او به دفتر «ولز» پا گذاشت و اعلام كرد كه مي خواهد روي صحنه هاي فيلم با او همكاري كند. در مورد بازيگران «ولز» در همان ابتدا بازيگرهاي «مركوري» تئاتر خود را مورد استفاده قرار داد. او كه مي فهميد فيلم به معني همكاري است. پيشنهادات مختلفي از مردم را مي شنيد و روي آنها فكر مي كرد اما فقط آنهايي كه مستقيماً به او گفته مي شد. نگراني كمي در مورد رابطه «هرست» وجود داشت زماني كه «ولز» توليد فيلم را به پايان رساند. با اين حال، منكيويز يك كپي از آخرين ديالوگ فيلم را به دوستش «چارلز لودر» داد كه در آن زمان شوهر زن قبلي «ولز» به نام «وير جنيا نيكلسون» و برادرزاده بانوي Hearst «ماريون داويس» بود.
هدا هاپر آگهي كوچكي در روزنامه ديد كه براي نمايش اوليه Citizen Kane بود. «هاپر» به زودي دريافت كه فيلم براساس ويژگي هاي زندگي هرست بود و سپس به او گزارش داد و تهديد كرد كه اگر اين چيزي است كه او مي خواهد آبروي او را خواهد برد. بنابراين جنجال بر سر سركوب نمودن  Citizen Kane شروع شد. امپراتوري رسانه اي هرست فيلم را تحريم كرد. اين فيلم فشار زيادي بر   هالي وود اعمال مي كرد و آن را به اين تهديد مي كرد كه 15 سال بي آبرويي هاي سركوب شده را به نمايش خواهد گذاشت و اين حقيقت را كه بيشتر رئيس هاي استوديو يهودي هستند را خواهد گفت. يكبار رؤساي استوديوهاي بزرگ به طور مشترك به «آركي او»‌ پيشنهاد دادن هزينه فيلم را دادند كه در برابر آن پرينت هاي منفي موجود را به قصد سوزاندن دريافت كنند. «آركي او»‌ اين پيشنهاد را رد كرد و به فيلم اجازه پخش محدودي دادند. در همين حال، هرست با موفقيت، سينماها تهديد كرد كه تبليغات هر فيلم ديگري را در شرايط نمايش Citizen Kane ممنوع كند. «آركي او» سينماهاي زيادي در اختيار نداشت بنابراين در حقيقت فقط تعدادي محدود از سينماها جرأت كردند Citizen Kane را پخش كنند. با اينكه فيلم بسيار مورد استقبال قرار گرفت اما تا زماني كه به عموم مردم برسد، موج مثبت شهرت خود را از دست داد. اين فيلم 9 بار نامزد جايزه آكادمي شد اما فقط يكبار برنده شد آن هم به خاطر بهترين نمايشنامه كه بين «ولز» و «منكيويز» تقسيم شد. تأخير در توزيع و پخش نامناسب آن باعث فروش حد متوسط آن شد كه بودجه و هزينه هاي بازاريابي آن را جبران كرد اما «آر.كي.او» شانس سودي بزرگ را از دست داد. اين حقيقت كه Citizen Kane بسياري از اصول هالي وود را در نظر نگرفت باعث گيج و عصباني كردن مخاطبين سينما در دهه 40 شد. پاسخ نمايش دهنده ها منتقدانه بود. بسياري از صاحبان سينماها به تلخي ازس العمل هاي منفي مخاطبين شكايت كردند و كمي تكنيك هاي هنري «ولز» را مورد ستايش قرار دادند.
«آركي او» فيلم را كنار گذاشت و تا سال 1956 دوباره آن را پخش نكرد. در طول دهه 50، فيلم توسط منتقدين فيلم فرانسوي از قبيل «فرانسويس تروفات» ديده شد، فيلمي كه به عنوان مثالي از تئوري «آتر» است كه در آن كارگردان، نويسنده فيلم نيز مي باشد. «تروفات»،‌‌ «كودارد» و ديگران تحت تأثير اين كار «ولز» قرار گرفتند و فيلمهاي خود را نيز ساختند و «نوول ويگ» را به وجود آوردند. در دهه 60     Citizen Kane در كالج ها محبوب شد، هم به عنوان مطالعه و بررسي يك فيلم و هم به عنوان موضوعي براي سرگرمي. پخش دوباره آن در تلويزيون، ويدئو خانگي و «دي وي دي» جايگاه «كلاسيك» آن را به بالا برد و در نهايت هزينه هاي آن را جبران كرد. مستند The Battle over Citizen Kane در سال 1996 داستان جنگ بين «ولز» و «هرست» است. در سال 1999، RKO 281، درام مستند«اچ بي او» داستان ساخت Citizen Kane را با بازي «ليو شديبو» به عنوان «اورسن ولز» بيان مي كند.

پس از Citizen Kane
دومين فيلم «ولز» براي «آركي او»، "The Magnificent Ambersons" بود كه از رمان مشهور «بوت تاركنيتون» كه برنده جايزه «پالتيزر» بود، گرفته شده بود. «جرج شافر» اميد داشت كه هزينه هاي از دست داده توسط Citizen Kane را جبران كند. Ambersons توسط «ولز» براي  «كمپ بل پلي هاس» اقتباس شده بود كه تمام آن را خود نوشت. در آن زمان در دسترس نبود بنابراين «استنلي كرتز» به عنوان فيلم پرداز انتخاب شد. «كوتز» نيز چون بسيار ريزبين و دقيق بود، روند كندي در ساخت فيلم داشت و از برنامه ساخت عقب افتاد و بودجه بيشتري به بار آورد. همزمان، به درخواست «آدكي او»، «ولز» بر روي اقتباس داستان «تريلر جاسولي» نوشته «اريك امبلر» به نام "Journey Into Fear" كار مي كرد كه او به كمك «جوزف كاتن» آن را نوشت. «ولز» علاوه بر ايفاي نقش در فيلم، تهيه كننده آن نيز بود. كارگرداني آن به تنهايي به «نرمن فاستر» نسبت داده شده است. «ولز» بعدها ذكر كرد كه آنقدر عجله داشتند كه كارگردان هر صحنه يك شخص بود كه به دوربين نزديكتر بود. به ولز بعدها مجموعه اي راديويي توسط «لي بي اس» پيشنهاد شد. اين مجموعه كه The Orson Welles Show نام داشت. شوي نيم ساعته متنوعي از داستان هاي كوتاه، داستانهاي كمدي، شعر و قطعات موسيقي بود. «جيميني كريكت» نيز بوسيله وامي كه از «والت ديزني» گرفته بود به «تئاتر مركوري » پيوست. تنوع برنامه براي شنوندگان محبوبيتي نداشت و «ولز» پس از مدتي مجبور شد برنامه را تنها به داستان ها نسبت دهد. در طول توليد Ambersons و Journey Into Fear، «نلون راك فلار» و «جاك ويتني» از «ولز» درخواست كردند كه فيلمي مستند در مورد آفريقاي جنوبي بسازد. اين به دستور دولت فدرال بود. تبليغات زمان جنگي كه طراحي شده بودند تا آمريكاي لاتين را از متحد شدن با «آكسيس پاورز» منصرف كنند. «ولز» كه انتظار مي رفت "Carnaral" را در «ريودو ژانيرو»، برزيل فيلمبرداري كند، با عجله به اديت Ambersons شتافت و همينطور به اتمام صحنه هاي بازي Journey Into Fear پرداخت. با اتمام شوي راديويي   «لي بي اس»، او به كمك «رابرت وايز» با عجله به كارهاي مربوط به Ambersons پرداخت، شخصي كه Citizen Kane را اديت كرده بود و بعد به برزيل رفته بود. متأسفانه براي اتمام پروژه Ambersons، «ولز» دوباره مجبور به مذاكره در مورد قرارداد خود شد. Ambersons شكست سنگيني براي «آركي او» بود با اينكه چهار بار نامزد جايزه آكادمي به دليل بهترين تصوير و بهترين بازيگر زن فرعي «اگنس مورهد» شد. مستند آمريكاي جنوبي «ولز» به نام "It's All True" يك ميليون دلار بودجه به خود اختصاص داد كه نيمي از آن در زمان اتمام توسط دولت آمريكا تأمين مي شد و مورد حمايت «آركي او» نيز قرار گرفت. آنها توليد را متوقف كردند، بسياري از عوامل را بيرون كشيدند و كاركنان «مركوري» را در زماني كه «ولز» در برزيل بود از استوديو بيرون كردند. در It's All true، «ولز» فيلم سفر Jangadeiros  را دوباره ساخت. داستان چهار ماهيگير فقيري كه 1500 مايل را در قايقشان طي كردند تا از رئيس جمهور برزيل در مورد شرايط كاريشان كمك بگيرند. اين 4 نفر به قهرمانان ملي تبديل شدند كه «ولز» داستان آنها را در «تايم» خوانده بود. «جاكار» در طول تهيه فيلم در اثر اشتباهي فوت كرد و «ولز» تقاضا كرد كه فيلم را به اتمام برساند. به او مقدار محدودي تجهيزات سياه ـ سفيد و دوربيني خاموش داده شد. او سكانس را به پايان رساند اما «آركي او» به او اجازه نداد تا فيلم را كامل كند.
قطعات كامل شده فيلم در سال 1993 بيرون آمد كه شامل ساخت دوباره و غيرحرفه اي «4 مرد بر روي قايق» بود. در همين حين، «آركي او» جنگ رواني بر ضد «ولز» ترتيب داد و به اشتباه ادعا كرد كه او بدون نمايشنامه به برزيل رفته و يك ميليون دلار نيز به هدر داده است. شعار رسمي شركتشان پس از آن از قصد به «نمايش بر جاي حقيقت» تغيير يافت. ولز كه پس از دو مصيبت The Magnificent و                    It's All True قادر نبود به عنوان كارگردان فيلم به كار خود ادامه دهد، به همين جهت به كار در راديو روي آورد. «لي بي اس» به او اختيار اجراي 2 مجموعه هفتگي را داده به نامهاي Hello Americans ، براساس تحقيقاتي كه او در برزيل انجام داده بود و Ceiling Unlimited كه توسط «لاك هيد» اسپانسر شده بود و راجع به احترام زمان جنگي به پيشرفت هايي در نيروي هوايي بود. او در هر دو برنامه از اعضاي تئاتر «مركيوري» خود استفاده كرد. پس از چند ماه برنامه Hello Americans لغو شد و «ولز» با «جوزف كاتن»، مجري جديد برنامه Ceiling Unlimited تعويض شد. «ولز» در بسياري از شوها مهمان بود، مهمتر از همه شوي «جك بني» كه در آنجا يك ماه در سال 1943 به عنوان مهمان شركت داشت. او نقش فعالي در سياست آمريكا و بين الملل داشت و از روزنامه نگاري براي بيان   ايده هاي خود استفاده كرد. در سال 1943، ولز با «رتيا هي ورت» ازدواج كرد. آنها يك فرزند به نام «ربكا ولز» داشتند و 5 سال بعد در سال 1948 جدا شدند. در اين بين، «ولز» در برخي فيلمها نقش بازيگر را داشت. او در سال 1943 در اقتباس فيلم Jane Eyre درخشيد. او همچنين نقش مهمي در فيلم Follow The Boys در سال 1944 داشت كه در آن او نمايش شعبده بازي «مركيوري واندرشو» را اجرا كرد و «مارسن دتيريچ» را پس از اينكه رئيس «حكمبيا پيكچرز»، «هري كان» اجازه نداد كه «هي ورت» با «ولز» همكاري كند، در نمايش به دو نصف تقسيم كرد. در سال 1944 به ولز پيشنهاد شوي راديويي جديدي شد كه تنها در كاليفرنيا پخش   مي شد. Orso Welles Almanac شوي متنوع نيم ساعته ديگري بود كه اسپانسر آن «موبيل اويل» بود. پس از موفقيت او در اجراي شوي The Jack benny به طور موقتي، تمركز او بيشتر بر كمدي بود. اجراي او در شوي Jack Benny شامل جكهايي بود كه شخصيت او را پايين برد و داستان هايي كه در مورد خود گفت و خود را در آنها نخبه خطاب كرد. روزنامه نگاران زياد مايل نبودند تا «ولز» را به عنوان كمديني قبول كنند ولز نيز اغلب در برنامه هاي خود از كيفيت پايين نوشته ها صحبت مي كرد. زماني كه ولز شوي Mercury Wonder را چند ماه بعد شروع كرد به كمپ نيروهاي مسلح مسافرت كرد و در آنجا به اجراي حقه هاي شعبده بازي و كمدي پرداخت كه اين برنامه ها به طور زنده در راديو پخش شد و رنگ و بويي جنگي به خود گرفت. از بازيگران «مركوري» او تنها «اگنس مورهد» باقي مانده بود. اين مجموعه نيز در اتمام سال به دليل رتبه هاي پاييني كه به آن داده شده بود لغو شده با اينكه شهرت او به عنوان كارگردان فيلم زيرسؤال رفت اما محبوبيت «ولز» به عنوان بازيگر همچنان باقي ماند. «پبست بلوريبون» به «ولز» مجموعه راديويي This Is My Best را داد تا آن را كارگرداني كند اما پس از يك ماه او به دليل تضادهاي خلاقيتي اخراج شد. او آغاز به نوشتن ستون سياسي اي براي نيويورك پست كرد كه «اورسن ولز آلماناك» نام گرفت. در حيني كه روزنامه از ولز مي خواست در مورد داستان هاي هالي وود بنويسد او به كشف مسائل مي پرداخت. فعاليتش براي صلح بشري مقدار زيادي از زمان او را گرفت. اين ستون از روزنامه به دليل انتظارات متناقض نتوانست ادامه يابد و پس از مدتي از روزنامه حذف شد.

آثار پس از جنگ جهاني دوم (1948 ـ 1946)
در سال 1946، «اينترنشنال پيك چرز» فيلم "The Stranger" ساخته ولز با حضور «ادوارد جي رابينسون»، «لورتايانگ» و «ولز» را به نمايش درآورد. «سم اشپيگل» تهيه كنندگي فيلم را برعهده داشت، كه راجع به شكار مجرم جنگي نازي است كه در آمريكا تحت عنوان نامي ديگر زندگي مي كند با اينكه «آنتوني ويلر» به عنوان نويسنده نمايشنامه معرفي شده بود اما نمايشنامه دوباره توسط «ولز» و «جان هيوستون» نوشته شد تخيلي ترين كار «ولز» در فيلم توسط «اشپيگل» حذف شد و نتيجه آن جدا از برخي سكانس هاي حرفه اي بر روي برج ساعت يا برانگيختن جو شهر كوچك، تريلري هالي وودي و بر روي اصول بود. اين فيلم در فروش موفق بود اما «ولز»‌ تصميم گرفت كه نمي خواهد عضو كوچكي در استوديوهاي هالي وود باشد. او به تلاش خود براي كنترل خلاق ادامه داد، تنها وسيله اي كه او را به هالي وود آورد. در تابستان 1946، «ولز» نسخه اي به طور موسيقي و بر روي صحنه تئاتر از Around the world in Eighty Days اجرا كرد كه نوشته دوباره طنزآميز و طعنه آميز رمان «جولز ورنه»‌ توسط «ولز» بود كه موسيقي و آهنگ هاي آن توسط «كل پرتر» ساخته شد و توليد آن بر عهده «مايك تاد» بود كه بعدها فيلم موفق خود را با كمك «ديويد نيون» ساخت. زماني كه «تاد» از توليد پرهزينه و گران نمايش خود را كنار كشيد. ولز خود از مسائل مالي حمايت كرد. زماني كه او در نقطه اي از زمان  بي پول شد، رئيس «كلمبيا»، «هري كان» را راضي مي كرد كه براي او پول بفرستد و او را در ادامه نمايش كمك كند و در عوض ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، تهيه كنندگي، كارگرداني ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، كارگرداني و ايفاي نقش آن را رايگان براي او انجام دهد. اين شوي نمايشي نيز به دليل فروش پايين با شكست مواجه شد و «ولز» قادر نبود ضررهاي مالياتي خود را جبران كند. او در آخر به «آي آر اس» چند صد هزار دلار بدهكار شد و چند سال بعد «ولز» براي حمايت مالياتي به اروپا روي آورد. در همان زمان در 1946، او دو مجموعه راديويي جديد را آغاز كرد، تئاتر تابستاني «مركيودي» براي «لي بي اس» و «ارسون ولز كامنتزير» براي «اي بي سي» در حالي كه «تئاتر تابستاني» اقتباس هاي نيم ساعته برخي از شوهاي كلاسيك راديويي «مركوري» از دهه 30 را به اجرا مي گذاشت، اولين قسمت آن را فشرده نمايش بر روي صحنه Around the world بود و به عنوان تنها ضبط موسيقي «كل پرتر» براي پروژه بود. چندين بازيگر اصلي «مركوري» براي مجموعه ها بازگشتند به علاوه «برنارد هرمن». اين مجموعه براي ماه هاي تابستان برنامه ريزي شده بود و «ولز» درآمدهاي خود را در نمايش بر روي صحنه شكست خورده خود سرمايه گذاري كرد. «كامنتريز» مجموعه اي سياسي بود كه تمهايي مانند تمهاي روزنامه «نيويورك پست» داشت. دوباره «ولز» تمركز روشني بر روي كارش نداشت و پس از چندي NAACP موضوع «ايساك وودوارد» را به توجه او رساند. «ولز» ادامه مجموعه را فداي مسائل «وودوارد» كرد و اولين مجموعه اي بود كه اين موضوع را به توجه ملي رساند و باعث امواج شبهه انگيزي در سر تاسر كشور شد. پس از مدت كمي The Stranger در چندين ايالت جنوبي منع شد. «اي بي سي» قادر نبود اسپانسري براي برنامه راديويي پيدا كرد و بنابراين آن را كنسل كرد. «ولز» هرگز برنامه راديويي منظمي در آمريكا نداشت و ديگر برنامه اي را كارگرداني نكرد. فيلم «كان» در آخر به "The Lady from Shanghai" تبديل شد و در سال 1947 براي «كلمبيا پيكچرز» فيلمبرداري شد. اين فيلم كه قرار بود فيلمي معمولي و تريلري باشد، پس از اينكه «كان» توصيه كرد كه زن دوم «ولز» كه از او جدا شده بود يعني «ريتاهي ورت» در آن ايفاي نقش كند،‌ بودجه اش بسيار بالا رفت. «كان» به خاطر ضعف در فيلمبرداري «ولز»، مخصوصاً داستان گيج كننده و كمبود كلوزآپهاي فيلم عصبي بود و سفارش اديت بيشتر و فيلمبرداري مجدد را داد. پس از اديت سنگين توسط استوديو، تقريباً يك ساعت از اولين كات «ولز» پاك شده بود. فيلم در زمان بيرون آمدنش در آمريكا به عنوان مصيبتي بود. «ولز» مردم را به ياد مي آورد كه از صحبت كردن با او خودداري مي كردند، فقط براي اينكه او را شرمنده نكنند. پس از بيرون آمدن فيلم زياد طول نكشيد كه «سز» و «هي ورت» طلاقشان را به مرحله نهايي رساندند. با اينكه فيلم در اروپا مورد تحسين قرار گرفت اما در آمريكا براي چند دهه، زياد مورد تشويق قرار نگرفت. «ولز» كه قادر نبود به عنوان كارگردان در هيچ استوديوي بزرگي به فعاليت خود ادامه دهد در سال 1948 «ريپابليك پيكچرز» را متقاعد كرد كه به او اجازه كارگرداني نسخه كم بودجه Macbeth را بدهند كه شامل ويژگيهايي از قبيل       «پاپير ماچ»، تاجهاي غيرواقعي و يك گروه از بازيگران با همزمان و همخوان كه بر روي آهنگهاي از قبيل ضبط شده مي خواندند. «ريپابليك» به لهجه هاي اسكاتلندي روي آهنگ ها اهميت نمي داد و كمك كرد تا بيرون آمدن اين اثر تا يك سال به طول بيانجامد. «ولز» در همان حين كه تهيه كننده همكار و حامي هميشگي او «ريچارد ويلسون» مشغول كار بر روي موسيقي اين اثر بود به اروپا رفت. «ولز»‌ در نهايت بازگشت و 20 دقيقه از فيلم را به درخواست «ريپابكيك» حذف كرد و براي پركردن اين فواصل داستان سرايي هايي را ضبط كرد. اين فيلم نيز به عنوان مصيبتي ديگر شناخته شد. در اواخر دهه 70، Macbeth به نسخه اصلي «ولز» بازگشت. در طول اين زمان، ولز درخواست كرد كه مجموعه راديويي The Shadow را به تصوير بكشد. او هدف داشت كارگرداني، تهيه كنندگي، نويسندگي و ايفاي نقش فيلم را برعهده بگيرد اما پروژه در زماني كه او قادر نشد سرمايه گذاراني براي خود پيدا كند، فرو ريخت. مقاله «مارك ميلر» در مورد تلاش «ولز» براي ساختن يك فيلم «بت من»‌به طور نسبي از اين پروژه الهام گرفته است.

«ولز» در اروپا (1956 تا 1948)
«ولز» در اواخر سال 1947 هالي وودي را به مقصد اروپا ترك كرد، و چنين اظهار داشت كه «آزادي» را انتخاب كرده است. اين مطمئناً به پيشنهادات بازيگري و امكان كارگرداني و تهيه فيلمهاي وي برمي گردد. در حال حاضر مدارك محكمي وجود دارند كه ولز در هالي وود، نامش در ليست سياه بود و اين هم به دليل سالهاي متمادي تبليغات منفي امپراطوري «هرست» بود كه به او برچسب كمونيست را زد و همينطور تحقيقات «اف بي آي» كه توسط «جي ادگار هوور» انجام شد. در ايتاليا در سال 1948 او به عنوان «كگليوستورو» در فيلم Black Magic درخشيد. بازيگر همراه او در اين فيلم، «اكيم تاميرف» آنقدر «ولز» را تحت تأثير قرار داد كه او از اين بازيگر در چهار محصول ساخته شده توسط خود در طول دهه هاي 50 و 60 استفاده كرد. در سال بعد «ولز» در فيلم The Third Moon نقش «هري لايم» را داشت كه داستان آن توسط   «گراهام گرين» نوشته شده بود و كارگرداني آن را نيز «كرل ريد» برعهده داشت و بازيگر ديگر آن نيز «جوزف كاتن»، دانشجوي سابق «تئاتر مركيوري» بود و موسيقي آن نيز توسط «آنتون كاراس» نوشته شده بود كه با ساز بيادماندني «زايتر» نواخته شده بود. اين فيلم موفقيتي بين المللي و بسيار بزرگ بود اما «ولز» متأسفانه درصدي از درآمد خالص را در قبال مبلغي بيشتر رد كرد. چند سال بعد، تهيه كننده بريتانيايي راديو «هري الن تاورز» شخصيت «لايم» را براي مجموعه اي راديويي به نام The Lives of Harry Lime دوباره زنده كرد. مجموعه هاي 1951 كه شامل آثار ضبط شده توسط «كاراس» مي باشند، بسيار موفق بودند و براي 52 هفته به اجرا درآمدند. «ولز» قصد داشت تعدادي اپيزود بنويسد ـ تصميمي كه توسط «تاورز» مورد بحث و جدال قرار گرفت ـ شخصي كه گفته بود آنها توسط «ارنست برن من» نوشته شده ـ كه بعدها به عنوان پايه نمايشنامه "Mr Arkadin" ولز به او كمك كرد. «ولز» همچنين در سال 1949 در فيلم ايتاليايي Prince of Foxes در نقش «سزار برجيا» پديدار شد، به همراهي «تيرون پاور» و «اورت سؤالون» و «پايان» كه در فيلم The Black Rose حضور داشت در طول اين زمان، «ولز» در حال ذخيره سرمايه خود بود تا از مشاغل بازيگري و اجرايي به مرحله اي برسد تا بتواند خود به تنهايي نمايش «اتولو»ي شكسپير را بسازد. از سال 1949 تا 1951 «ولز» بر روي «اتلو» كار مي كرد و در مكان هايي از قبيل اروپا و مراكش مشغول فيلمبرداري بود. بازيگران اصلي فيلم «مايكل مك لياموير» در نقش «ياگو» و «هيلتون ادواردز» در نقش پدر «دسدمونا» «باربانتيو» بودند. «سوزان كلاتير» در نقش «دسدمونا» و «رابرت كوت»،‌ دانشجوي سابق «كمپ بل پلي هاس» در نقش خدمتكار «ياگو»، «رودريگو» بازي مي كردند. فيلمبرداري ها براي چندين بار معلق شد زيرا «ولز» بارها كمبود سرمايه پيدا كرد و كار را براي مشاغل ديگر ترك كرد. زماني كه اين فيلم اولين بار در «فستيوال فيلم كن» نمايش داده شد برنده «پالمه اودر» شد اما تا سال 1955 در آمريكا به پخش عمومي نرسيد و تنها در نيويورك و لس آنجلس نمايش داده شد. نسخه آمريكايي فيلم، موسيقي ناقصي از لحاظ تكنيكي داشت و نقصش اين بود كه صداهاي مختلفي در زمان سكوت در فيلم به گوش مي رسيد كه اين ايراد توسط دختر «ولز» تصحيح شد و در سال 1992 او يعني «بتريس ولز ـ اسميت» فيلم را دوباره در سطح گسترده اي به فروش رساند. در سال 1952 «ولز» به يافتن كار در انگلستان ادامه داد، يعني پس از موفقيت شوي راديويي «هري لايم». «هري الن تاورز» به «ولز» مجموعه اي ديگر پيشنهاد داد به نام The Black Museum كه «ولز» مجري و داستان سراي برنامه باشد و همچنين 52 هفته نيز ادامه داشت. كارگردان «هربرت ويلكوكس» به او نقش قرباني به قتل      رسيده اي را در Trent's Last Case پيشنهاد كرد كه براساس رمان «اي لي نبت لي» بود و در سال 1953، بي بي سي «ولز» را استخدام كرد تا يك ساعت از منتخب اشعار حماسي «والت ويت من» را بخواند.
«تاورز» دوباره «ولز» را استخدام كرد تا در مجموعه راديويي The Adventure of Sherlock Holmes نقش «پروفسور موريارتي» را بر عهده بگيرد. بازيگران ديگر اين مجموعه «جان گيل گاد» و «رالف ريچاردسون» بودند. در اواخر 1953، ولز به آمريكا بازگشت تا در برنامه زنده لي بي اس كه تلويزيوني و با داستان «كينگ ليد» شكسپير بود ايفاي نقش كند. بازيگران اين نمايش شامل «مايكل مك لياموير»‌و «الن بدل» بودند. همان حيني كه «ولز» توجهات خوبي به خود جذب مي كرد، توسط عوامل «آي آر اس» محافظت مي شد و در زمان خارج از ساعت كاري در استوديو اجازه خروج از اتاق هتلش را نداشت و هيچگونه خريدي هم نمي توانست انجام دهد و تمام درآمد خود را مي بايست صرف صورتحساب مالياتي خود كند. «ولز» پس از پخش برنامه به انگلستان بازگشت. در سال 1954، كارگردان «جرج مور اوفرال» به «ولز» پيشنهاد نقش اصلي قسمت Lord mountdrago از Three Cases of Murder را داد كه به همراه او «الن بدل» نيز ايفاي نقش مي كرد. «هربرت ويل ككس» در Trouble in Glen به او نقش منفي فيلم را داد كه در مقابل «هارگارت لاك وود»، «فرست تاكر» و «ويكتور مك لگلن » قرار داشت و كارگردان «جان هاستن» در فيلم خود كه اقتباسي از داستان "Moby Dick" نوشته «هرمن مل ويل» بود به او نقش «فادر مپل» را داد كه در كنار او «گرگوري پگ» مي درخشيد. اثر بعدي «ولز» كه در آن هم نقش كارگردان را داشت هم بازيگر Mr.Arkadin (1955) بود كه تهيه كننده آن نيز آموزگار سياسي او «لوئيس دوليوت» در دهه 40 بود. اين فيلم در فرانسه، آلمان، اسپانيا و ايتاليا فيلمبرداري شد. در اين اثر كه براساس چند اپيزود از شوي راديويي «هري لايم» است، «ولز» نقش بيليونر بدبيني را دارد كه قاچاقچي حقيري را استخدام كرده تا گذشته كثيف او را جستجو كند. گريم «ولز» موضوع بسياري از تمسخرها بود اما شايد اين كار به اين قصد بود كه كاراكتري را نشان دهد كه چهره واقعي خود را نشان نمي داد و هويت اصلي خود را مخفي مي كرد. در اين فيلم «رابرت آردن» نيز مي درخشيد كه در گذشته در مجموعه «هري لايم» نيز كاري كرد و همچنين «پائولاموري»، همسر سوم «ولز» كه صدايش كاملاً با صداي «بيلي وتيلا» تعويض شد و بازيگران مهمان شامل «آكيم تميرف»، «مايكل دگريو»، «كاتينا پاكسينو» و «ميشا آر» بودند. تهيه كننده فيلم «ردوليوت» كه از حركت كند «ولز» در اديت اين فيلم مشغول شده بود، «ولز» را از پروژه حذف كرد و فيلم را بدون او به پايان رساند. در نهايت 5 نسخه مختلف فيلم به بازار عرضه مي شود كه دو تاي آن به اسپانيايي و 3 تاي ديگر نيز انگليسي است.
نسخه اي كه «دوليوت» آن را كامل كرد به نام Confidential Report تغيير پيدا كرد و جلوتر از نسخه «ولز» به بيرون آمد. در سال 2005، «استفان در وسلر» از موزه فيلم مونيخ ساخت دوباره اين فيلم را كه قصد اصلي «ولز» بود نظارت كرد. اين اثر توسط «كريتريون كامپني» بر روي «دي وي دي»‌ به بيرون آمد و توسط آموزگار و كارگردان «ولز»، «پيتر بگ دانوويچ» به عنوان بهترين نسخه در دسترس اين فيلم در نظر گرفته شد. همچنين در 1955، «ولز» دو مجموعه تلويزيوني براي «بي بي سي»‌ را كارگرداني كرده اولين مجموعه Orson Welles Sketchbook بود كه مجموعه اي 6 قسمتي بود هر قسمت آن 15 دقيقه بود كه «ولز» را نشان مي داد كه براي دوربين در دفتر نقاشي اي به نقاشي مشغول بود و يادآوري هايش را براي مردم به روي كاغذ مي آورد (كه شامل موضوعاتي از قبيل فيلمبرداري It's All True و موضوع «ايساك وود وارد» مي شد) و دومين مجموعه، "Around The World With Orson Welles" بود كه شامل 6 برنامه مربوط به راهنمايي هاي جهانگردي بود كه در مكان هاي متفاوتي در سر تا سر اروپا اجرا شد از قبيل «ونيز» و «باسك كانتري» در ميان فرانسه و اسپانيا و انگلستان. ولز در اين مجموعه نقش مجري و مصاحبه گر را داشت و حقايق مستند و مشاهدات شخصي خود را بيان مي كرد (تكنيكي كه او هميشه در حال مكاشفه در آن است).
اپيزود هفتم اين مجموعه كه در رابطه با موضوع «كاكتون دامينسي» بود، توسط دولت وقت آن زمان فرانسه سركوب شد اما پس از مرگ «ولز» دوباره ساخته شد و در سال 1999 بر روي ويدئو به بيرون آمد. در سال 1956 ولز Portrait of Gina را كامل كرد كه پس از مرگش تحت عنوان Viva Italia در تلويزيون آلمان پخش شد. اين برنامه، 30 دقيقه پخش نوشته هاي شخصي ولز در رابطه با «گينا لولوبريگيرا» بود. ولز كه از نتايج كار ناراضي بود تنها پرينت آن را در «هتل ريتز» پاريس گذاشت قوطي هاي فيلم براي چند دهه در كمد هتل باقي ماندند و پس از مرگ ولز دوباره كشف شدند.

بازگشت به هالي وود (1956 تا 1959)
در سال 1956، ولز به هالي وود بازگشت و در شوهاي راديويي از قبيل Tomorrow نقش داستان سرا را داشت. او در شوهاي تلويزيوني مانند I Love Lucy شركت مي كرد و شروع به فيلمبرداري داستاني از قبل طراح شده به نام Desilu را كرد كه نوشته شاگرد سابق او «لوسيل بال» و شوهرش «دلي آرناز» بود، شخصي كه اخيراً استوديوهاي خارج از فعاليت «آركي او‌» را خريداري كرده بود. اين فيلم Fountain of youth نام داشت كه براساس داستاني از «جان كاليد» بود. اين فيلم كه اساساً كارآمد به نظر نمي آمد تا سال 1958 پخش نشد و ليكن جايزه «پي بادي» را براي عالي بودن نصيب خود كرد. فيلم بعدي ولز Man in the shadow براي شركت «يونيورسال پيكچرز» در سال 1957 بود كه «جف چندلر» در آن مي درخشيد. ولز در «يونيورسال» باقي ماند و به همراه «چارلتون هستون» در سال 1958 در فيلمي كه اقتباسي از رمان Badge of Evil نوشته «ويت مسترسون» بود ايفاي نقش كرد (داستاني كه ولز ادعا كرده هرگز نخوانده است). ولز كه اساساً در اين فيلم به عنوان بازيگر استخدام شده بود با پيشنهادات و پافشاري هاي «چارلتون هستون» توسط «يونيورسال استوديوز» به درجه كارگرداني رسيد. با به هم پيوستن دوباره بسياري از بازيگران و تكنسين هايي كه او با آنها در دهه 40 در هالي وود فعاليت داشت (از قبيل فيلمبردار «راسل متي» [The Stranger]، طراح گريم «ماريس سيدرمن» (Citizen Kane) و بازيگران «جوزف كاتن»، «مارلين ديت ريچ» و «اكيم تميروف») فيلمبرداري اين اثر به آرامي انجام شد و «ولز» طبق برنامه و بودجه آن را به اتمام رساند و رؤساي استوديوها نيز از او بسيار قدرداني كردند. ناگهان، استوديو، Touch of Evil را از دست ولز گرفت، آن را دوباره اديت كرد، صحنه ها را دوباره فيلمبرداري كرد و صحنه هاي توصيفي جديدي براي روشن كردن داستان فيلم تهيه كرد. علي رغم فشار روحي اينكه فيلم بدون هيچ دليل روشني از حيطه كنترل او خارج شده بود، ولز يادداشتي 58 صفحه اي نوشت كه شامل پيشنهادات و اعترافات وي بود. استوديو چندين ايده را به كار گرفت اما 30 دقيقه ديگر از فيلمها را كاست و آن را بيرون داد. حتي با اين وضعيت، فيلم بسيار در اروپا مورد استقبال قرار گرفت و جايزه برتر «بروسلز و ورلد فير» را به خود اختصاص داد. در سال 1978، نسخه طولاني بازبيني فيلم كشف و عرضه شد. در سال 1998، اديتور «والتر مارچ» و تهيه كننده «ريك اشميدلين» با مطالعه در يادداشت اصلي ولز، تلاش كردند تا فيلم را تا جايي كه قادر بودند به محتويات يادداشت نزديك كنند. اين تنها يك راه حل بسيار عالي بود و نمي بايست با نيت اصلي ولز اشتباه گرفته شود. ولز در يادداشت هاي خود ذكر كرده بود كه فيلم ديگر نسخه او نبود ـ نسخه استوديو بود اما هنوز آماده بود تا آنها را در اين مسئله ياري كند. همينطور كه «يونيورسال» Evil را دوباره بازسازي مي كرد، ولز فيلمبرداري اثر گرفته شده از رمان Don Quixote نوشته «ميگل كروانتز» را در مكزيك آغاز كرد كه در آن «ميشا آر» نقش "Quixote" و «آكيم تاميرف» نقش Soncho Panza را داشتند. فيلمبرداري اين اثر كه هميشه در حال شروع و وضعيت ابتدايي قرار داشت هيچ وقت به پايان نرسيد.
ولز به بازيگري ادامه داد مثلاً در فيلمهايي مانند The Long Hot Summer (1958) و Compulsion (1959) اما به زودي به اروپا بازگشت تا به الگوي خود يعني ساخت فيلمهايي با بودجه كم كه مي تواند در آنها كنترل را به دست گيرد و آنها را خود به پايان برساند ادامه دهد.

بازگشت به اروپا (1970 تا 1959)
ولز به اروپا بازگشت و به بازيگري ادامه داد. او به فيلمبرداري Don Quixote در اسپانيا ادامه داد اما «ميشا آر» را با «فرنسيسكو ريگو» را جابجا كرد. در ايتاليا در سال 1959، ولز صحنه هاي خود (كينگ سائول) را در فيلم «ريچارد پايتر» به نام David and Goliath كارگرداني كرد. در هنگ كنگ او به همراه «كرت جرگنز» در فيلم «سوئيس گيلبرت» به نام Ferry to Hong Kong ايفاي نقش كرد. در سال 1960 در پاريس او در فيلم «ريچارد فليشر» به نام Crack in the Mirror ايفاي نقش كرد. در يوگسلاوي نيز در فيلم «ريچارد ترپ» به نام The Tartars بازي كرد. او همچنين در تئاتر «گيت» در «دوبلين» برنامه اجرا كرد كه اين برنامه تركيب فشرده اي از 5 داستان تاريخي شكسپير بود و هدف آن تمركز بر روي داستان «فالستاف» بود. «كيت بكستر» نقش «پرنيس هال» را اجرا كرد و ولز اين اقتباس را Crimes at Midnight ناميد. تا اين زمان او فيلمبرداري Quixote را به پايان رسانده بود. با اين حال او به بازي كردن با اديت فيلم تا دهه 70 ادامه داد و هرگز فيلم را به اتمام نرساند. در صحنه هايي كه به پايان رسانده بود، براي تمام بازيگران صدا گذاشت و داستان سرايي فيلم را نيز برعهده گرفت. در سال 1992 نسخه اي از فيلم توسط كارگردان «جس فرانكو» كامل شد با اينكه تمام قسمت هايي كه ولز فيلمبرداري كرده بود در دسترس او نبود. آنهايي هم كه در دسترس بودند رو به زوال بودند. با اينكه صحنه هاي فيلمبرداري شده توسط «ولز» با استقبال زيادي مواجه شد، توليد بعدي آن توسط «فرانكو» انتقادات شديدي را به خود ديد. در سال 1961 «ولز» In the Land of Don Quixote، مجموعه 8 قسمتي 30 دقيقه اي براي شبكه تلويزيوني ايتاليايي «آر اي آي» ساخت. اين مجموعه كه شبيه Around The World With Orson Welles بود، اطلاعات مسافرتي در مورد اسپانيا و همينطور همسر ولز «پائولا» و دخترشان «رتبريس» را در خود داشت. با اينكه ولز ايتاليايي صحبت مي كرد، اين شبكه به دليل لهجه او از داستان گويي «ولز» راضي نبود و به همين دليل اين مجموعه تا 1964 پخش نشد تا زماني كه شبكه داستان سرايي ايتاليايي خود را بر روي برنامه پياده كرد. در نهايت، علي رغم اين تغييرات، موسيقي مورد قبول «ولز» بر روي اين مجموعه باقي ماند. در سال 1962 «ولز» اقتباس برگرفته از رمان «فرانتس كافكا» به نام The Trial را كارگرداني كرد كه تهيه كنندگان آن نيز «الكساندر سالكيند» و «مايك سالكيند» بودند. بازيگران شامل «آنتوني پركينس» در نقش «جوزف ك»، «جين موريو»، «رومي اشنايدر»، «پائولا موري» و «اكيم تميروف»‌ بودند. در طول فيلمبرداري در «زاگرب» ولز مطلع شد كه سرمايه «سالكينز» به پايان رسيده است و اين بدان معني بود كه ديگر كار نمي تواند ادامه پيدا كند. او نيز كه در فيلمبرداري هاي داخلي وارد بود در «گردرسي» كه ايستگاه متروكه اي در پاريس بود به فيلمبرداري ادامه داد. ولز اعتقاد داشت اين مكان مدرنيزم «جو لزورن» و حس غمگيني از انتظار را در خود دارد كه هر دو براي «كافكا» مناسبند. فيلم فروش زيادي نكرد. «پيتر بگ دانوويچ» ذكر كرده كه «ولز» فيلم را شديداً طنزآميز وصف كرده است. در طول فيلمبرداري «ولز» با «اوجا كدار» ملاقات كرد، شخصي كه بعدها شريك فكري و ستاره او به مدت 20 سال بود. ولز سپس كارگرداني La Ricoha ـ قسمت «پير پائولو پاسوليني» از فيلم Ro Go Pa- را برعهده مي گيرد. ولز به گرفتن كارهايي از قبيل بازيگري، داستان سرايي يا مجري گري ادامه داد و فيلمبرداري Chime sat Midnight كه در 1966 به اتمام رسيد را آغاز كرد. اين اثر كه در اسپانيا فيلمبرداري شد،‌ تركيب فشرده اي از 5 اجراي شكسپير بود و بيانگر داستان «فالستف» و رابطه او با «پرينس هال» بود. بازيگران شامل «كيت بكستر»، «جان گيل گاد»، «جين موريو» و «مارگارت روتر فورد» بودند و نقش داستانسرايي آن را نيز «رالف ريچاردسون» برعهده داشت. موسيقي فيلم توسط «فرانسيسكو لاواگنينو» ساخته شد. «جس فرانكو» نيز نقش كارگردان دوم فيلم را برعهده داشت. در سال 1966، «ولز» فيلمي را براي تلويزيون فرانسه كارگرداني كرد كه برگرفته از داستان The Immortal Story نوشته «ايساك دين سن» بود. اين اثر كه در 1968 به بيرون آمد بازيگراني از قبيل«جين موريو»، «راجر كوگيو» و «نورمان اشلي» را در خود داشت.
اين فيلم در سينماهاي فرانسه موفق بود. در اين ميان «ولز» با «كدار» ملاقات كرد و به او نامه اي را داد كه برايش نوشته بود و 4 سال پيش خود نگاه داشته بود. سپس آنها هرگز از همديگر جدا نشدند. آنها فوراً همكاري شخصي و حرفه اي با هم آغاز كردند كه تا پايان عمر او ادامه داشت. اولين آنها برگرفته از داستان The Heroine نوشته «ايساك دين سن» بود كه به عنوان اثر همراه The Immortal Story بود و در آن «كدار» مي درخشيد. متأسفانه پس از يك روز فيلمبرداري، سرمايه ها ناپديد شدند. پس از اتمام اين فيلم، او در نقش «كاردنيال ولزي» در برگرفته از داستان A Man for All Seasons نوشته «فرد زنيمن» حضور كوتاهي داشت ـ نقشي كه براي آن مورد تشويق فراواني قرار گرفت. در سال 1967 ولز كارگرداني The Deep را آغاز كرد كه براساس رمان Dead Calm نوشته «چارلز. اف. ويليامز» بود و در ساحل يوگسلاوي فيلمبرداري شد. بازيگران شامل «جين موريو»، «لارسن هاروي» و «كدار» بودند. اين فيلم كه شخصاً توسط «ولز» و «كدار» سرمايه گذاري شد، نتوانست به دليل كمبود سرمايه ادامه پيدا كند و چندين سال پس از مرگ «هاروي» نيمه كاره رها شد. نوارهايي از اين فيلم كه سالم مانده بودند توسط «موزه فيلم مانچن» در نهايت دوباره بازسازي شدند. در سال 1968 ولز فيلمبرداري برنامه مخصوص تلويزيوني براي «لي بي اس» را آغاز كرد به نام Or Son's Bag كه تركيبي از اطلاعات مسافرتي،  تكه هاي كمدي و فشرده اي از اجراي The Merchant of Venice شكسپير بود كه «ولز» در آن نقش «شايلاك» را داشت. سرمايه اجراي شو كه توسط «لي بي اس» به «ولز» در سوئيس فرستاده شده بود را «آي اراس» گرفت، به اين دليل كه «ريچارد نيكسون»‌از كمدي سياسي به نام  The Begatting of the President كه توسط «ولز» داستان سرايي شده بود عصباني بود. بدون وجود سرمايه، شو نتوانست ادامه پيدا كند اما در نهايت «موزه فيلم مانچن» به «ولز» كمكهايي كرد. در سال 1969، ولز اجازه داد كه سينمايي در «كمبريدج»، «ماساچوست» از نام او براي نام خود استفاده كند. سينماي «اورسن ولز» تا سال 1986 به فعاليت خود ادامه داد و «ولز» نيز در سال 1977 در آنجا حضور پيدا كرد. ولز كه پيشنهادهاي مختلفي براي كار در تلويزيون و فيلم داشت و از گزارش يك مجله درباره رابطه او با «كدار» ناراحت بود، كار اديت    Don  Quixote را رها كرد و دوباره به آمريكا در سال 1970 بازگشت.

بازگشت به آمريكا و سالهاي واپسين (1985 تا 1970)
ولز به هالي وود بازگشت، جايي كه بتواند به سرمايه گذاري شخصي فيلمها و پروژه هاي تلويزيوني خود ادامه داد. با اينكه به او پيشنهادات زيادي براي بازيگري مي شد، او به داستان سرايي و مجري گري ادامه داد و همچنين دريافت كه تقاضاهاي زيادي براي حضورش در تاك شوها يا گفتگوهاي تلويزيوني وجود دارد، بنابراين به طور متعدد در شوهاي «ديك كوت»، «جاني كارسون»، «دين مارتين» و «مرو گريفين» حضور پيدا كرد. تمركز اصلي «ولز» در اين مدت بر روي فيلمبرداري The other Side of the wind  بود، پروژه اي كه 6 سال فيلمبرداري آن طول كشيد اما ناتمام باقي ماند و عرضه نشد. نقش اوليه به تصويركشيدن لوئيس هفتم فرانسه در Waterloo (1970) بود. در سال 1971 ولز برگرفته اي از داستان Moby Dick را كارگرداني كرد، اجراي تك نفره اي بر روي صحنه كه يادآور اجراي  Moby Dick Rehearsed او در دهه 50 بود اين اجرا نيز به اتمام نرسيد و در نهايت توسط «موزه فيلم مانچن» بازسازي شد. او همچنين در فيلم La Decade Prodigieuse حضور پيدا كرد كه به همراه «آنتوني پركنيس» بازي مي كرد و كارگردان آن نيز «كلاد چبرول» بود و داستان آن نيز براساس رماني پليسي از «الري كويين» بود. در سال 1971 آكادمي هنر و دانش تصاوير متحرك به او جايزه اي افتخاري داد «براي مهارت بالا و دانش خلق تصاوير متحرك.
ولز تظاهر كرد كه خارج از شهر است و «جان هاستن» را براي دريافت جايزه به آنجا فرستاد. «هاستن» از آكادمي براي جايزه دادن به «ولز» و ندادن هيچ كاري به او انتقاد كرد. در سال 1972، «ولز» به عنوان داستان سرا در فيلم مستند برگرفته از كتاب Future Shock نوشته «الوين تافلد» در سال 1970 ايفاي نقش كرد. در سال 1973 «ولز» For Fake  را كامل كرد، فيلم داستاني اي در مورد يك جعل كننده آثار هنري «المير دهوري» و زندگي نامه نويسي به نام «كليفورد ايرونيگ». اين فيلم كه براساس مستندي حقيقي و موجود نوشته «فرانسويس ريچن باخ» بود شامل مطالب جديد در مورد «اوجا كدار»، «جوزف كتن»، «پاتول استوارت» و «ويليام آلند» بود. «ولز» دوباره براي تهيه كننده بريتانيايي «هري الن تاورز» شروع به كار كرد و نقش «لانگ جان سيلور» را در برگرفته اي از رمان Treasure Island نوشته «رابرت لوئيس استيونسون» ايفا كرد.
اين فيلم كه به كارگرداني «جان هاگ» در سال 1973 ساخته شد داستانش در تئاتر «مركيوري» در سال 1938 دومين داستاني بود كه پخش شد. ولز همچنين در ديالوگ فيلم نيز نقش داشت. او در ليست عوامل فيلم در قسمت نويسندگان خود را با نام غيرواقعي «او.و.جيوز» معرفي كرده است. در سال 1975 «مؤسسه فيلم آمريكا» به «ولز» سومين جايزه موفقيت خود را ارائه داد (دو جايزه اول به كارگردان «جان فورد» و بازيگر «جيمز كاگني»‌تعلق گرفت). در همان جشن ولز دو صحنه از فيلم تقريباً به پايان رسيده خود به نام The other side of the wind را نمايش داد. تا سال 1976، «ولز» تقريباً فيلم را به پايان رسانده بود. با سرمايه گذاري هواداران ايراني، مالكيت فيلم پس از بركناري شاه ايران در وضعيت حقوقي دشواري فرو رفت. داستان اين فيلم كه نوشته «ولز» است راجع به كارگردان پيري است كه براي تكميل فيلم آخر خود به دنبال سرمايه است. در اين فيلم «جان هاستن» مي درخشد و بازيگران ديگر شامل «پيتر بگ دانوويچ»، «سوزان استرسبرگ»، «نورمن فاستر»، «ادموند اوبرايان»،‌‌ «كمرون ميتچل» و «دنيس هوپر» مي باشند. از سال 2006 تمام چالش هاي قانوني در رابطه با مالكيت فيلم از ميان رفت و هزينه آخر براي تكميل فيلم در حال جمع آوري مي باشد و تا به حال قسمتي از آن را نيز از شبكه «شو تايم» دريافت كرده اند. در سال 1979، «ولز» مستند Filming Othello را كامل كرد كه در آن «مايكل مك لياموير» و «هيلتون ادواردز» ايفاي نقش مي كردند. اين فيلم كه براي تلويزيون غرب آلمان درست شده بود در سينما نيز پخش شد. در همان سال، برنامه اي را كه خود براي مجموعه تلويزيوني Orson Welles show تهيه ديده بود كامل كرد كه در آن مصاحباني با «برت ري نولدز»، «جيم هنسون» و «فرنك اوز» و مهمانهايي از قبيل «دماپتس» و «انگي ديكنسون» در نظر گرفته شده بودند. اما او كه قادر نشد توجه شبكه ها را به خود جذب كند از پخش اين برنامه ها نيز محروم ماند. در اواخر دهه 70، «ولز» در مجموعه اي از تبليغات تلويزيوني مشهور شركت كرد از جمله براي شركت بزرگ «پائول ماسون». جملات تبليغاتي او براي مردم محبوب بودند. در سال 1979 او در برنامه راجع به زندگي نامه «نيكولا تسلا» به نام  "The Secret Life of NikolaTesla" ظاهر شد.
در سال 1982، شبكه بي.بي.سي The Orson Welles Story را براي مجموعه Arena پخش كرد. «ولز» در مصاحبه با «لسلي مگاهي» گذشته خود را با جزئيات كامل بيان كرد و با چندين نفر ديگر كه در گذشته حرفه اي او با او همراه بودند نيز مصاحبه شد. اين برنامه در سال 1990 تحت عنوان With Orson Welles: Stories of a life in film دوباره پخش شد. در طول دهه 80، ولز بر روي فيلمهايي از قبيل The Dreamers، كه براساس 2 داستان «ايساك دين سن» بود و «اوجا كدار» در آن مي درخشيد و The Orson Welles Magic Show، كه از مطالب برنامه تلويزيوني ناموفق خود در آن استفاده كرده بود، كار كرد. ديگر پروژه اي كه او بر روي آن كار كرد Filming The Trial بود، دومين فيلم مستند در يك سري مستندهايي كه راجع به فيلمهايي كه راجع به فيلمهاي مشهورش بود. با اينكه براي اين پروژه ها بسيار فيلمبرداري شد، هيچ كدام از آنها كامل نشد. ولي تمام آنها توسط «موزه فيلم مانچن» دوباره تهيه شد. ولز در سالهاي عمرش قادر نبود براي ديالوگ چند فيلمش پول كافي فراهم كند اما دو فيلم The Big Brass Ring و The Cradle Will Rock را توانست تا مقداري كامل كند: «آرنون ميلچان» موافقت كرد كه در صورت حضور اين شش بازيگر يعني «وارن بيتي»، «كلنيت ايست وود»، «پائول نومن»،‌‌ «جك نيكلسون»، «رابرت ردفورد» يا «برت رينولدز» فيلم The Big Brass Ring را توليد كند و ليكن تمام اين شش نفر به دلايل مختلفي اين پيشنهاد را رد كردند. و براي The Cradle Will Rock به طور مستقل سرمايه گذاري شد و بازيگران نيز مانند «روپرت اورت» موافقت كردند. مكان فيلمبرداري نيويورك بود اما كارهاي مربوط به استوديو در ايتاليا انجام مي شد. با اينكه كارهاي پيش از توليد بدون مشكل پيش رفت اما سه هفته قبل از شروع فيلمبرداري «ولز» با مشكلات مالي مواجه شد. گفته مي شود ولز براي درخواست كمك در جهت نجات فيلم به «استيون اسپيل برگ» مراجعه كرد اما او درخواستش را رد كرده است. ديالوگ هاي هر 2 فيلم پس از مرگ «ولز» منتشر شدند. پس از يك حراج استوديو، «ولز»‌ از «اسپيل برگ» گله كرده و گفته او 000/50 دلار براي سورتمه اي در Citizen Kane خرج كرد اما حاضر نيست حالا به او براي ساخت يك فيلم كمك كند. ولز با ذكر اين گفته بطور علني كه آن سورتمه تقلبي بوده و سورتمه واقعي در فيلم سوخته از «اسپيل برگ» انتقام گرفت اما بعدها ادعاي خود را پس گرفت.

مرگ
ولز در سن 70 سالگي در تاريخ 10 اكتبر 1985 با حمله اي قلبي جان خود را در خانه اش در هالي وود از دست داد. او در آن زمان پروژه هاي مختلفي در دست داشت از قبيل King Lear، The Orson Welles Magic Show و The Dreamers. مصاحبه واپسين او روز قبل از مرگش در شوي   The Merr Griffin توسط زندگي نامه نويس او «باربارا لمينگ» انجام شد. آخرين نقش هاي او پيش از مرگش شامل كار دوبله در فيلم انيميشني The Enchanted Journey، بازي در فيلم Someone to love اثر «هنري جگ لوم» كه در سال 1987 بيرون آمد و فيلم The Transformers در سال 1986 كه در آن نيز كار دوبله را برعهده داشت، مي باشند. طبق گفته «نلسون شين»، كارگردان The Transformers ،«ولز» در زمان ضبط بسيار ضعيف بود كه لازم شد صداي او را از «سينتي سايزري» عبور دهند. طبق گفته همكاران ولز «گري گريور» و «او جا كدار»، او تمايل نداشت پس از مرگش جسدش سوزانده شود اما همسرش «پائولا» و دخترش «بتريس» جسد او را سوزاندند و خاكسترش را نيز در چاه خشكي در ملك دوستي كه در اسپانيا «روندا» زندگي مي كرد، افكندند. طبق چند گزارش، مقداري از خاكستر او در «پلازاد توروس»، قديمي ترين ميدان گاوبازي اسپانيا پراكنده شد.

پروژه هاي ناتمام
خروج «ولز» از هالي وود و تكيه بر توليدات مستقل بدين معني بود كه بسياري از پروژه هاي نهايي او گهگاه فيلمبرداري مي شد و يا كامل نمي شد. در نيمه هاي دهه 50، «ولز» كار بر روي شاهكار «سرونيتز»،   Don Quixote را آغاز كرد كه در ابتدا براي لسي بي اس اين كار انجام شد. ولز با افزايش زمان فيلم و بسط نمايشنامه براي آوردن «كيكسوت» و «سانچو پانزا» به عصر جديد فيلم را گسترش داد. مراحل فيلمبرداري با مرگ «فرانسيسكو ري گوئرا»، بازيگر نقش «كويكسوت»، در سال 1969 متوقف شد.   «اورسن ولز» اديت فيلم را تا چند دهه بعد ادامه داد و احتمالاً تا نيمه دهه 70 به طور تقريبي به پايان رسانده است. با مرگ «ولز»، فيلمهاي بسياري از صحنه ها در طول سفرهاي «ولز» در سراسر جهان گم شدند. كماكان جستجو براي اديت هاي آخر و ديگر نوارهاي فيلم گمشده «اورسن ولز» ادامه دارد اما آنها به احتمال زياد ديگر وجود ندارند. نسخه ناقصي از فيلم در سال 1992 بيرون آمد.
در سال 1970، «ولز» فيلمبرداري The Other Side of The Wind را آغاز كرد، فيلمي كه در آن «جان هاستن» مي درخشيد و كارگردان آن نيز «ولز» بود و او مي خواست با اين فيلم به كار هالي وودي خود خاتمه دهد. اگرچه در سال 1972 فيلم به گفته «ولز» 96% كامل شده بود، اما نگاتيو آن تا سال 2004 در صندوقي در پاريس باقي ماند تا «پيتر بگدانوويچ» (كه بازيگر فيلم هم بود) قصد خود براي تكميل فيلم را اعلام كرد. اين نوار فيلم در مستند Working With Orson Welles (1993) وجود دارد. ديگر  پروژه هاي ناتمام شامل The Deep، برگرفته از داستان Dead Calm نوشته «چارلز ويليامز» بود كه در سال 1970 يك صحنه مانده به اتمام آن به دليل مرگ ستاره فيلم «لارنس هاروي» متوقف شد و  The Big Brass Ring، كه داستان آن مورد استفاده «جرج هيكن لوپر» در سال 1999 قرار گرفت.
مستند Orson Welles: One-Man Band در سال 1995 كه بر روي دي وي دي  F for Fake موجود بود شامل صحنه هايي از چندين پروژه ناتمام «ولز» مي باشد و همينطور شامل قسمتي از يك فيلم برگرفته از The Merchant of Venice با بازي «ولز» مي باشد كه هرگز به دليل سرقت پخش اصلي نوار فيلم بر روي آنتن هانرفت قطعه اي كه در آن «ولز»‌ در حال خواندن فصل هايي از Moby Dick  است و تكه اي كمدي كه در فروشگاه لباسهاي مردانه با بازي «چارلز گري» اتفاق مي افتد. يك قطعه كوتاه ديگر كه در اين مستند وجود دارد. يك كمدي عادي است كه در آن «ولز» (در دهه 70 فيلمبرداري شده) نقش گزارشگري را بازي مي كند كه در حال مصاحبه با يك شاه است كه نقش اين شاه نيز توسط «ولز‌» اجرا شده است. «ولز» اين كمدي را كامل كرد و چند سال بعد آنها را به همراه يكديگر اديت كرد. اين مستند همچنين شامل 2 سكانس اديت شده و كامل شده از The Other Side of the wind مي باشد كه بيرون نيامد و همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور مي توان سخنراني «ولز» را در دانشكده اي پيش از مرگش مشاهده كرد كه در آن او به دليل ناتواني در تكميل پروژه هاي بسياري، آشفته و نااميد است. طبق گفته «اوجا گدار» كه در اين مستند با او مصاحبه شده، «ولز» همواره با تجهيزات فيلمبرداري سفر مي كرد و هر زمان حس هنري به او مراجعه      مي كرد شروع به فيلمبرداري مي كرد حتي اگر هيچ شانسي براي ساخت و توزيع آن اثر وجود نداشت.

«ولز» در فرهنگ مردمي
«ولز»، طرفدار پراشتياق كتابهاي طنز در برنامه Superman شماره 62 به عنوان مهمان حضور پيدا كرد كه در آن «ولز» و «سوپرمن» بر ضد «مارتلر»، مريخي فاشيستي با هم همدست مي شوند. او همچنين قصد داشت در اوايل فعاليت سينمايي اش فيلمي در مورد «بت من» بسازد.
در سال 1971، «ولز»‌ در آگهي بازرگاني تلويزيوني براي يك اسباب بازي حضور پيدا كرد. او توسط «ونيسنت داونوفريو» در Ed Wood و فيلم كوتاه Five Minutes 2005، Mr Welles به تصوير كشيده شد و صدايش نيز توسط «ماريس لامارچ» دوبله شد. ديگر فيلمهايي كه او در آنها ايفاي نقش كرده عبارتند از: Cradle Will Rock، RKO 281، Heavenly Cr، Fade to Black، The  Night That Panicked America، Malice in wonderland، Second City Television، Doctor who، درام موزيكال Invaders From Mars و قابل ذكر است صداي «هاريس لامارچ» در بسياري از انيميشن ها و فيلمها جايگزين صداي او شده است.
ولز در چندين تبليغ فيلمهاي سينمايي از قبيل The Incredible Shrinking Man در سال 1957، Star wars در سال 1977 و Stor Trek: The Motion Picture در سال 1979 صحبت مي كند.
«برين»، موش آزمايشگاهي زرنگ كارتون Pinky & The Brain به مقدار زيادي بر اساس «اورسن ولز» بود و ارتباط نزديكي با او داشت. «برين» حتي پخش The War of the worlds و بحث راديويي بدنام او را مسخره مي كند. دوبلور حرفه اي «ماريس لامارچ» صداي «برين» را فراهم كرد و بعدها نيز چهره با دكرده اي از «اورسن ولز» را در برنامه The Critic نشان داد. «ولز» داستان گويي 2 آهنگ در سي دي نسخه 1987 آلبوم Tales of Mystery & Imagination سال 1976 ساخته «الن پرسونز پروجكت» را انجام داده است. اين داستان سرايي در سي دي 2004 «الن پرسونز» به نام A Valid Path نيز وجود دارد.
در سال 1999، مؤسسه فيلم آمريكايي «ولز» را شانزدهمين مرد ستاره هميشگي ناميد. «ولز» براي 2 آهنگ گروه هوي متال «منووار» داستان سرايي كرده است. اين آلبوم 2 سال پس از مرگ او بيرون آمد. او همچنين به جاي «رابين مسترز»، نويسنده مشهور در مجموعه هاي تلويزيوني P.I. Magnum صحبت كرده است. مرگ ناگهاني «ولز» باعث اخراج اين كاراكتر از مجموعه شد. آخرين حضور فيلمبرداري شده او در شوي تلويزيوني Moonlighting بود. او مقدمه اي براي اپيزودي به نام «د دريم سيكوئنس آلويز رنيگز توايس» ضبط كرد كه تا حدودي به صورت سياه و سفيد ضبط شده بود. اين اپيزود 5 روز پس از مرگش پخش شد و تقديم به او شد.
«ولز» نوه نوه «گيدئون ولز»، فرمانده نيروهاي دريايي دولت «آبراهام لينكولن» و «اندرو جانسون» بود.(69 تا 1861)
نام كاراكتر از «گروورزميل»، نيوجرلي گرفته شده، اسم شهري كه مريخي ها در War of the worlds در آنجا فرود مي آيند. اين كمدي به فيلمهاي «ولز» اداي احترام مي كند و شامل يك درگيري ــ است كه در سالني از آينه ها شبيه به پايان The lady from Shanghai اتفاق مي افتد. بسياري از صحبت هاي خارج از موضوع در مورد «اورسون ولز» در رابطه با وزن اوست، براي مثال در يك اپيزود از مجموعه انيميشني The An maniacs يك منتقد فيلم «اورسون» را نهنگ آبي چاقي خواند. در اپيزودي از Garth Marenghi's Dork Place كاراكتر فيلم «دين لرنر» گارت را «اورسن ولز وحشت» ‌مي نامد و اين فقط به خاطر وزن او نيست. در كمدي Super bad سال 2007، يكي از كاراكترها در حال غصه خوردن است كه چرا آنقدر زود در حرفه اش به اوج رسيده است و سپس مي گويد كه حالا فهميده است چرا «اورسن ولز» خودش را خورده است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/20 توسط محمود
 

گاو صندوق" بعد از "دلنوازان" روی آنتن می‌رود  

  با پایان تصویربرداری مجموعه "گاوصندوق" به کارگردانی مازیار میری این مجموعه احتمالا پس از "دلنوازان" روی آنتن می‌رود.

مصطفی عزیزی تهیه‌کننده این مجموعه گفت: چند روز تصویربرداری در زندانی در گوهردشت انجام شد و پس از آن گروه به یک کلانتری رفتند تا کار در این لوکیشن ادامه پیدا کند. تصویربرداری "گاو صندوق" این ماه تمام می‌شود. شش قسمت از "گاوصندوق" تدوین شده و تدوین ادامه دارد.

وی افزود: زمان پخش مجموعه هنوز مشخص نیست اما احتمالا پس از پایان پخش مجموعه "دلنوازان"، "گاوصندوق" روی آنتن می‌رود. پخش شبانه ممکن است به زیان مجموعه باشد و "گاوصندوق" آن طور که باید دیده نشود البته "گاوصندوق" مجموعه جذابی است و شاید در پخش شبانه هم مانند پخش هفتگی با استقبال مواجه شود.

در مجموعه 30 قسمتی "گاوصندوق" سروش صحت، رضا بابک، افشین هاشمی، الهام حمیدی، آزاده صمدی، سیروس گرجستانی، بهاره رهنما، سیامک انصاری، حمید ابراهیمی، داریوش اسدزاده و... بازی می‌کنند.

"گاوصندوق" طنز اجتماعی است و عوامل این پروژه عبارتند از مدیر تصویربرداری: مصطفی احمدیان، نویسندگان: مصطفی عزیزی و امیر عربی، طراح صحنه و لباس: سیامک احصایی، انتخاب بازیگران: حبیب رضایی، طراح گریم: مهرداد میرکیانی، مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی‌نژاد، دستیار اول کارگردان: شکوفا کریمی و برنامه‌ریز: پریسا گرگین.

 

فیلمبرداری "سینما سوخته" مقابل سینما متروپل لاله‌زار ادامه دارد

 

میلاد کیمرام در نمایی از فیلم

:: میلاد کیمرام در نمایی از فیلم "سینما سوخته" ساخته مهرشاد کارخانی ::

فیلمبرداری "سینما سوخته" به کارگردانی مهرشاد کارخانی مقابل سینما متروپل لاله‌زار ادامه دارد.

فیلمبرداری "سینما سوخته" با پشت سر گذاشتن لوکیشن سینماهای تعطیل شده‌ای چون، شیرین، توسکا، فلور، داریوش، مهتاب، نیاگارا، ب.ب، رکس، ایران و کریستال به سینما متروپل لاله زار رسیده است و تا کنون 70 درصد فیلمبرداری انجام شده و به زودی تدوین آن آغاز می‌شود.

خلاصه داستان "سینما سوخته" آمده است: دو شخصیت اصلی فیلم تنها یک صبح تا غروب فرصت دارند که شاهد یک قرار 30 ساله باشند. فضای فیلم شباهت‌هایی به کار قبلی کارخانی یعنی "ریسمان باز" دارد و فیلمی اجتماعی است و تمام فیلمبرداری آن در خیابان‌های پائین شهر تهران تا مرکز انجام می‌شود.

در "سینما سوخته" میلاد کیمرام، نیلوفر شهیدی، روناک یونسی، اکبر معززی، کرامت رودساز، فریدالدین و امیرحسین عسگری به ایفای نقش می‌پردازند.

عوامل تولید این فیلم عبارتند از کارگردان و طراح صحنه و لباس: مهرشاد کارخانی، نویسنده فیلمنامه: آرش برهانی و کارخانی، مدیر فیلمبرداری: فرشاد محمدی، مجری طرح: امیر پوربهشتی، صدابردار: شهرام متولی‌باشی، طراح گریم: ایمان امیدواری، صداگذار: علیرضا علویان، آهنگساز: ستار اورکی، تهیه‌کننده: سعید هاشمی و عکاس: علی حمیدنژاد و محصول سیما فیلم.

این فیلم با ساختار ویدئویی تولید و پس از اتمام مراحل فنی به نسخه 35 میلیمتری تبدیل می‌شود. کارخانی فیلم‌های سینمایی "گناه من" و "ریسمان باز" را در کارنامه دارد که دومین اثر وی مورد توجه منتقدین قرار گرفت و در جشنواره‌های متعدد به نمایش درآمد.

 

هيات انتخاب بخش بین الملل جشنواره‌ي بیست و هشتم فيلم فجر كارش را آغاز كرد

 

   هيات انتخاب بخش بين‌الملل بيست‌و هشتمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر بازبيني آثار رسيده را آغاز کرد.
دبيرخانه بين‌الملل جشنواره اعلام کرد که 860 فيلم خارجي از 58 کشور جهان در طول چند ماه گذشته مورد بررسي و بازبيني اوليه قرار گرفت و از اين تعداد، 120 عنوان فيلم مناسب تشخيص داده شد که در اختيار هيات انتخاب براي بازبيني قرار گرفت.

 کشورهايي چون آرژانتين، آفريقاي جنوبي ، آلمان ، آمريکا ، اتريش ، اسپانيا ، استراليا ، اسلوانيا ، اسلووني انگليس ، ايتاليا ، برزيل ، بلژيک ، پرتغال ، تايلند، تايوان ، ترکيه ، الجزاير، چين ، روسيه ، ژاپن ، سوئيس ، فرانسه ، فنلاند، قرقيزستان ، مجارستان ، نروژ ، هلند، هنگ‌کنگ،يونان خواستار حضور در جشنواره فيلم فجر هستند.

هيات انتخاب فيلم‌هاي خارجي پس از بررسي آثار ارايه شده، فيلم‌هاي بخش جام‌جهان نما (مسابقه سينماي

بين‌الملل) ، جلوه‌گاه شرق (مسابقه سينماي آسيا) و در جست‌وجوي حقيقت و عدالت را انتخاب مي‌کند.

در بخش جام‌جهان نما ، 7 سيمرغ بلورين ، در بخش جلوه گاه شرق 3 سيمرغ بلورين و در بخش در جست‌و جوي حقيقت و عدالت 3 سيمرغ بلورين به برگزيدگان اهدا مي‌شود.

سال گذشته فيلم‌هاي «برف» ساخته آيدا بگيچ سيمرغ بلورين بهترين فيلم مسابقه بين‌الملل، «گام‌هاي زندگي» ساخته سائوشي ايساکا از ژاپن سيمرغ بلورين بهترين فيلم بخش در جست‌و‌جوي حقيقت و بهترين آرزوهاي فردا ساخته تاکاشي کوئيزومي از ژاپن نيز سيمرغ بلورين بخش مسابقه سينماي آسيا را کسب کردند.

 

دو جایزه بازیگری برای "تنها دو بار زندگی می کنیم" از جشنواره اوشین سینه‌فن هند

 

نگار جواهریان و علیرضا آقاخانی در نمایی از فیلم

:: نگار جواهریان و علیرضا آقاخانی در نمایی از فیلم "تنها دو بار زندگی می کنیم" ::

  یازدهمین دوره جشنواره فیلم اوشین سینه‌فن شب گذشته با اهدای سه جایزه بهترین بازیگران زن و مرد و بهترین فیلم کوتاه به نمایندگان سینمای ایران در هند به پایان رسید.

این دوره جشنواره اوشین سینه‌فن از 24 تا 30 اکتبر در هند برگزار شد و جایزه بهترین بازیگران مرد و زن آن به علیرضا آقاخانی و نگار جواهریان برای بازی در فیلم سینمایی "تنها دو بار زندگی می‌کنیم" به کارگردانی بهنام بهزادی بروجنی رسید. پناه پناهی هم جایزه بهترین فیلم کوتاه جشنواره را برای "فیلم اول" از آن خود کرد.

در بخش مسابقه فیلم‌های بلند سینمایی جشنواره اوشین سینه‌فن 12 فیلم حضور داشتند که "آن جا" به کارگردانی عبدالرضا کاهانی دیگر نماینده سینمای ایران در آن بود. جایزه بهترین فیلم این بخش به فیلم سینمایی "شب طولانی" به کارگردانی حاتم محمد علی از سوریه رسید. تونس، ترکیه، هند، اندونزی، چین، ژاپن و کره جنوبی دیگر حاضران در این بخش بودند.

اما موفقترین فیلم این دوره "خرگوش" به کارگردانی پارش کومار از هند بود که سه جایزه تقدیر ویژه، فیلم برگزیده تماشاگران و تقدیر برای ترکیب واقعیت و خیال برای خلق تصاویر شاعرانه و زیبا را دریافت کرد. ضمن اینکه جایزه تقدیر برای ترکیب واقعیت و خیال برای خلق تصاویر شاعرانه و زیبا به "شب طولانی" هم اهدا شد.

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه 15 فیلم برای دریافت جایزه رقابت کردند و "درخت من" سارا سیادت‌نژاد از ایران هم در این بخش حضور داشت. جشنواره یازدهم اوشین سینه‌فن جمعه شب با نمایش انیمیشن سینمایی "والس با بشیر" به کارگردانی آری فولمن به پایان رسید و در بخش غیر رقابتی آن "سه زن" منیژه حکمت و "شیرین" عباس کیارستمی هم به نمایش درآمد.

 

لیلا حاتمی و علی مصفا در "آسمان محبوب" داریوش مهرجویی همبازی می‌شوند

 

  لیلا حاتمی، علی مصفا و همایون ارشادی در "آسمان محبوب" تازه‌ترین فیلم داریوش مهرجویی در مقام کارگردان بازی می‌کنند.

"آسمان محبوب" اثری متفاوت در کارنامه مهرجویی است که از عوامل تولید آن می‌توان به فرخ مجیدی مدیر فیلمبرداری و بهمن اردلان صدابردار اشاره کرد. قرار است این فیلم پس از فیلمبرداری به نسخه 35 میلیمتری تبدیل شود. پیش‌تولید این فیلم شروع شده و لوکیشن‌ها در مشهد اردهال است.

مصفا و حاتمی که نخستین بار سال 1375 در "لیلا" با هم بازی کرده بودند، پس از 13 سال برای بار دوم مقابل دوربین مهرجویی می‌روند. ارشادی هم پیشتر در فیلم سینمایی "درخت گلابی" به ایفای نقش پرداخته است. مجیدی فیلمبرداری "فرزند صبح" بهروز افخمی را در کارنامه دارد.

"تهران در جستجوی زیبایی" آخرین ساخته مهرجویی یکی از قسمت‌های سه‌گانه‌ای درباره تهران است که پانته‌آ بهرام، قربان نجفی، نیکی نصیریان، کتایون امیرابراهیمی، غلامرضا نیکخواه، مهدی طالب‌زاده، مهتاج نجومی، فریده سپاه‌منصور، علی عابدینی، اکبر مشکاتی، مینو صابری، پرویز نوری، ثریا نوری و... در آن بازی کرده‌اند.

 

کازابلانکا" برترین فیلم دهه 1940 شناخته شد

 

  پایگاه سینمایی مووی‌فون فیلم سینمایی "کازابلانکا" ساخته مایکل کورتیز را بهترین فیلم سینمای جهان در دهه 1940 انتخاب کرد.

مووی‌فون با اشاره به دهه 1940 به عنوان یکی از بهترین و درخشانترین دوران تاریخ سینما، 40 فیلم برگزیده این دهه را انتخاب کرده است. "همشهری کین"، "شاهین مالت"، "چه زندگی شگفت‌انگیزی"، "خوشه‌های خشم"، "غرامت مضاعف"، "سفرهای سالیوان"، "داستان فیلادلفیا"، "مرد سوم" و انیمیشن "بامبی" در رده دوم تا دهم این فهرست هستند.

همفری بوگارت اسطوره بازیگری تاریخ سینما با پنج فیلم پیشتاز فهرست آثار برگزیده دهه 1940 است. در میان کارگردانان آلفرد هیچکاک و اورسن ولز با سه فیلم جلوتر از دیگر همتایان خود هستند. در این فهرست نام 12 فیلم اقتباسی از ادبیات داستانی و نمایشی هم به چشم می‌خورد که نشانگر اهمیت اقتباس در سینمای دهه 1940 است.

دو فیلم انیمیشنی "بامبی" و "فانتازیا" از محصولات کلاسیک استودیو والت دیسنی در میان آثار برگزیده هستند. فیلم ایتالیایی "دزدان دوچرخه" تنها فیلم غیر انگلیسی‌زبان این فهرست است و از دیگر فیلم‌های فهرست 40گانه آثار برتر دهه 1940 می‌توان به "هملت"، "دیکتاتور بزرگ"، "تمام مردان شاه"، "گنج‌های سییرا مادره"، "آرزوهای بزرگ"، "ربه‌کا" و... اشاره کرد.

 

آکادمی اسکار به همکاری با فیلمسازان ایرانی ادامه می‌دهد

 

 مدیر برنامه‌های مشترک بین‌المللی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی استقبال از حضور سینماگران ایرانی در آمریکا را بسیار بسیار خوب توصیف کرد و از ادامه همکاری آکادمی اسکار با فیلمسازان ایرانی در آینده خبر داد.

الن هرینگتن که به تازگی میزبان 9 سینماگر ایرانی در آمریکا بود درباره استقبال مخاطبان از برنامه "از نزدیک و شخصی" این گروه گفت: استقبال بسیار بسیار خوب بود. در یکی دو شب سالن نمایش‌دهنده آثار سینماگران ایرانی پر از جمعیت و در شب‌های دیگر هم حضور تماشاگران علاقمند بسیار چشمگیر بود.

وی در ادامه افزود: فیلم‌هایی که در سینمای ایران تولید می‌شود، واقعا عالی است؛ با داستان‌هایی بسیار گیرا، فیلمنامه‌هایی خوب، فیلمبرداری بسیار خوب و بازی‌های مناسب. در مجموع موفق شدیم یک گروه از فیلم‌های بسیار پویای سینمای ایران را ببینیم و استقبال تماشاگران از این فیلم‌ها هم بسیار خوب بود.

مدیر برنامه‌های مشترک بین‌المللی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی از برنامه آکادمی برای ادامه همکاری با فیلمسازان ایرانی در آینده خبر داد و گفت: این برنامه‌ای تثبیت‌شده برای دیدار و همکاری مشترک با فیلمسازان بین‌المللی پس از نخستین سفر خارجی اعضای آکادمی اسکار به ویتنام در سال 2007 است.

وی ایده‌های خوب و افراد برجسته را دو دلیل عمده توجه و علاقه آکادمی اسکار به سینمای ایران ذکر کرد. ضمن اینکه دانشگاه UCLA که در برنامه سفر اخیر سینماگران ایرانی به آمریکا با آکادمی اسکار همکاری داشت، قرار است به مناسبت بیستمین سالگرد جشنواره فیلم‌های ایرانی خود یک برنامه ویژه در فوریه 2010 برای سینمای ایران برپا کند.

9 سینماگر ایرانی شامل محمدمهدی عسگرپور، ابراهیم حاتمی‌کیا، سیدرضا میرکریمی، مجتبی راعی، علیرضا رئیسیان، امین تارخ، فرهاد توحیدی، رضا کیانیان و رخشان بنی‌اعتماد اخیر در سفری 10 روزه به آمریکا فیلم‌های خود را برای علاقمندان به نمایش گذاشتند و علاوه بر بازدید از امکانات سینمای آمریکا، در نشست‌های نقد و بررسی هم شرکت کردند.

 

اعطاکنندگان جوایز افتخاری اسکار 2010 معرفی شدند

 

  کرک داگلاس، جاناتان دمی، کوئنتین تارانتینو و آنجلیکا هیوستن از اعطاکنندگان جوایز نخستین دوره مراسم مستقل اعطای جوایز افتخاری آکادمی علوم و هنرهای سینمایی اسکار هستند.

هالیوود ریپورتر اعلام کرد نخستین دوره جشن پائیزی اهدای جوایز افتخاری آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا روز 14 نوامبر در گراند بالروم مجتمع هالیوود اند هایلند برگزار و در آن اسکار افتخاری به لورن باکال بازیگر، راجر کورمن تهیه‌کننده و گوردن ویلیس فیلمبردار و جایزه اروین تالبرگ به جان کالی اهدا می‌شود.

جایزه معتبر یادبود اروین ج. تالبرگ به تهیه‌کنندگانی تعلق می‌گیرد که آثار آنها همواره در سطحی کیفی بالا عرضه می‌شود. انتظار می‌رود بیش از 600 میهمان ویژه در ضیافت شام این مراسم حضور داشته باشند که در آن بخش‌هایی از فیلم‌های افراد برگزیده پخش می‌شود و میهمانان درباره همکاران خود حرف می‌زنند.

آکادمی اسکار هر سال می‌تواند حداکثر چهار جایزه افتخاری اهدا کند و تام شراک رئیس جدید آکادمی درباره انتخاب چهار چهره تاثیرگذار دنیای سینما برای دریافت جوایز افتخاری دوره هشتاد و دوم اسکار گفت: این چهار نفر هر کدام در جایگاه منحصر بفرد خود تاثیرهایی ماندگار بر صنعت فیلمسازی جهان و تمام مخاطبان در سراسر دنیا گذاشته‌اند.

از آخرین برندگان جوایز جنبی اسکار می‌توان به جری لوئیس اشاره کرد که جایزه انساندوستانه جین هرشولت را در هشتاد و یکمین دوره اسکار گرفت. یک اسکار افتخاری در هشتادمین دوره در سال 2008 به رابرت بویل اهدا شد و دینو دی لورنتیس هم در هفتاد و سومین دوره اسکار در 2001 جایزه تالبرگ دریافت کرد.

 

تلالو" کوبریک ترسناکترین فیلم تاریخ سینما شد

 

جک نیکلسن در نمایی از فیلم سینمایی

:: جک نیکلسن در نمایی از فیلم سینمایی "تلالو" ::

  درام دلهره‌آور "تلالو" به کارگردانی استنلی کوبریک و بازی جک نیکلسن در تازه‌ترین نظرسنجی از سینماروهای علاقمند به عنوان ترسناکترین فیلم تاریخ سینما برگزیده شد.

دیلی تلگراف اعلام کرد فیلم‌های ترسناک قدمتی به اندازه خود سینما دارند و تماشاگران همواره از فیلم دو دقیقه‌ای "خانه شیطان" ژرژ مه‌لی‌یس در 1896 تا اوایل قرن بیستم و اقتباس‌های سینمایی از "فرانکنشتین" و "گوژپشت نتردام" ترسیدن در سالن‌های تاریک سینما را تجربه کرده‌اند.

از آن زمان تا امروز این عادت ترسیدن و ترساندن در سینماگران و مخاطبان از بین نرفته و در هر دهه خود را به گونه‌ای تازه نشان داده است. سایت توتال‌سای‌فای‌آنلاین در آستانه روز هالووین فهرستی از 100 فیلم برتر ترسناک تاریخ سینما از نگاه تماشاگران برگزیده که "تلالو" کوبریک فقید و "بچه رزمری" رومن پولانسکی در آن صدرنشین هستند.

در این فهرست سینماگرانی سرشناس چون آلفرد هیچکاک، استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات، سم ریمی، دیوید کراننبرگ و... با فیلم‌های خود حضور دارند و تازه‌ترین فیلم آن "مرا به جهنم ببر" سام ریمی است که همین امسال روی پرده سینماها رفت. فیلم اول فهرست ترسناکترین فیلم‌های تاریخ سینما "تلالو" 1980 است.

مولفی کمالگرا چون کوبریک برای تبدیل کردن داستان خوفناک استفن کینگ به نسخه سینمایی انتخابی نامانوس به نظر می‌رسید. اما نتیجه نهایی شاهکار و قله ژانر هراس بود. گرچه کینگ از فیلم راضی نبود. جک نیکلسن به نقش نویسنده‌ای خانواده‌دوست که تبدیل به موجودی روانی و وحشتناک می‌شود، شگفت‌انگیز است.

"بچه رزمری" رومن پولانسکی 1968، "مرد حصیری" رابین هاردی 1973، "عروس فرانکنشتین" جیمز ویل 1935، "روانی" آلفرد هیچکاک 1960، "بیگانه" ریدلی اسکات 1979، "شب مردگان زنده" جرج رومرو 1968، "قتل عام با اره‌برقی در تگزاس" توبی هوپر 1974، "هالووین" جان کارپنتر 1978 و "آرواره‌ها" استیون اسپیلبرگ 1977 در رده‌های دوم تا دهم هستند.

"نوسفراتو"، "کابوس در خیابان الم"، "طالع نحس"، "جن‌گیر"، "دکتر جکیل و مستر هاید"، "سکوت بره‌ها"، "بیگانگان"، "کابینه دکتر کالیگاری"، "کاری"، "حلقه"، "دوئل"، "بگذار نفر مناسب وارد شود"، "پرندگان"، "کوایدان"، "میزری"، "پروژه بلر ویچ"، "حس ششم"، "اره"، "دیگران" و "جیغ" هم در این فهرست حضور دارند.

 

فهرست 50 فیلم برتر گیشه سال 2010 اعلام شد

 

  در فاصله دو ماه مانده تا پایان سال 2009 منتقد تایمز آنلاین فهرستی از 50 فیلم بزرگ سال 2010 ارائه کرده است که پیش‌بینی می‌شود پرفروشترین فیلم‌های سال آینده باشند.

تایمز آنلاین اعلام کرد مهمترین نکته بزرگترین فیلم‌های سال 2010 با صدرنشینی دو فیلم "آیرون من 2" و "پری پاتر" این است که موضوع بسیاری از آنها از آثار دهه 1980 گرفته شده است؛ در میان این فیلم‌ها بازسازی آثار دهه 80، اقتباس از مجموعه‌های تلویزیونی و بازی‌های دهه 80 و حتی گرد هم آوردن بزرگترین ستارگان اکشن دهه 80 دیده می‌شود.

اینها همه اتفاق است یا می‌توان آن را نوستالژی برای یک دوران منزه‌تر و فارغ از هیاهوی پول دانست؟ آنچه در پی می‌آید فهرستی از 50 فیلمی است که احتمالا در گیشه سال 2010 بیشترین فروش را خواهند داشت. گرچه شاید فیلم‌هایی باشند که بعدا جایی در این فهرست بیابند یا آثاری که از قلم افتاده باشند و بتوان آنها را پرفروش نامید.

در صدر فهرست 50 فیلم برتر سال 2010 "آیرون من 2" ساخته جان فاورو دیده می‌شود که قسمت اول آن سال 2008 اکران شد و می‌شد فیلم را تلفیقی هوشمندانه از "شوالیه سیاه" و "چهار شگفت‌انگیز" توصیف کرد. میکی رورک، اسکارلت جوهانسن، رابرت داونی جونیر و گوئینیت پالترو بازیگران اصلی فیلم هستند و دان چیدل در این قسمت جانشین ترنس هوارد شده است.

"هری پاتر و قدیسان مرگبار: قسمت اول" ساخته دیوید ییتس دومین فیلم این فهرست است و قسمت دوم سال 2011 روانه پرده سینماها می‌شود. بسیاری از دوستداران ماجراهای هری پاتر از سال 2007 و زمان انتشار آخرین قسمت رمان خانم رولینگ در جریان داستان هستند، اما آنها که نمی‌دانند احتمالا با فضایی متفاوت در این فیلم مواجه خواهند شد.

"رابین هود" ساخته ریدلی اسکات با بازی راسل کرو در نقش اصلی در این فهرست سوم است. محصولی دیگر از گروه سازنده "گلادیاتور". فیلم نگاهی تازه است به افسانه انگلیسی که در آن متیو مکفایدن نقش داروغه ناتینگام را بازی می‌کند و کیت بلنچت به نقش ماریان ظاهر خواهد شد. اواسط ماه مه سال 2010 بی‌تردید همه جا حرف از رابین هود شنیده می‌شود.

"شاتر آیلند" ساخته مارتین اسکورسیزی در رده چهارم قرار دارد. چهارمین همکاری استاد با لئوناردو دی‌کاپریو پس از سه تجربه موفق "دار و دسته نیویورکی"، "هوانورد" و "مردگان". داستان در 1954 می‌گذرد و درباره کارآگاهی است که درباره فرار یک زن قاتل از بیمارستان روانی تحقیق می‌کند. باید منتظر نقش‌آفرینی بن کینگزلی ماند.

"داستان اسباب‌بازی 3" ساخته لی آنکریچ در پله پنجم فهرست برترین‌های 2010 ایستاده است. فیلم 10 سال پس از قسمت قبلی روی پرده می‌رود و مهارت هنرمندان پیکسار تردیدی در جذابیت آن باقی نمی‌گذارد. صدای ستارگانی چون تام هنکس، ووپی گلدبرگ، مایکل کیتن و تیم آلن از دیگر جذابیت‌های برترین انیمیشن این فهرست است.

"تیم A" ساخته جو کارناهان، "فداشده‌ها" به کارگردانی سیلوستر استالونه، "تکوین" کریستوفر نولان، "آلیس در سرزمین عجایب" تیم برتن، "کسوف" دیوید اسلید، انیمیشن "راپونزل" ناتان گرنو و بایرن هوارد، "میراث ترون" جوزف کازینسکی، "شرک جاودانی" مایک میچل و "وقایع‌نگاری نارنیا" ساخته مایکل آپتد از دیگر فیلم‌های این فهرست هستند.

"کتاب الی" آلبرت و آلن هیوز، "نمک" فیلیپ نویس، "سفرهای گالیور" راب لترمن، "منطقه سبز" پل گرینگرس، "هایلندر"، "لژیون"، "لبه تاریکی"، "توقف‌ناپذیر"، "وال استریت 2"، "بازندگان"، "برخورد تایتان‌ها"، "سحرگاه سرخ" و "سونیای سرخ" هم در فهرست 50 فیلم برتر سال 2010 قرار گرفته‌اند.
منبع :سی نت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط محمود
«طبقه سوم» با «مهناز افشار» كليد خورد

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «طبقه سوم» به كارگرداني بيژن ميرباقري 27 مهرماه در لوكيشني در منطقه آرژانتين تهران شروع شده است.


 چهارمين فيلم بلند سينمايي «بيژن ميرباقري»، با حضور «مهناز افشار»، «پگاه آهنگراني»،«مهرداد ضيايي» و «پاشا رستمي» وارد مرحله فيلمبرداري شد.
براساس اين گزارش، اين فيلم روز 27 مهرماه در تهران كليد خورد و تاكنون 15 درصد فيلمبرداري آن انجام شده و از هفته آينده فيلمبرداري سكانس‌هاي خارجي آغاز خواهد شد.
در اين فيلم مهناز افشار نقشي كاملا متفاوت و جدي بازي مي‌كند و سعيد شاهسواري نيز سينك صدا و تصوير آن را شروع كرده است.
اين فيلم كه براي حضور در جشنواره فيلم فجر آماده مي‌شود، از موضوعي اجتماعي برخوردار است كه فيلمنامه آن را ميرباقري در سال 85 نوشته‌ و در آن به معضلات جوانان پرداخته است.
بنابر اين گزارش، مرتضي‌پور صمدي(فيلمبرداري)،كيوان جهانشاهي(آهنگساز)،فاضل ژيان(طراح صحنه و لباس)،عليرضا بزدوده(دستيار كارگردان و برنامه‌ريز)،سعيد شاهسواري(تدوينگر) و محمدحسين شهباززاده (مدير توليد) اين پروژه هستند كه تهيه‌كنندگي آن را عليرضا قاسم‌خان و ناجي هنر برعهده دارند.
ميرباقري پيش از اين فيلم‌هاي «دوزخ، برزخ، بهشت»، «روز بر مي‌آيد» و «ما همه خوبيم» را كارگرداني كرده است.

فيلمبرداري«دوباره پرواز كن» طالبي از مرز 20 درصد گذشت

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «دوباره پرواز كن» به كارگرداني «محمدعلي طالبي» از مرز 20 درصد گذشت و همچنان در شمال كشور ادامه دارد.


«ناصر دهقاني» تهيه‌كننده اين فيلم در اين باره گفت: فيلمبرداري «دوباره پرواز كن» همچنان در ارتفاعات تالش در حال انجام است و پيشرفت بسيار خوبي نيز داشته است.
وي افزود: 20 درصد فيلمبرداري در لوكيشن‌هاي مختلفي تالش چون جاده، ارتفاعات، جنگل انجام شد و حدودا 20 آبان ماه اين بخش كار به پايان مي رسد و به سراغ بخش‌هاي جنوب كشور مي‌رويم.
دهقاني درباره آماده‌سازي لوكيشن‌هاي جنوب به فارس گفت: يك تيم، مشغول آماده‌سازي دكور، صحنه و انجام پشتيباني‌هاي لازم براي آغاز فيلمبرداري در جنوب كشور هستند.
بر اساس اين گزارش، بازيگران جديدي در بخش شمال كشور قرار نيست كه به اين فيلم اضافه شود.
اين تهيه‌كننده همچنين درباره پروژه سينمايي «شب واقعه» به كارگرداني شهرام اسدي، گفت: با پايان تدوين در مرحله موسيقي صداگذاري و جلوه‌هاي ويژه است و پيش‌بيني ما اين است كه اين پروژه اواخر دي ماه آماده نمايش شود.

حاجيان: تصوير فعال و اثرگذاري از زنان روي پرده سينما‌ها ديده نمي‌شود

 آزيتا حاجيان گفت: متاسفانه طي سال‌هاي گذشته به ندرت در سينماي ايران تصويري فعال‌ و اثرگذار از زنان را بر پرده نقره‌اي شاهد بوده‌ايم.


 آزيتا حاجيان از بازيگران سينما، تئاتر و تلويزيون در آستانه برگزاري جشنواره فيلم كوثر با بيان اين مطلب افزود: نكته مهم، توجه به جايگاه انسان به صورت عام و در تمامي شئون است و من خيلي اعتقادي به تقسيم‌بندي‌هاي جنسيتي رايج ندارم.
وي ادامه داد: متاسفانه به ندرت در سينماي ايران طي سال‌هاي گذشته، تصويري فعال و اثرگذار از زنان را بر پرده نقره‌اي شاهد بوده‌ايم. البته برخي از كارگردان‌هاي متفكر و صاحب سبك ايراني در آثارشان تا حد زيادي شمايل درست و كاملي از زن واقعي ايراني را به تصوير كشيدند.
اين بازيگر ضمن اشاره به جايگاه زن در سينما، اظهار داشت: متاسفانه در اغلب فيلم‌هاي ايراني، زنان با سيني چاي در دست، زن دوم، زن مظلوم و تو سري خورده و نقش‌هايي از اين دست تصوير شدند و در اين آثار از منزلت و جايگاه واقعي زنان خبري نيست.
حاجيان عمده‌ترين دليل اين‌گونه از آسيب‌ها و خلأ‌ها را ناشي از فيلمنامه‌ها و آسان‌گيري مراجع تاييد فيلمنامه عنوان كرد و بيان داشت: دليل عمده اين مسئله، نبود حساسيت و نظارت دقيق و كارشناسانه در مرحله نگارش و تاييد فيلمنامه است. اگر با نگاهي منطقي ضعف‌هاي فيلمنامه به كارگردان‌ها گوشزد شود، مطمئن باشيد تصوير زنان در سينما از وضعيت فعلي خارج مي‌شود.
وي اضافه كرد: زنان در طول تاريخ و در جامعه معاصر حضور تاثيرگذارشان را به اثبات رسانده‌اند.
حاجيان با اشاره به تاثير جشنواره فيلم كوثر گفت: اين جشنواره مي‌تواند با حمايت از فيلمسازاني كه نگاه درست و كاملي به مقوله زن دارند به اثرگذاري بهتري برسد.
به گفته وي، تغيير و تحول در اين عرصه در كوتاه مدت ممكن نيست و جشنواره با جريان‌سازي و در طول دوره‌هاي مختلف است كه مي‌تواند نسبت به فرهنگسازي در اين حوزه و ايجاد نگاه‌هاي سالم و جدي‌تر موفق شود.
آزيتا حاجيان شرط مهم موقعيت جشنواره فيلم كوثر و به ثمر نشستن اهداف آن را جامعيت برگزاري، نگاه فراگير و ارتباط و تعامل با طيف‌هاي مختلف جامعه دانست.
چهارمين جشنواره فيلم كوثر از 27 تا 30 آبان‌ماه جاري در تهران برگزار مي‌شود.

وزيريان: «يك وجب از آسمان» ريشه در باورهاي ديني من دارد

 كارگردان فيلم سينمايي «يك وجب از آسمان» گفت: اين فيلم سينمايي ريشه در اعتقادات و باورهاي ديني من دارد.


 عصر روز گذشته نشست فيلم سينمايي "يك وجب از آسمان " با حضور "علي وزيريان "(كارگردان) و "رضا درستكار "(مجري و منتقد) در فرهنگسراي انقلاب برگزار شد.
بنابراين گزارش، بعد از نمايش فيلم، "درستكار "،گفت: "يك وجب از آسمان " به زبان قصه سطح فني خود را ارتقاء مي‌دهد و به بزرگ‌ترين نياز بشر اشاره مستقيم دارد؛ نشانه‌هاي غير مادي در اين فيلم تبلور پيدا مي‌كند و در نماهايي نشان مي‌دهد اكثر انسان‌ها به نيازهاي مادي بيشتر فكر مي‌كنند و از اعتقادات مذهبي كمي دور شده‌اند.
در ادامه "درستكار " از "وزيريان " در مورد چگونگي شكل‌گيري فيلمنامه سوال كرد كه وي در پاسخ،گفت: ريشه قصه اين فيلم ديني است، نگاه مذهبي دارد و برآورده از ايمان من است، زماني كه فيلمنامه را مي‌نوشتم به موضوعات زيادي برخورد كردم و حاصل كار چيزي است كه شما ديديد كه معجزه‌اي اتفاق مي‌افتد و مردم قدر آن را نمي‌دانند و آن معجزه از بين مي‌رود.
به گزارش فارس، در ادامه "درستكار " از "وزيريان " در مورد بازخورد اين فيلم در كشورهاي مختلف سوال كرد كه وي در پاسخ،گفت: چون فيلم متفاوت است در كشورهاي ديگر فقط به فيلم نگاه مي‌كنند و پيشينه كارگردان را مورد ارزيابي قرار نمي‌دهند، اما با اين حال بازخوردها مثبت بوده و فيلم توانسته تاثير گذار باشد.
ويزيريان در ادامه افزود: من براي فيلم اولم "خدا نزديك است " جايزه دريافت كردم و سال بعد داور جشنواره شدم و قرار است اين فيلم در چند جشنواره بين المللي ديگر هم اكران شود و مهم اين است كه فيلم اصلاً ديدگاه سياسي ندارد و خود قصه است كه مردم را درگير مي‌كند.
در ادامه "درستكار "، گفت: "يك وجب از آسمان " از معنويت سخن مي‌گويد، حلقه مفقوده بشر را به زباني شيرين و گويا مطرح مي‌كند و چهار فيلمي كه تاكنون در فرهنگسراي انقلاب به نمايش درآمده من اين فيلم را بيشتر از همه دوست دارم.
در ادامه "وزيريان " در مورد اينكه آيا روند ساخت فيلم‌هاي معنوي را ادامه خواهد داد يا خير؟ اظهار داشت: انشاء الله ادامه مي‌دهم و اين از طرف خداوند يك توفيق است كه سر راه من قرار داده تا اين مسير را طي كنم.
كارگردان "خدا نزديك است " در ادامه افزود: جرقه اصلي "يك وجب از آسمان " در قرآن مجيد و يك كتاب ديگر است كه من در تيتراژ پاياني هم نام بردم و از اين دو كتاب اقتباس كردم.
در ادامه "درستكار "،گفت: قهرمانان اين قصه دو كودك هستند و "علي وزيريان " روي معصوميت اين دو كودك خيلي خوب كار كرده چرا كه هر دو فرشته را مي‌بينند. يكي در خواب و ديگري در بيداري و من فكر مي‌كنم نقطه عطف اين فيلم معصوميت اين دو كودك است.
به گزارش فارس در ادامه يكي از حضار از "وزيريان " در مورد اينكه چرا فرشته اين فيلم مرد است سوال كرد كه وي در پاسخ،گفت: در مجموع بيشتر وجه معنايي اين فيلم مد نظر من بود. در قرآن به مذكر يا مونث بودن فرشته اشاره نشده اما من احساس كردم اگر فرشته مرد باشد، به جنس اين فيلم نزديك‌تر است.
در ادامه "درستكار "،گفت: اين فيلم از نظر فني هم فوق‌العاده است چرا كه منطق روايي دارد و از فرا واقعيت استفاده مي‌كند و نكته اين جاست كه قصه كمي دير راه مي‌افتد اما وقتي راه مي‌افتد ما باور مي‌كنيم.
"وزيريان " نيز در پاسخ به اين سوال گفت: اين فيلم جنگ بين فقر و غنا نيست بلكه من اين ها را در فيلم مطرح كردم تا حرف اصلي را بگوييم.
وي همچنين در مورد نقش "نادر سليماني " و تحول غير منطقي او سوال كرد كه وي در پاسخ، اظهار داشت: در اين فيلم ما تيپ‌هاي مختلف مي‌بينيم. من بر اين باورم كه سينما و گرافيك بايد تاثير مستقيم روي مخاطب داشته باشد و "نادر سليماني "(خان دايي) نقش منفي نيست بلكه شيرين است و ناغافل وسوسه مي‌شود و بعد از مرحله‌اي به تحول مي‌رسد. نقش "لادن طبا طبايي " را هم قرار بود "نسرين نكيسا " ايفا كند كه بنا بر مشكلاتي ايشان نتوانستند اين كار را انجام دهند.
وزيريان در ادامه افزود: همه حرف اصلي من در اين فيلم سكانسي است كه بچه از فرشته مي‌پرسد راه آسمان كجاست؟ و فرشته در پاسخ، مي‌گويد: راه بندگان صالح خداست و براي اينكه اين حرف را بگوييم نياز به بستر سازي بود و طبيعي است چون شخصيت‌ها زياد هستند خيلي نتوانستم در اول فيلم به شخصيت پردازي برسم.
وزيريان در مورد شكست در گيشه و انتخاب "بهمن فرمان آرا " به جاي "بهزاد فراهاني " نيز تصريح كرد: انتخاب بازيگر راه نجات يك فيلم نيست. چون اين فيلم بازيگر زيادي داشت و يكي از گزينه‌هاي من "بهمن فرمان آرا " بود و من از حاصل كار و بازيگران راضي‌ام، اما در مورد شكست در گيشه، سليقه بد مسئولان فرهنگي باعث شده معيارها چيز ديگري باشد و اصولاً تعريف فيلم بفروش و نفروش در ايران متفاوت است.
مراسم نقد و بررسي فيلم سينمايي "يك وجب از آسمان " راس ساعت 21 با اهدا هدايايي به "علي ويزيريان " به پايان رسيد.

نمايش و بررسي «خاك آشنا» در فرهنگسراي انقلاب

 فيلم سينمايي «خاك آشنا» با حضور شماري از اساتيد، هنرمندان، كارشناسان و نيز صاحب‌نظران هنر سينما در فرهنگسراي انقلاب نقد و بررسي مي‌شود.


 فيلم سينمايي «خاك آشنا» روز 12 آبان ماه در فرهنگسراي انقلاب به نمايش درآمده و مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.
در «خاك آشنا» نامدار‌ (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي مركز به روستايي در كردستان پناه برده و سال‌هاست به خلق آثار خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوان او به محيط روستا در كنار وقايعي كه در محيط روستا رخ مي‌دهد، باعث تغييري شگرف در زندگي نامدار مي‌شود و او را وا مي‌دارد كه در شيوه زندگي خود بازنگري كند.
رضا كيانيان، بابك حميديان، مريم بوباني، بيتا فرهي، رويا نونهالي، نيكو خردمند، هدايت هاشمي، رعنا آزادي‌فر و ... به ايفاي نقش پرداخته‌اند.

گروه پیمان ابدی

گروه «پيمان ابدي» تلاش مي‌كند كوچكترين لطمه‌اي به نام او وارد نشود شبنم ابدي با بيان اين كه اعضاي گروه اكشن پيمان ابدي، همت دارند و مصمم هستند اين حرفه را ادامه بدهند، گفت: اگر اين گروه، از نام برادرم استفاده مي‌كنند به اين دليل است كه به استادشان احترام مي‌گذارند و همگي در تلاش‌اند تا كوچك‌ترين لطمه‌اي به نام او وارد نشود.

«شبنم ابدي» خواهر پيمان ابدي بدلكار فقيد بعد از فوت پيمان، ديديم كه ما چه باشيم و نباشيم، اعضاي گروه راه‌شان را با توجه به چيزهايي كه از پيمان ابدي آموختند، ادامه مي‌دهند. اگر اعضاي گروه كارشان را بلد نبودند، برادرم اجازه كار در فيلم‌هاي مختلف را به آن‌ها نمي‌داد همچنين فيلم‌هايي كه اعضاي گروه در آن‌ها بازي كردند، نشان‌دهنده اين است كه اعضاي گروه كار را بلد هستند و خوب ياد گرفتند.
وي در ادامه با بيان اين كه در مجوز پيمان ابدي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عليرضا قره‌خاني به عنوان دستيار و مربي معرفي شده است، اظهار داشت: پيمان ابدي براي عليرضا قره‌خاني دوره ويژه‌اي گذاشت و به وي آموزش ‌داد. برخلاف برخي گفته‌ها، آقاي قره‌خاني نمي‌خواست عنوان كند كه دستيار آقاي ابدي است ولي از همان گذشته، اين شخص نزد خانواده من به عنوان دستيار پيمان شناخته مي‌شد.
ابدي ادامه داد: اعضاي گروه خودشان همت دارند و خواسته‌اند كه اين كار را ادامه بدهند و اگر اسم پيمان ابدي هم روي گروه‌شان نباشد، مي‌توانند كار كنند. اگر هم از اين اسم استفاده مي‌كنند، به اين دليل است كه براي استادشان احترام قائل هستند و همگي در تلاش‌اند تا كوچك‌ترين لطمه‌اي به نام پيمان ابدي وارد نشود.
«عليرضا قره‌خاني» سرپرست گروه اكشن «پيمان ابدي» نيز در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: من اسم دستيار اول يا مربي را روي خودم نگذاشتم. اين موضوع از حدود 3 سال گذشته وجود داشت و در تيراژ‌هاي فيلم‌هاي مختلف‌، اسم من به عنوان دستيار اول پيمان ابدي ذكر شده بود.
وي در ادامه اظهار داشت: در حال حاضر در مراحل پاياني انجام كارهاي اكشن سريال «هوش سياه» به كارگرداني مسعود آب‌پرور هستيم. در اين سريال، توانايي‌هاي گروه را نشان داديم و من از تك‌تك اعضاي گروه در اين كار استفاده كردم كه بگويم اعضاي گروه پيمان ابدي در اين حد هستند و اين‌ها دست‌پرورده پيمان‌اند.
قره‌خاني در ادامه تصريح كرد: اعضاي گروه هر روز از ساعت 9 صبح تا 2 بعدازظهر تمرين مي‌كنند و كار روال عادي خود را به پيش‌ مي‌برد. در اين كار به خودم آن‌قدر اطمينان دارم كه حدود 20 نفر از اعضاي گروه را سر كار مي‌آورم و اين افراد كارهاي خطرناكي انجام مي‌دهند و متقابلا اعضاي گروه هم به من اطمينان دارند.

واكنش منتقدان به صحبت‌هاي «حامد بهداد» درباره منتقدان

 در پي نامه سرگشاده «حامد بهداد» منتقدان و نويسندگان سينمايي به صحبت‌هاي وي درباره منتقدان سينمايي واكنش نشان دادند.


 در پي اظهار نظر «حامد بهداد» در مورد منتقدان سينمايي در قالب يك نامه سرگشاده كه در بخش فرهنگي فارس نيز انعكاس يافت، در گفت‌و گو با گروهي از منتقدان و نويسندگان سينمايي، نظرات آنان را درباره اين نامه جويا شديم.
«حسين سلطان‌محمدي» منتقد سينما در اين زمينه به فارس گفت: سينما يك كار گروهي است و وظيفه يك رسانه كاملاً روشن است. رسانه‌ها كالاي فرهنگي را به جامعه معرفي مي‌كنند، سهم عمده‌اي در اطلاع‌رساني دارند و به نظر من بايد حرمت همه افراد نگه داشته شود، رسانه‌ها سهم دارند چرا كه كالا را معرفي مي‌كنند و در كنار آن ايجاد شناخت مي‌كنند و اگر قرار باشد حرمت آنان حفظ نشود، رابطه‌ها هم شكسته مي‌شود چرا كه همه لازم و ملزوم هم هستيم.
وي در ادامه افزود: ما به اندازه دانش خود نقد مي‌كنيم و پيشنهاد مي‌دهيم و همان طور اين كالا جلو مي‌رود. اگر به ما اعتماد داشته باشند نقد را مي‌خوانند و استفاده مي‌كنند. بديهي است كه ما در نقد با كسي تعارف نداريم و منتقدان هميشه سختگير هستند و در جامعه اين طور است كه خيلي بازيگران به نقد اهميت نمي‌دهند، همان طور كه بعضي نشريات عكس اين بازيگران را چاپ مي‌كنند و آنها را معرفي مي‌كنند و كالا عرضه مي‌شود كه اين يك امتياز مثبت است. بازيگران هم اين امتياز را به ما بدهند تا به نقد كشيده شوند و در كارهاي آتي، اشكالات‌شان را بر طرف كنند. اگر «حامد بهداد» به نقد كشيده شده، بايد خيلي ممنون باشد كه توسط منتقدان ديده شده و حالا در نقد مي‌تواند اظهارنظر براي خوش داشته باشد، نه اينكه توهين و بي احترامي كند.
سلطان محمدي اظهار داشت: امسال اگر ما منتقدان نبوديم «درباره الي...» به اسكار راه پيدا نمي‌كرد. ما شمشير دو لبه هستيم و «حامد بهداد» هم به ما نياز دارند.
«حسن معظمي» روزنامه‌نگار و منتقد سينما نيز گفت: فعالان عرصه رسانه به خصوص رسانه‌هاي هنري و به خصوص بازيگران، اگر به تخصص ، سطح كار، نوع كار و دانش كار خود اعتقاد دارند، هيچ‌گاه نبايد نگران نقد شدن كار خود و بازي‌هاي‌شان در آثار هنري باشند، در غير اينصورت هيچ‌يك از خصوصيات ياد شده را نمي‌توانند داشته باشند.
وي در ادامه افزود: در همه جاي دنيا بازيگران حرفه‌اي، صاحب سبك و داراي رتبه هنري همواره از نقد كار خود، ولو اين كه موردپسند آنان نباشند، استقبال مي‌كنند. حال اگر هنرمندي خارج از اين دايره عمل كند، بديهي است كه نمي‌تواند به آن بازيگر، هنرمند و يا فعالان صاحب عرصه‌ها، حرفه‌اي اطلاق كرد.
معظمي در ادامه اظهار داشت: به نظر مي‌رسد كه بازيگران جوان تلويزيون مي‌بايست در مسير حرفه‌اي شدن و ارتقاي رفتار اجتماعي متناسب حرفه‌اي كه در جامعه به آن مي‌پردازند، حركت كنند. انتظار مي‌رود هنرمندان الگوي رفتار و منش فرهنگي با روايت و قواعد حرفه‌اي باشند.

«طهماسب صلح‌جو» منتقد سينما نيز گفت: جملاتي كه آقاي «حامد بهداد» در يادداشت خود به كار برده صحيح نيست.

اما «محمدتقي فهيم» منتقد اظهار داشت: اين اتفاق را مي‌توان از دو جنبه مورد بررسي قرار داد. يكي اين كه به نظر من «حامد بهداد» بايد رعايت همه جوانب را مي‌كرد و نسبت به نقد وامداري مي‌كرد.نقش منتقدان در ارتقاي سينما غير قابل كتمان است و «حامد بهداد» كمي بي انصافي كرده است.
وي ادامه داد: اما جنبه دوم اين است كه «مجله فيلم» در طي سال‌هاي گذشته نسبت به سينماي ايران كمي بي مهري كرده است و بازيگران جوان را هم حمايت نمي‌كند كه اين حرف درستي است. به نظر من يكي از وظايف رسانه اين است كه كشف استعداد كند. در نظر سنجي اخيري كه از سوي مجله فيلم صورت گرفت، 90 درصد فيلم‌هاي انتخاب شده، فيلم‌هاي قبل از انقلاب هستند. آيا سينماي ايران در بعد از پيروزي انقلاب، از نظر تكنيك، ساختار، محتوا و ... پيشرفت نكرده؟ آيا اين بي‌انصافي نيست كه دل خيلي از جوانان سينما را در مجله فيلم بيآزاريم؟
فهيم در ادامه افزود: همان طور كه عرض كردم «حامد بهداد» هم بايد حرمت پيشكسوتان را نگه دارد، اما مجله فيلم نسبت به سينماي بعد از انقلاب واكنش مثبتي ندارد. خروجي نظرسنجي آنها، فيلم‌هاي قبل از انقلاب است و جتي به آثار صرفا جشنواره‌اي هم توهين مي‌كند... همان فيلم‌هايي كه به اسكار راه پيدا كردند و فروش ميلياردي دست پيدا كردند.

«زاون قوكاسيان» منتقد سينما نيز گفت: من خودم با «هوشنگ گلمكاني» اختلاف دارم اما برايش خيلي احترام قائلم، براي اين كه او در شرايطي عهده‌دار سردبيري مجله فيلم شد كه هيچ‌كس اين كار را انجام نمي‌داد.
وي در ادامه افزود: به نظر من هيچ بازيگري حق توهين به يك نويسنده و منتقد را ندارد و من متأسفم كه بازيگري كه بايد در جامعه نمونه باشد، اينگونه عمل مي‌كند و متأسفم براي سينماي اين مملكت، كه بازيگري كه تازه مطرح شده، هيچگاه نمي‌تواند مثل «جمشيد مشايخي»، «عزت‌الله انتظامي»، «علي نصيريان» و ... باشد چرا كه الفباي انسانيت را بلد نيست.

«شهرام خرازي‌ها» منتقد و نويسنده سينمايي هم در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: به نظر من يك اظهار مكتوب سينمايي در جامعه هنري و مطبوعات آنقدر ارزش ندارد كه چنين واكنش‌هايي را برانگيزاند. در شأن يك هنرمند در حد و اندازه حامد بهداد - كه از برجسته‌ترين هنرمندهاي سال‌هاي اخير سينماي ايران محسوب مي‌‌شود- هم نيست كه اين چنين عجولانه واكنش نشان دهد.
وي ادامه داد: شمار كساني كه بازي حامد بهداد را مي‌بينند، با شمار كساني كه نقد بازيگري او را مي‌خوانند، اصلا قابل مقايسه نيست. بنابراين اين بازيگر مي‌تواند با خيال راحت به فعاليت خود ادامه دهد. بي آن كه نگران تأثير گسترده اظهارنظر مكتوب در مورد بازيگري‌اش بر طرفدارانش باشد. در كشور ما نقد بازيگري در مكتوبات، آنچنان رشد و توسعه نيافته كه بتواند به افكار عمومي در مورد نحوه ايفاي نقش هنرپيشه جهت دهد.

«مايكل داگلاس» هم به كوبا رفت

 «مايكل داگلاس» بازيگر قديمي سينماي آمريكا كه به كشور كوبا سفر كرده است، دومين هاليوودي است كه از كشور كوبا ديدار رسمي مي‌كند.


 ديدار اين بازيگر دو روز پس از سفر «شان پن» به اين كشور آمريكاي مركزي صورت مي‌گيرد. داگلاس هنگام ورود به كوبا مورد استقبال گروهي از چهره‌هاي فرهنگي و هنري اين كشور قرار گرفت. در اولين اقدام وي در كنار تعدادي از كارگران صنعتي كوبايي در مقابل دوربين‌هاي عكاسي و فيلمبرداري قرار گرفت و با اين كار خود باعث تعجب و شگفتي اهالي شد.
داگلاس علت سفر خود به كوبا را به صورت رسمي اعلام نكرده و دلايل اصلي او براي سفر 4 روزه‌اش به اين كشور در هاله‌اي از ابهام است. اين درحالي است كه پن علت سفر خود كوبا را انجام مصاحبه‌اي با فيدل كاسترو رهبر كهنسال انقلاب كوبا اعلام كرده است.
كاسترو كه از سال 2006 از بيماري رنج مي‌دهد ماه گذشته پس از مدتها سكوت و غيبت در يك جمع دانشجويي حاضر شد و مردم كوبا او را روي صفحه تلويزيون ديدند.
پن كه سال قبل ديدار و گفتگويي با «رائول كاسترو» رهبر فعلي كوبا داشت هنوز موفق به انجام مصاحبه خود با كاسترو نشده است.
سفر داگلاس و پن به كوبا در شرايطي صورت مي‌گيرد كه دو كشور آمريكا و كوبا سالهاست با يكديگر روابط ديپلماتيك ندارند. بعد از انتخابات «باراك اوباما» به رياست جمهوري آمريكا تحليلگران پيش‌بيني كرده‌اند روابط بين دو كشور بهبود خواهد يافت.
«مايكل داگلاس» پسر بزرگ «كرك داگلاس» بازيگر كلاسيك سينماي آمريكاست. وي كار بازيگري را از اواسط دهه هفتاد ميلادي شروع كرد و در همان زمان كار تهيه‌كنندگي فيلم را نيز آغاز كرد.
وي هم اكنون مشغول بازي در قسمت دوم «وال استريت» به كارگرداني اليور استون است. در اين فيلم دوباره نقش كاراكتر طماع و پول پرست را بازي مي‌كند كه در منطقه وال استريت در حال ثروت اندوزي است.
داگلاس براي قسمت اول اين فيلم در سال 1987 جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد سال را دريافت كرد.

كان لي نسخه تايواني «رومئو و ژوليت» را مي‌سازد

 «كان لي» تهيه كننده سرشناس سينماي تايوان، توليد يك فيلم جديد را شروع مي‌كند كه فعلا با نام موقت ژوليت جلوي دوربين مي‌رود.


 اين فيلم كه قصه‌اي عاشقانه دارد دومين اثر سينمايي او در حمايت از نيروهاي مستعد تازه وارد است.
ژوليت فيلمي سه اپيزودي است و هر قسمت آن توسط يك كارگردان مستقل ساخته خواهد شد.
اين سه فيلمساز جزو چهره‌هاي جوان و نوجوي سينماي تايوان هستند.
"شن كو شانگ " كه اخيرا فيلم مستند "پسرهاي بسكتبال " را كارگرداني كرد در كنار "فوجي ران " و "چن يو مسون " اپيزودهاي مختلف فيلم را كارگرداني خواهند كرد.
موجي وان مدتي قبل جايزه بهترين سازنده مستند كوتاه كشور خود را دريافت كرد. چون يو هسون هم از سال 1995 يكي از فيلمسازان پركار تلويزيوني بوده است و امسال با اولين ساخته سينمايي‌اش "ماهي استوايي " در بخش مسابقه جشنواره بين‌المللي لوكارنو حضور داشت.
با آن كه ژوليت برداشت آزادي از نمايش معروف و كلاسيك "روميو و ژوليت " اثر "ويليام شكسپير " است ولي بيشتر بر روي كاراكتر زن قصه يعني ژوليت تمركز مي‌كند.
هر كدام از قصه‌هاي فيلم، سرگذشت ژوليت را به شكل متفاوتي تعريف كرده و به تصوير مي‌كشد.
به همين دليل بازي در نقش ژوليت در هر يك از اپيزودهاي فيلم به بازيگر متفاوتي سپرده خواهد شد.
به گفته كان لي، سه كارگردان جوان فيلم با بهره‌گيري از كاراكتر ژوليت تلاش خواهند كرد تا ديدگاه‌هاي خود را درباره سرنوشت و عشق بيان كنند.
كليد فيلمبرداري اپيزود اول فيلم ماه ژانويه زده مي‌شود. قرار است فيلمبرداري ژوليت دو ماه طول بكشد. پس از پايان فيلمبرداري اولين اپيزود فيلم، كار توليد اپيزود در آن شروع خواهد شد.
كان لي فيلم خود را با حمايت و كمك مالي دولت مركزي تهيه مي‌كند.
لي مي‌گويد: از اواسط دهه نود ميلادي كه توليد محصولات داخلي در تايوان با مشكل روبرو شد و فعاليت‌هاي فيلمسازي تا حد زيادي محدود شد، فيلمسازان جوان براي ساخت فيلم‌هاي خود با دردسرها و مشكلات زيادي روبرو بوده‌اند. اكثر مواقع كارگرداني يك فيلم براي آنها حكم يك رويا را داشته است. تلاش من اين است كه جان تازه‌اي به اين صنعت سوت و كور بدهم. به همين دليل در شركت فيلمسازي از هنرمندان جوان و مستعد حمايت مي‌شود.
اين حمايت از توليد فيلم شروع و تا زمان اكران عمومي آن ادامه پيدا مي‌كند.
شركت فيلمسازي "كان لي " يك فيلم جديد را آماده نمايش دارد كه قبل از اين نمايش موفقيت آميزي در جشنواره بين‌المللي برلين داشته است.
فيلم كه "يانگ يانگ " نام دارد ماه آينده در تايوان به نمايش عمومي در مي‌آيد.

پنجمين جشنواره فيلم‌هاي اسلامي روسيه آغاز به كاركرد

 پنجمين جشنواره فيلم‌هاي اسلامي روسيه (منبر طلايي) با حضور سه فيلم از كشور ايران آغاز به كار كرد.


 يك شبكه روس در گزارشي از مراسم افتتاح پنجمين دوره جشنواره فيلم «منبر طلايي» در روسيه، برگزاري اين جشنواره را فرصتي مناسب براي سينما اسلامي دانست.
بنابراين گزارش، شبكه روسيا اليوم در گزارشي از برگزاري جشنواره منبر طلايي در جمهوري تاتارستان روسيه، هدف از برگزاري اين جشنواره را ترويج ارزش‌هاي اسلامي و انساني دانست.
اين شبكه با اشاره به اينكه جشنواره «منبر طلايي» در شهر شهر قازان برگزار مي‌شود، شعار اين دوره از نمايشگاه را «گفت‌وگوي فرهنگي در راستاي پيشرفت فرهنگ گفت‌وگو» اعلام كرد.
روسيا اليوم با اشاره به حضور مقامات بلند پايه از جمهوري تاتارستان در مراسم افتتاحيه اين جشنواره اعلام كرد: «اكمل الدين احسان اغلو» دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي نيز در پيامي اين كنفرانس را رويدادي مهم در عرصه فرهنگي براي جهان اسلام دانسته است.
همچنين «مينتمر شايميف» رئيس جمهوري تاتارستان در پيامي تصريح كرد: اين جشنواره جايگاه ويژه‌اي در ميان جشنواره‌هاي سينمايي در جهان پيدا كرده است.
برگزار كنندگان اين جشنواره تنها به فيلم‌هايي كه در آن صحنه‌هاي خشن و غير اخلاقي نباشد و در آن فرهنگ دوستي و اصول اخلاقي و انساني ترويج شود، اجازه حضور در اين جشنواره را مي‌دهند.
فيلم‌هاي «سوپر استار»، «چراغي در مه» و «يك وجب از آسمان» از كشور ايران در جشنواره منبر طلايي به نمايش در مي‌آيند.
در بخش مسابقه جشنواره منبر طلايي 12 فيلم بلند، 14 مستند و 8 فيلم كوتاه روي پرده مي‌رود. منبع :خبرگزاری فارس


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/06 توسط محمود



حاشيه‌هاي سوپر استار از زبان محمدرضا گلزار

 در پی انتشار خبرهای این روزها درباره شروع کار مجدد محمدرضا گلزار در سینما، رسانه‌های مختلف گفت‌وگوهایی با این بازیگر ترتیب دادند و درباره حواشی این مدت از او پرسیدند. روزنامه وطن امروز هم یکی از این مصاحبه‌ها را انجام داده است:

در فیلم «دو خواهر» سکانس – پلان‌ها دقیقا از روی نسخه خارجی ساخته شده. محمد بانکی چقدر دست شما را برای اتود زدن روی این نقش باز گذاشته بود؟چون نقشی بود که به اکت و دو  قالب متفاوت نیاز داشت. شما در محدوه تعریف شده کارگردان بازی می‌کردید یا قالب اصلی متعلق به خودتان بود؟
خیلی محدودیت خاصی نداشتم، اما هدایت اصلی برعهده کارگردان است. 2 قالب مجزا را در این فیلم با توجه به داستان پدید آوردم؛ 2 نقشی که یک ضلع مجازی دارد که برای این کار خودم را به نقش نزدیک کردم و در زمان حرکت قصه به تدریج نقش به من نزدیک‌تر شد تا 2لایه در هم تنیده را عرضه کنم. در فیلم به صورت کاملا علمی در اختیار دکوپاژ، صحنه و میزانسن بودم و بازی من در این فیلم غالب بر میمیک چهره‌ام نبوده است بلکه سعی کردم از کل فیزیک حرکتی به علاوه از تاثیر گریم و دیگر موارد استفاده بهینه کنم.

از نتیجه فیلم راضی هستید؟
به هر حال با برخی محدودیت‌ها مواجه هستیم اما از نتیجه فیلم راضی هستم.

شما در فیلم‌هایی که بازی می‌کنید خودتان را در اختیار کارگردان قرار می‌دهید؟
نهایتا تصمیم اصلی را کارگردان می‌گیرد، اما من هم تمام تلاش خودم را کردم تا جنس بازی متفاوت‌تری را ارائه کنم. راهنمایی کارگردان هنگام تولید فیلم حکم قانون را دارد به همین دلیل فیلم رسانه کارگردان است اما در پیاده کردن یک نقش، هدایت کارگردان از فیلتر من بازیگر می‌گذرد و من برای ایفای هر نقش با علم به اینکه می‌خواستم رل متفاوتی ایفا کنم شیوه‌های اجرایی متفاوتی داشتم. در طراحی نقشم ضمن هدایت در مسیر کارگردان از شیوه‌های خودم استفاده می‌کنم.

اتودهایی از بازی‌های دو به دوی شما با دیگر همکارانتان را دیدم که در لحظه از تماشاگر خنده می‌گیرد؛ نوعی بازی فانتزی که کمدی نیست اما تاثیر بازیگر مقابل شما سبب خنده تماشاگر می‌شود.

زمانی که طنز موقعیت کار می‌کنید، روی یک خط باریک حرکت می‌کنید و باید هر ایفای نقشي از جانب من فکر شده باشد. این سبک اجرا از جانب من یا کاملا موفق یا ناموفق خواهد بود؛ مابینی وجود ندارد و حضور در این تیپ کارها لب‌مرزی است. در صحنه‌هایی که من در فیلم حضور دارم اتودهای ویژه‌ای برای خودم زدم تا با ایفای یک نقش فانتزی اما روانکاوانه تاثیرگذار باشم، ضمن اینکه من حرکات کمدی انجام نمی‌دهم، اما از تفاوت 2 سبک بازی من یا مثلا خانم بختیاری که موقعیت‌های طنز بیشتری در آن نهفته است کنتراستی متفاوت حاصل شده که سبب لحظه‌های شیرین در فیلم می‌شود. در هر پروژه‌ای من سبک بازی طرف مقابلم را حتما می‌سنجم و سعی من افزایش میزان این کنتراست است تا ماحصل کار سبب رضایت تماشاگر شود.

به نظر من قالب متفاوت 2 نقشی که با فاصله کم ایفا کرده‌اید جذاب‌تر از «آتش‌بس» است. در«آتش‌بس» و «کما» یک نقش تخت و روان برعهده داشتید اما در«دو خواهر» مدام در حال تغییر 2 فرم مجزای بازی خود هستید. این تغییر قالب‌ها چه میزان حرکات جلوی دوربین شما را سخت‌تر می‌کرد؟

منظور شما بهتر شدن این کار است؟

دقیقا. مثلا در«آتش‌بس» مجموع فیلم مورد توجه قرار گرفت و این تفاوت و المان‌های تازه در کار شما که در قالب نقش امیر خالقی ارائه شد، چندان مورد بررسی قرار نمی‌گیرد اما فکر می‌کنم ساختارشکنی شما در فرم از«آتش‌بس» بهتر بود.
فیلمنامه می‌طلبید و تراشه پیکره‌هایی که قرار است یک نفر در قالب 2 رل باشد شاید سبب شده این تفاوت به چشم بیاید.

شاید ایفای 2 نقش همزمان موجب بهتر دیده شدن نقش شده است.
شاید دلیلش همین باشد، اما مخاطب آمادگی این موضوع را دارد که با پیشرفت در طول قصه این روند جابه‌جایی را بهتر ببیند.

نظرتان درباره گرته‌برداری از آثار غير ايراني چیست؟

اول اینکه کل فیلمنامه‌های دنیا خیلی متنوع نیست. اگر ژانرهای‌ متفاوت فیلم‌های مختلف را بررسی کنید به این موضوع پی خواهید برد. دوم، برخی محدودیت‌ها کمی دست و پا گیر است. اما فیلمنامه«دو خواهر» با این شرایطی که ساخته شده، جواب خود را گرفته است. من با کپی‌برداری مستقیم مخالف نیستم، زمانی که این کپی‌برداری جواب دهد، می‌توان از آن استفاده کرد. زمانی که دست کارگردان و تهیه‌کننده باز باشد و ردیف‌های اقتصادی سینما برای ساخت فیلم‌های مختلف در شرایط مطلوبی باشد، مخالفم. در حال حاضر و در این وضعیت فاجعه‌بار که بیشتر جامعه منتقدان و سینماگران ماسک روشنفکری بر چهره زده‌اند و با این وضعیت نابسامان صنعت سینما روبه‌رو هستیم، موضوعی که در سینمای ما در حال تکثیر شدن است رفتن قصه‌ها به سمت طبقه ضعیف است و جوایز ما به سمت این طیف فیلم‌ها سرازیر می‌شود.

اما از این فیلم‌ها استقبال می‌شود؛ اصلا نظر شما درباره سیاهنمایی سینما و فیلم‌هایی که فضایی کاملا لوکس دارند، چیست؟
به نظر شما هر فیلمی که درباره طبقه مرفه صحبت کند فیلم کم‌ارزشی است؟

دغدغه شما این نبوده که در فیلمی مثل «بوتیک» با همان فضا بازی کنید؟

من دغدغه‌های قشر ضعیف‌تر جامعه را دارم و می‌خواهم نقش‌های متفاوتی بازی کنم، منتها باید از سوی سینماگران پیشنهاد شود. در حال حاضر قشر متوسط توده اصلی جامعه را تشکیل می‌دهد اما نوع فیلمنامه‌هایی که ساخته می‌شود آن چیزی نیست که باید باشد.

موی بلند شما در« دو خواهر» متعلق به خود شما بود؟
خیر، اکستنشن بود. خیلی کار سختی بود. من 2 ساعت زودتر از زمان آفیش خودم در محل فیلمبرداری حضور پیدا می‌کردم، مثلا اگر قرار بود ساعت 6 سرصحنه حضور داشته باشم ساعت 4 در اتاق گریم حضور پیدا می‌کردم. موهای مرا حتما خود گریمور باید می‌شست و 2 ساعت طول می‌کشید.

همکاران من که در مطبوعات شما را نقد می‌کنند یک مورد را فراموش کرده‌اند و آن هم حضور شما با گریم‌های متفاوت در فیلم‌های مختلف است. این بخش تاثیر گریم بر بازی شما گویی نادیده گرفته شده است.
اما نقش فیلمنامه را نباید فراموش کرد، هر گریمی را که آن فیلمنامه بطلبد و بتواند مرا به قالب آن نقش نزدیک کند، می‌پذیرم و محدودیتی برای گریم قائل نخواهم شد. گریم متفاوت، زاویه‌های جدیدتری از بازی مرا نشان می‌دهد. موهای من برای فیلم «دو خواهر» کوتاه بود اما لازم بود اکستنشن کنند. 5 روز تمام موها را روی سر من بافتند و دوختند و چسباندند. یک‌روز و نیم کل سر من دچار خونمردگی شده بود برای اینکه مثل یک وزنه به سر من آویزان بود؛ برای اینکه طبیعی جلوه کند. کار گریمور هم خوب بود. زمان بسیاری صرف این موضوع شد و من بابت این قضیه بسیار سختی کشیدم.

سینمای تجاری یا به عبارتی سینمای بدنه ما اگر قدرتمند باشد باعث رشد سینما در بخش فیلم‌های خاص می‌شود. حالا به نظر شما دلیل مخالفت برخی با سینمای بدنه چیست؟
بخشی در وزارت ارشاد وجود دارد که پروانه ساخت فیلم را صادر و تایید می‌کند، تصمیم نهایی را آنها می‌گیرند. در ضمن من یک بازیگرم، فیلمنامه که به دستم می‌رسد، برآورد می‌کنم در نهایت چه میزان با فیلمنامه ارتباط برقرار می‌کنم و چه میزان برای من بازیگر جای کار دارد. فیلمنامه «دو خواهر» را من دوست داشتم. فکر می‌کنم از این فیلم جواب گرفتم.

با توجه به این امکانات و فضا فکر نمی‌کنید مخاطب بیشتر از بازیگران توقع دارد تا عوامل دیگر و حتی بضاعت سینمای خودمان؟
سینمای ما قدمت آنچنانی ندارد، کسی که بتواند به عنوان بازیگر در فیلمی حضور یابد و پول به بدنه سینما تزریق کند کمک بزرگی به سینما کرده است تا چرخه سینما توسط فیلم‌هایی مثل«دو خواهر» به گردش درآید كه تهیه‌کننده بتواند در کنار ساخت فیلم در سینمای بدنه فیلم‌های خاص یا به تعبیری دیگر جشنواره‌ای بسازد. فکر نمی‌کنید برای برگردان این چرخه مالی نقش بازیگر نادیده گرفته شده است؟ چرا شما فکر می‌کنید فیلم تجاری متعلق به سینمای بدنه نمی‌تواند یک فیلم خاص باشد؟ ابتدا باید یک نکته را بپذیریم که سینمای خاص جز سیاهنمایی کار دیگری انجام نمی‌دهد؛ لزوما این طیف فیلم‌ها داستان زندگی یک معتاد و فقیر و لزوما جامعه فرودست را نشان می‌دهد که یا لب حوض بنشیند رخت بشوید یا مواد مصرف کند یا از شوهر بد معتاد کتک بخورد و در هر صورت سیاهنمایی می‌کنند تا فیلم حتما در چند جشنواره جایزه بگیرد.
قهرمان این فیلم‌های خاص- باب طبع منتقدان - با مشکلات عدیده مالی دست و پنجه نرم می‌کند و عموما ویران شدن اجتماعی - اقتصادی این افراد را نشان می‌دهد تا فیلم مورد پذیرش قشر خاص و محدودی قرار بگیرد؛ مگر رسالت سینمای فاخر سیاهنمایی است؟! این موارد را نشان دهیم شاید آن فیلم مورد توجه داوران جشنواره قرار بگیرد. چرا سینمای ما اینگونه است؟ چرا فیلمی که در بطن تصاویر آن رفاه وجود داشته باشد، فیلم قابل اعتنای منتقدان نمی‌شود؟ چرا کاراکترهای داستان یک فیلم نباید زندگی خوبی داشته باشند؟ چرا فیلمی که به طبقه مرفه می‌پردازد، نمی‌تواند یک فیلم خاص باشد؟

آیا فیلم گیشه می‌تواند فیلم خوبی باشد؟
ماهیت هنر نشان‌ دادن آن بدبختی، بیچارگی، فقر و تنگدستی است! اتفاقا این طیف فیلم‌ها در سینمای ایران ساخته می‌شود و جوایز نیز تماما به این نوع قصه‌ها تعلق می‌گیرد. به نظر من فیلم گیشه می‌تواند فیلم خوبی به تعبیر همکاران شما باشد. نباید برای سینما مرز این چنینی که اشاره کردم، بسازیم. اگر در فیلمی رفاه اجتماعی سطح بالای جامعه را نشان دهیم، آن فیلم دیگر نمی‌تواند یک فیلم با کیفیت باشد. یک فیلم مثال بیاورید که بازیگری نقش یک آدم مرفه را بازی کند و در جشنواره جایزه‌ای از آن خود کرده باشد. قصه‌هایی که به سمت جشنواره‌ای شدن می‌روند، این سیاهنمایی را در خود مستتر دارند. فیلم شیک و مربوط به طبقه مرفه در ایران هیچ‌گاه به جشنواره راه پیدا نمی‌کند چه رسد به اینکه عواملش جایزه بگیرند. نشانه‌های این طیف فیلم‌ها کاملا مشخص است. حوض‌های قدیمی و بیغوله و یک داد و فریاد چه کنم چه کنم.... یا اگر درباره اعتیاد باشد حتما آن فیلم هنری خواهد بود یا حداقل اگر جزو کاندیداها نباشد از آن فیلم بسیار تقدیر می‌شود.

و نکته جالب این است که هرکس در سینمای ما نقش معتاد را بازی کرده‌، جایزه برده است!
خود این موضوع یک بحث کاملا مفصل است اما نتیجه‌ای که من می‌گیرم این است که سینمای تجاری با تمام شیک بودنش می‌تواند فیلم‌هایی اخلاقی و مردمی داشته باشد که با مردم ارتباط بهتری پیدا می‌کند.

برای گزینش فیلمنامه چه معیارهایی را مد نظر قرار می‌دهید؟
برای انتخاب فیلمنامه‌هایی که به من پیشنهاد می‌شود من خط‌کشی و مرزبندی مشخصی را مد نظر قرار می‌دهم. حقیقتا می‌گویم چون خودم را متعلق به مردم می‌دانم در فیلمی حضور خواهم یافت که در نهایت احساس کنم تماشاگر آن فیلم را دوست خواهد داشت و پذیرش فیلمنامه سبب می‌شود بعد از دیده شدن فیلم رضایت عمومی را به ‌دست آورم و مردم (تاکید مي‌كنم مردم) به کلیت فیلم حس خوبی داشته باشند و با یک درس اخلاقی ساده از سالن خارج شوند. فیلم«دو خواهر» مربوط به طبقه مرفه نیست؛ صداقت و راستگویی درس‌های بزرگ فیلم هستند و این ارزش‌ها مربوط به تمام طبقه‌های اجتماعی می‌شود و این مرزبندی‌ها و خط‌کشی‌های هنری جامعه منتقدان است. البته باید به این طیف حق داد. آنها به اصطلاح خودشان می‌خواهند فیلم‌های خاص خودشان را ببینند و آزادند که بروند و فیلم مورد نظر خود را تماشا کنند اما نباید اراده و سلیقه خاص خود را زمانی که تریبون مطبوعاتی را در دست دارند به جامعه تحمیل کنند. من این موارد را در دفاع از فیلم دوخواهر نمی‌گویم. دلیل مطرح کردن چنین مبحثی به این دلیل است که هنوز وضعیت سینمای ما که اکثریت در آن نقاب روشنفکری بر چهره زده‌اند، مشخص نیست.
در هند جامعه غالب، جامعه فرودست است و سطح زندگی در آنجا واقعا نازل است، اما سینمای شیکی دارند. در همین بالیوود اگر سلمان‌خان در یک فیلم رل خوبی ایفا کند حتی اگر کلیت و ماهیت فیلم چارچوب خوبی نداشته باشد در جشنواره‌های داخلی از او تقدیر می‌شود. این موضوع در هالیوود نیز عینیت دارد. هیث لجر برای حضور در نقش کمیک‌استریپ چندباره تصویر شده بتمن و نقشی که نیکلسون آن را قبلا ایفا کرده جایزه گرفت؛ هیچ کس هم نگفت که «شوالیه تاریکی» یک فیلم تجاری است. من برای شما مثالی بیاورم. برخی فیلم‌های هنری که دوستان عزیز زحمت می‌کشند را با چند تن از منتقدان بزرگ در سینما دیدم. بعد از اینکه فیلم تمام شد به یقین می‌دانم که هیچ کدام از آنها متوجه چیزی نشدند و هیچ اشتراکی در فهم فیلم نداشتند. وقتی از آنها تحلیلشان را درباره فیلم می‌پرسم در یک کلمه جواب می‌دهند «بی‌نظیر بود». می‌پرسم «ببخشید می‌شود لطفا تحلیلتان را درباره این فیلم بگویید؟» و پاسخی نمی‌گیرم. اکثریت فیلم را تا به انتها درک نکرده و نفهمیده‌اند و فقط ادای روشنفکری درآورده‌اند. ما به جای اینکه بیاییم دست در دست یکدیگر بگذاریم سینما را رو به جلو ببریم و از لحاظ تکنیکی پیشرفت کنیم با همین اداهای روشنفکری سبب سقوط سینما می‌شویم.

برای شما که بازیگر هستید فرق می‌کند در چه اثری حضور پیدا کنید؟
حتما؛ بویژه درحال حاضر.

اگر یک کار تلویزیونی به شما پیشنهاد شود، در آن اثر حضور پیدا می‌کنید؟
باز هم می‌گویم مردم. اگر احساس کنم کاری باشد که مردم از حضور من در آن اثر راضی می‌شوند، حضور پیدا می‌کنم؛ چراکه نه... من با فعالیت کردنم در تلویزیون هیچ مخالفتی ندارم به شرطی که فیلمنامه موفق و چشمگیری باشد.

شما تاکنون در فیلم‌هایی حضور پیدا کرده‌اید که به قول خودتان مردمی هستند و به تعبیر دیگر گیشه دارند. همین رویه را ادامه خواهید داد؟
قطعا ملاک ارزشگذاری من برای قبول یا رد آن فیلمنامه مردم هستند. اگر از شما بپرسم موفق‌ترین کار من کدام اثر بوده از کدام کار نام خواهید برد؟

همه کارهای شما.


بهترین کار من در کارنامه‌ام؟

من می‌گویم «دو خواهر».
رندی ژورنالیستی خرج می‌کنید. قبلا از کدام اثر نام بردید؟

بی‌تردید«بوتیک» که مثل«آتش بس» به بخش رقابتی جشنواره فجر راه نیافت.

«بوتیک» را در بخش مسابقه راه ندادند. فیلم‌های کم‌ارزشی که همان سال در بخش مسابقه بود را می‌توانم اسم ببرم. «بوتیک» فیلم عامه‌پسندی بود؟ البته با این تعبیر عامه و خاصه‌پسند نیز مخالفم. در واقع یکجور خط‌کشی و توهین به شمار می‌رود. وقتی مغرضانه تصمیم‌گیری می‌شود، مثلا مافیای فلان تهیه‌کننده یا باند فلان بازیگر اعمال نفوذ می‌کنند، کمی کار مشکل می‌شود. زمانی که باندبازی، مافیا و جناح‌بندی در سینماست و من نیز برای جناحی کار نمی‌کنم، تصمیم می‌گیرم برای مردم کار کنم؛ مگر اینکه فیلمنامه‌ای به من پیشنهاد شود و آن کار را برای دلم کار کنم نه برای جشنواره و جایزه و در نهایت بهترین هدیه برای من استقبال مردم است و اگر فکر کنم مردم از نتیجه کار راضی نیستند آن فیلمنامه را قبول نخواهم کرد؛ مگر عواملی دست به دست هم بدهد و موردی غیرقابل پیش‌بینی رخ دهد و یک موفقیت نسبی برای آن اثر بتوان پیش‌بینی کرد.
دو خواهر یک فیلم اخلاقی است و آتش بس یک سری نکات مهم و برجسته را در روابط زن و شوهر بررسی می‌کند که آموزنده است. پس رسالت سینما و هنر در ابتدا آموزش درست زیستن به مردم است و قبل از هرگونه خط‌کشی این نکته بسیار مهم را باید بپذیریم.

دلم نمی‌خواهد درباره شایعاتی که درباره شما وجود دارد سوال کنم اما رسالت من ایجاب می‌کند که به این بحث ورود کنم.
کسانی که حاشیه‌سازی می‌کنند کلا 2 دسته‌اند؛ گروه اول کسانی هستند که به اعتقاد من گناه دارند؛ این افراد کسانی هستند که شاید حسادت می‌کنند. من همیشه در جواب دوستانی که می‌گویند فلانی این حرف را زده یا نوشته این جواب را مي‌دهم. اما اگر دقیق‌تر این موضوع را بررسی کنیم، می‌بینیم این افراد چند دسته‌اند؛ گروه اول شامل کسانی می‌شود که نسبت به شرایطی که داشته‌اند یا خودشان تلاشی نکرده‌اند یا شرایط برای موفق شدنشان فراهم نشده به جایگاهی که خدا خواسته و لطف مردم بوده (با تاکید)دست پیدا کردم حسادت می‌کنند یا شاید عوامل پشت صحنه بوده و از ابتدا می‌خواسته که بازیگر شود یا... .
قبل از ادامه صحبتم باید اضافه کنم انتقادی که از جانب مطبوعات غیرمغرضانه باشد، برای من عزیز است و پذیرای آن هستم، اما اگر انتقادی مغرضانه باشد، نمی‌پذیرم. یک عده افراد دیگری هستند که از جای دیگری تطمیع و تامین می‌شوند یا من با آنها مصاحبه نکرده‌ام یا در پی حداقل گرفتن مطلب از من بودند و من به آنها مطلب ندادم یا ساعت‌ها با سبدهای گل پشت در دفتر من منتظر بوده‌اند یا به دلیل پیشنهاد‌های غیر اخلاقی که از طرف مجله آنها شد و من آنها را از دفترم بیرون رانده‌ام، برای اینکه نشریه‌شان بفروشد عکس مرا روی جلد می‌زنند و با علم به اینکه از جای دیگر تطمیع می‌شوند (از طرف افرادی که احساس می‌کنند به نوعی رقیب من محسوب می‌شوند، هزینه پرداخت می‌شود) تا شایعه‌سازی کنند که خدا را شکر دست و قلم آنها کاملا برای مردم رو شده است.
در مجلات تکراری هر ماه از من نوشتند و حاشیه‌سازی کردند اما در نهایت تحت شکایتی حتما جواب آنها را خواهم داد. اگر عده‌ای از منتقدان بگویند که در نقش‌های یکسان و تخت حضور داشته‌ام به بیراهه رفته‌اند. بعد از تجربه اول سعی کردم به یک جهان‌بینی خاصی در بازیگری برسم و شگرد و خلاقیت‌های تازه‌ای از خود نشان دهم. اگر این خلاقیت‌ها دیده نشده به دلیل آن بوده که کل مجموعه فیلم قضاوت شده نه بازیگری من تنها. من برای ایفای هر کدام از نقش‌ها تجزیه و تحلیل مشخصی را ارائه کرده‌ام که جامعه مطبوعات به جای پرداختن به این بخش به سراغ زندگی خصوصی من می‌روند.
کسانی که شما را نقد می‌کنند نشریات زردی هستند که حتی توان نوشتن یک نقد فیلم را ندارند و درباره بازیگری کتابی نخوانده‌اند. مطبوعات ما با آمدن این افراد که حتی برخی مدارک غیر مرتبط دارند، لطمه‌های زیادی خورده و تکثیر شدن این نشریات به سینما هم لطمه وارد کرده است.خودتان هم می‌دانید حتی برخی رقبای شما وکسانی که احساس رقابت با شما را دارند به عنوان مشاور هنری یا سردبیر با این مجلات همکاری می‌کنند.
اگر تکثیر این مجلات سبب رشد سینما شود مفید است اما برخی از آنها به قهقرا رفته‌اند. مطبوعات و سینما باید دست در دست یکدیگر گذارند برای بهتر شدن وضعیت سینما. من نیز مجله‌ای را در اختیار داشتم، بنده هم می‌توانستم برای دیگران حاشیه‌سازی کرده و شرایط بدی برای آنها ایجاد کنم اما تنها شرطی که ضمن عقد قرارداد بر آن پافشاری داشتم این بود که هیچگونه حاشیه‌سازی درباره هیچ‌کدام از بازیگران سینما حتی آنهایی که نسبت به من موضع‌گیری دارند و حتی کسانی که احساس می‌کنند رقیب من هستند، چاپ نشود. اگر این مطبوعات دست به دست هم دهند تا شرایط فعلی سینما را عوض کنند و به جای جوسازی سبب رشد آن شوند اشکالی ندارد، اما وقتی به دلایلی که عرض کردم عکس مرا روی جلد می‌زنند تا بهره‌برداری کنند و به ناصواب از من مطالبی می‌نویسند، این رویه را درست نمی‌دانم. فکر می‌کنم نظارتی باید بر این جریان حاکم باشد تا نه‌تنها درباره من بلکه درباره همه هنرمندان این اتفاق نیفتد.

خب هیچ امتحان ورودی برای حضور در نشریات سینمایی و ... نیست. برخی افراد بیشتر به دنبال گرفتن شغل در سینما هستند مثلا روابط عمومی.
همین افرادی که درباره من حاشیه‌سازی و مطلب‌نویسی کردند، چندین دسته گل به دفتر من فرستادند یا به هر ترتیبی می‌خواهند مصاحبه بگیرند که من اجازه ندادم. تماس‌های متعدد آنها و عدم پذیرش‌شان از طرف من سبب شد همین مطالب را بنویسند. خوشبختانه مردم ما باهوش هستند، می‌فهمند و فکر می‌کنند و تصمیم‌گیری با مردم است.

شما یک شبه که به این موقعیت نرسیدید؟
به نظر من بازیگری یک علم است. قبل از آنکه به صورت علمی بخواهیم در دانشگاه بخوانیم یک نبوغ ذاتی است که خداوند به برخی بندگانش عطا کرده است و حالا خدا فرصت را نیز برای بنده به وجود می‌آورد که بنده از این فرصت استفاده کند.

چرا ما وقتی بازیگر نمی‌شویم بازیگرکوب می‌شویم؟
من نمی‌گویم این آقایان استعداد بازیگری دارند یا خیر، من می‌گویم نان حلال بخورید، من می‌گویم از آن مطلبی که دارید می‌نویسید بهره برداری صحیح کنید نه اینکه عکس مرا روی جلد چاپ کنید و داخل نشریه با مطالب جعلی جهت‌دار و خیالی حاشیه‌سازی کنید. این نان حلال نیست. چرا حاشیه‌سازی؟خب اگر توانایی دارید به صورت فنی و علمی بازی مرا در عرصه سینما نقد کنید.

چرا بازهم این کار را انجام می‌دهند؟
چون این عده را وارد حریم کاری خودم نمی‌کنم چرا که حد آنها آنقدر نیست که پذیرای آنها باشم، اگرنه با این همه آدم کار می‌کنم، این همه نشریات این همه مرا نقد می‌کنند و نقدهای درست. این همه مرا مورد انتقاد قرار می‌دهند؛ انتقاد غیر مغرضانه و این نقدها چه بسا برای خود من مفید بوده و من همیشه استقبال کرده‌ام. این سبب می‌شود به مسیر اصلی کاری‌ام بازگردم. در اطرافم این همه دوستان مطبوعاتی خوب دارم.

حال که این همه به بنده اطمینان دارید، می‌خواهم به عنوان نخستین مشاوره مطبوعاتی بگویم کلا مصاحبه با مجلات را فراموش کنید.
حتما زین پس همین کار را خواهم کرد. با این همه برخی دوستان عزیز من هستند. من 13 سال است که کار هنری می‌کنم. از ابتدای تشکیل گروه موسیقی تا الان بسیاری همراه من بوده و کمک کرده‌اند و اگر من پیشرفتی هم داشتم در آن دخیل بوده‌اند اما پیشنهاد خوبی است، حتما همین کار را خواهم کرد.

پاسخ ندادن شما به شایعات اخیر به آن دامن نزد؟
حق با شماست. من باید در بعضی مواقع جوابگو می‌بودم که به دلیل مشغله کاری نرسیدم این کار را انجام دهم.

شما در کنار هنر عاشق ورزش هم هستید.
الان اگر درباره این مساله صحبت کنیم عده‌ای آزرده می‌شوند و فردا دوباره شروع می‌کنند به نوشتن مواردی که برایم خوشایند نیست.

اشکالی ندارد شما که عادت دارید!
من سال گذشته مسؤولیت مربیگری بدنسازی یک تیم واليبال سوپر لیگی را بر عهده گرفتم. برخی نشریات قبل از آنکه بیایند سوابق ورزشی مرا بررسی کنند و ببینند که من از گذشته والیبال را بشدت پیگیری کرده‌ام و از دوران نوجوانی در تیم‌های حرفه‌ای والیبال حضور داشته‌ام، دست به حاشیه‌سازی زدند، در صورتی که نخستین مربی والیبال من سرمربی والیبال تیم ملی بوده؛ آقای حیدرخان. من در باشگاه‌های پاس، دیهیم، پارس‌خودرو و شیشه وگاز بازی کرده‌ام، زیر نظر استادانی مثل حسن نبی و فرهاد داخم که مربیان سوپر لیگ هستند کارکرده‌ام، اما صدافسوس، قبل از اینکه سابقه ورزشی مرا بررسی کنند، دست به حاشیه‌سازی می‌زنند.

عده‌ای می‌گویند فعالیت ورزشی شما به‌خاطر پول بوده است.
می‌توانم این موضوع را از چند بعد بررسی کنم، اینکه من ورزشکار نبودم پول گرفته‌ام یک بعد قضیه است و اینکه پول گرفته‌ام و یک ورزشکار در سطح حرفه‌ای هستم بعد دیگر این موضوع است. اینکه سینما را با ورزش تلفیق کنی و مسبب این امر شوی که عده‌ای از سالن‌های والیبال استقبال کنند موضوع ناراحت کننده‌ای است؟ اینکه به عنوان یک الگو مسبب کمتر شدن اعتیاد شوی جرم است؟ اینکه جوانان را به سالن‌های ورزشی بیاوری تا کمتر سیگار بکشند و به ورزش علاقه‌مند شوند، می‌توان به کل قضیه ایراد گرفت؟ البته اگر از منظر حرفه‌ای این مورد را بررسی کنید بدون دستمزد این کار را انجام ندادم. اما این نبوده که من به خاطر پول این کار را انجام دهم. هدف اصلی من والیبال بوده که جزئی از روزمرگی من است. اگر درست کنکاش کنید آقای داورزنی، رئیس فدراسیون والیبال این موضوع را تایید می‌کنند.

پیوند ورزش و سینما چطور بوده؟
بگذارید اعترافی کنم؛ من قبل از اینکه هنرمند باشم یک ورزشکار بودم. از مینی‌والیبال 3 نفره من حکم قهرمانی استان تهران را دارم تا الان که در رده سنی بزرگسالان هم بازی کردم و سوابق والیبالی کاملی دارم. برخی عزیزان برایشان سخت است که بپذیرند یک آدم چندبعدی باشد؛ موسیقی را پیگیری کرده، ورزشکار بوده، 11 سال شاگرد اول مدرسه و منطقه بوده، مدرک مربیگری اسکی دارد و آن را به صورت حرفه‌ای دنبال کرده است.

بعضی‌ها اصرار و تاکید دارند که شما صرفا به خاطر خوب صورتی وارد سینما شده‌اید.
یک قیاس بین فیلم‌های ابتدایی و فیلم‌های امروز من بیننده را به نتیجه می‌رساند؛ تغییر در کیفیت بازی. بعد از کار اول (سام و نرگس)در فیلم دوم پذیرفتم روی ویلچر نقش یک فلج را بازی کنم موهایم را از ته تراشیدم و ریش گذاشتم.

اما گفته می‌شود که شما«سربازهای جمعه» را به دلیل تراشیدن موی سر نپذیرفتید بازی کنید.
در «سام و نرگس» در انتهای فیلم موهایم را از ته تراشیدم، در فیلم دوم روی ویلچر نشستم و موهایم قد یک بند انگشت بوده است. در شام آخر هم موهایم کوتاه بوده، چرا نپذیرم.

بگذریم. اگر یک کارگردان فیلم اولی به شما پیشنهاد بازی بدهد قبول می‌کنید؟
کارگردا‌ن‌های فیلم اولی محترم هستند از این بابت که ایده‌پذیر‌تر هستند و به دلیل جوانی تلاش آنها بیشتر است، به روزتر هستند و به دلیل نزدیک‌تر بودن سن ارتباط بهتری پیدا می‌کنیم. اگر سنمان به هم نزدیک باشد ارتباط عمیق‌تری پیدا می‌کنیم.

در نهایت تسلیم خواسته کارگردان شدید؟
باید بشوید. این مورد جزو قوانین سینماست، هر چه کارگردان می‌خواهد را باید اجرا کنید.

شما به این قانون احترام می‌گذارید؟
قطعا. تا جایی که در توانم باشد آن را به خواسته خود نزدیک می‌کنم.

قرار بود درباره گذشته صحبت نکنیم اما مطالبی را عنوان کردید که مجبور می‌شوم به‌رغم میل باطنی این سوال را بپرسم. خانواده شما از این واکنش منفی مطبوعات دلخور نیستند؟
این جوابی است که همیشه به مادر عزیزم در پاسخ به این سوال که« فلان نشریه را دیدی؟ رضا چنین چیزی نوشته.چرا؟» می‌دهم.
من در پاسخ به مادرم می‌گویم: مادر این افراد گناه دارند، واقعا یکسری از این افراد پیش خود چه فکری می‌کنند؟ نمی‌خواهم بگویم که من خیلی بزرگ هستم. این تمام لطفی است که از جانب خداوند نسبت به من اتفاق افتاده است. یک حدیثی هست من همه جا گفته‌ام اگر دوست دارید چاپ کنید.

با کمال میل.
شامل 3 مورد می‌شود: 1- آنچه خدا به انسان داده موهبت الهی است و انسان هیچ استحقاقی در دریافت آن نداشته است.2- خداوند می‌داند چه چیز را برای چه کسی قرار دهد. ممکن است نعماتی که در حق دیگران رواداشته اگر به من می‌داد من قطعا در مسیرهای بدتری استفاده می‌کردم، خدا می‌داند کدام انسان را کجا قرار دهد. 3- هر قدر به هرکس داده است از او همانقدر جواب می‌خواهد. برخی به این موارد توجه نمی‌کنند و همین سبب می‌شود از درون شروع به غرض‌ورزی و حسادت کنند. افرادی که به من نزدیک هستند و مرا می‌شناسند، می‌دانند که بنده چنین مشکلاتی با آنها ندارم؛ برای اینکه می‌دانند من آدم دلی هستم و شدیدا احساساتی.

فکر نمی‌کنید چوب همین دلی بودن و احساساتی بودن را می‌خورید؟
شاید.

و حرف آخر.
از روزنامه«وطن امروز» تشکر می‌کنم و به همه ملت شریف ایران درود می‌فرستم.
 
 



واکنش شدید کارگردان، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس «صداها» به اکران نامناسب فیلم

ماجرای اکران فیلم «صداها» در گروه فیلم‌های فرهنگی در روزهای اخیر خبرساز و جنجالی شده است. پس از نامه‌نگاری‌ها و اعتراض‌هایی که نسبت به اکران‌نشدن فیلم شد، مدیرکل نظارت و ارزشیابی پیگیر اکران فیلم شد. اما این پایان ماجرا نبود:

علی واجد سمیعی؛ تهیه‌کننده فیلم

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "صداها" با اشاره به مشکلات اکران عمومی این فیلم از تلاش جریانی برای شکست خوردن سینمای فرهنگی خبر داد.
علی واجد سمیعی گفت: من با آقای سجادپور تماس داشتم و درباره مشکلات اکران فیلم "صداها" با ایشان صحبت کردم که قول همکاری و مساعدت برای حل این مشکل دادند، آقای سجادپور تازه به اداره کل ارزشیابی و نظارت آمده‌اند و قصدشان سر و سامان دادن به امور اکران و مشکلات اهالی سینما در این زمینه است.
وی ادامه داد: سامان دادن به وضعیت اکران فیلم‌های فرهنگی اتفاق خوبی است که امیدوارم در زمان آقای شمقدری بیفتد، اما این مشکل آن قدر جدی شده که حل آن زمان زیادی می‌گیرد. آقای سجادپور قول داده‌اند تا شنبه با سینمادارها و مدیرانی که در این زمینه مسئول هستند صحبت کنند و راه حلی برای این مشکل بیابند. امیدوارم رایزنی‌های ایشان تا فردا جواب بدهد و مشکل اکران فیلم حل شود.
تهیه‌کننده "صداها" افزود: در نبود رئیس شورای صنفی و اعضای این شورا امیدوارم دیگر مسئولان به فکر حل این مشکل باشند، زمانی که آقای مهدی کرمپور درباره اکران "صداها" در گروه فرهنگی صحبت کرد وعده داد فیلم در چهار هفته و سه سانس در روز روی پرده برود و پس از چهار هفته وضعیت فیلم را کف فروش تعیین کند.
واجد سمیعی گفت: با این که مصوبات شورای صنفی به سینمادارها ابلاغ شده اما دیروز سینماها از نمایش "صداها" در سه سانس خودداری کردند، در سینما آزادی و در یک سانس 400 هزار تومان فروش کرد، این نشان می‌دهد فیلم می‌تواند مخاطب داشته باشد اما جریانی مقابل سینمای فرهنگی می‌ایستد.
وی ادامه داد: آقای میرزایی نماینده وزارت ارشاد در شورای صنفی به آقای طلایی در شورای اکران گفته بودند که سینمادارها فقط زمانی می‌توانند قرارداد اکران فیلم تازه‌ای را ثبت کنند که حواله "صداها" را داشته باشند اما این اتفاق نیفتاده و در سالن‌هایی که بادی "صداها" روی پرده می‌رفت فیلم‌های دیگری اکران می‌شوند.
این تهیه‌کننده با اشاره به خسارت‌هایی که به فیلم وارد شده گفت: باید کسانی که از قوانین تخطی می‌کنند مجازات و جریمه شوند، این گونه قانون شکنی‌ها حقوق سینماگران و تهیه‌کنندگان را ضایع می‌کند، اگر شرایط مساعد نشود "صداها" را از پرده برمی‌داریم. به این شیوه فیلم نادیده گرفته می‌شود و در حق سازندگان آن ظلم می‌شود.
واجدسمیعی افزود: در پشت پرده این جریان آدم‌هایی هستند که ناجوانمردانه فیلم‌هایشان را اکران می‌کنند و در جدالی نابرابر سینمای فرهنگی را متهم به بی‌مخاطبی می‌کنند. امیدوارم مسئولان سینمایی مقابل این جریان بایستند و از سینمای فرهنگی دفاع کنند.
علی واجدسمیعی یکی از تهیه‌کنندگان "صداها" همچنین با انتشار نامه‌ای به رسانه‌ها از شرایط اکران فیلمش انتقاد کرد. در این نامه می‌خوانیم: رسانه‌های نوشتاری، خبرگزاری‌ها و مردم سینمادوست و علاقمندان جدی سینما در این سینما چه خبر است؟ قرار است بر سر ما چه بیاید؟ پاسخگوی رفتاری که با فیلم‌های این سینما می‌شود کیست؟ چرا عده‌ای خود را قیم و وکیل و وصی این سینما می‌دانند و می‌خواهند بر دیگران نگاه خود را تحمیل کنند؟ همه این سوالات در حال حاضر برای ما به عنوان سازندگان فیلم سینمایی "صداها" لاینحل مانده است، چرا که خوش خیالانه تصور می‌کردیم وقتی مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی در خبری رسمی اعلام می‌کند که مشکل صداها حل شده است و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها آن را منتشر می‌کنند، یعنی در این سینما قانون حرف اول آخر را می‌زند و آدم‌های فرصت‌طلب و شارلاتان دیگر دستشان از تعرض به حقوق دیگران کوتاه است.
در بخشی از این نامه آمده: اما کاش اینطور بود. کاش در این سینما کمی عدالت حاکم بود. کاش "صداها" هم حس می‌کرد می‌تواند تکثیر شود و سینمای ایران را صاحب شخصیت کند! اما انگار قرار است همه چیز گونه دیگری باشد. ما که از ابتدا یک اکران ساده برای صداها می‌خواستیم، ما که اصلا ادعای فیلم فرهنگی نداشتیم، ما که ادعا نکردیم فیلممان مثل فیلم‌های بعضی آقایان قرار است میلیاردها تومان نصیب ما بکند، ما فقط ادعا کردیم یک فیلم خوب ساخته‌ایم و پای این حرف هم ایستاده‌ایم. این دیگر چه سینمایی است که همه جور فیلمی در آن روی پرده می‌رود و بدون مشکل اکران می‌شود الا فیلم خوب؟! این واژه فیلم خوب را نه "صداها" که چند فیلم دیگر هم در حال حاضر یدک می‌کشند که سرنوشتی کم و بیش مشابه "صداها" دارند.
تهیه‌کننده "صداها" نوشته: اما ماجراهای "صداها" انگار همچنان ادامه دارد و قرار نیست حتی حرف مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی؛ سیدعلیرضا سجاد پور به عنوان یکی از رأس‌های اجرای قانون در سینمای کشور خوانده شود .پس از اینکه قرار گذاشتیم به حرف ایشان احترام بگذاریم و از روز پنج‌شنبه "صداها" را روی پرده ببریم دیدیم که سینماها همان کاری را کردند که پیش از آن حرفش را زده بودند. فیلم که قرار بود حداقل چهار سالن از پردیس‌های ملت، زندگی، آزادی و اریکه ایرانیان و یک سالن از سینما فرهنگ روی پرده برود، این اتفاق افتاد اما در سینما فرهنگ یک سانس ساعت 30/21 ، پردیس آزادی یک سانس ساعت 22، پردیس زندگی یک سانس ساعت 30/15 و در پردیس ملت ساعتهای 30/11 و 30/16 به نمایش درآمد و در اریکه ایرانیان هم اصلا روی پرده نرفت. این تک سانس‌ها البته به شکل چرخشی در سینماها قرار است اجرا شود ؛یعنی یک روز سینما آزادی در ساعت دو بعد از ظهر سانس دارد، روز دیگر در ساعت 8 شب. با این وضعیت پیگیرترین تماشاگر صداها هم نمی‌تواند بفهمد کدام سالن در چه ساعتی فیلم را پخش می‌کند تا به دیدن فیلم برود این حکایت بلایی است که بر سر این فیلم آورده‌اند و کسی پاسخگوی آن نیست.
در بخش دیگری از این نامه آمده: پس از آن در تماسی با مدیر کل اداره نظارت آقای سجاد پور هم بر سخنان ما صحه گذاشتند وتلویحی گفتند؛ تقریبا مطمئن است که به ما ظلم شده است و در روز شنبه اولین کارش این است که به مسئله "صداها" رسیدگی کند با این اوصاف چه باید کرد؟ باید فیلممان را از روی پرده پایین بکشیم؟ باید به این ظلم آشکار تن بدهیم ؟ یا باید با آن بجنگیم؟ ما راه سوم را برگزیده‌ایم و همین جا اعلام می‌کنیم صداها را تا اوایل هفته آینده روی پرده نگه می‌داریم و تا بررسی اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی ارشاد منتظر می‌مانیم، بلکه بتوانیم حقمان را بی‌آنکه پای خیلی چیزهای دیگر را وسط بکشیم بگیریم.
این تهیه‌کننده نوشته: ما به حرف‌های مدیر کل اداره نظارت ارزشیابی معاونت سینمایی اعتماد کردیم، نمی‌دانستیم شارلاتان‌ها ایشان را هم بازی می‌دهند و دور می‌زنند؟! به هر حال در این وضعیت که قرار است بایستیم، باید خیلی از مسائل روشن شود. پس با این حساب تا بیانیه بعدی امیدواریم و دعا می‌کنیم این مسئله حل شده باشد و ما هم گوش به نقد منتقدان سینمای ایران بسپاریم و نقایص کارمان را برطرف کنیم و مجبور به انجام کارهایی که دوست نداریم نشویم. تا بعد، پیروز باشید.

فرزاد موتمن؛ کارگردان فیلم
موتمن با انتشار نامه‌ای با اشاره به شرایط نامناسب اکران "صداها" از تهیه‌کنندگان فیلم خواست در صورت ادامه این شرایط از اکران فیلم خودداری کنند. فرزاد موتمن کارگردان فیلم "صداها" در این نامه نوشته : بالاخره بعد از کشمکش‌های فراوان، دیروز پنجشنبه 30 مهر در حالی تهیه‌کنندگان فیلم "صداها" کپی‌های فیلم را در اختیار سینماها گذاشتند که مدیر کل ارزشیابی ونظارت اداره امور سینمایی اعلام کرد: مشکل اکران فیلم "صداها" خوشبختانه حل شده و این فیلم مانند سه فیلم دیگر روی پرده می‌رود.
وی آورده: اما باندی شناخته شده و مرکب از برخی دفاتر تولید و پخش فیلم‌های همیشه "بفروش" و برخی سینماداران، متأسفانه نه به حکم شورای صنفی مبنی بر نمایش فیلم "صداها" در طرح "اکران فرهنگی" در سالن‌های تعیین شده به مدت چهار هفته و به تعداد 70 سانس و ادامه نمایش آن پس از چهار هفته در صورت حفظ "کف فروش" اهمیتی داد و نه بر نظر مدیران سینمایی کشور وقعی گذاشت و به طور غیر قانونی "صداها" را هر کدام از سالن‌ها، تنها در یک سانس و در یکی دو مورد فقط در دو سانس آن هم در ساعت مرده و کم تماشاچی به نمایش گذاشته‌اند.
در بخش دیگری از این نامه آمده: شنیدم که "اریکه ایرانیان " نیز به کلی از نمایش فیلم سرباز زد، تا "صداها" که در روز اول نمایشش بدون تبلیغات اکران شده بود، چنان مهجور و دور از دسترس نمایش داده شود که حتی پیگیرترین و جدی‌ترین علاقمندان فیلم "صداها" در اولین روز اکران فیلم ، دچار سردرگمی شوند و بسیاری در یافتن سانس و سالن مناسب ناامید گردند.
عده‌ای بار دیگر با متدهای سفسطه گرایانه، گانگستریستی و ایجاد فضایی جعلی، سعی دارند ثابت نمایند که فقط فیلم‌های مورد علاقه خودشان می‌فروشد، تا بلکه بتوانند همچنان بر تعداد سالن های خود بیفزایند و "صداها" را از ابتدایی‌ترین حق خود که برخورداری از اکرانی بسیار معمولی است محروم کنند. ثمره نمایش فیلم "صداها" مسائل بسیاری را مطرح می‌سازد که دیگر نه تنها این فیلم ، بلکه هست و نیست سینمای ایران را تهدید می‌کند. بالاخره باید روشن شود که آیا تصمیمات شورای صنفی لازم الاجرا هستند یا نه ؟
کارگردان "شب‌های روشن" آورده: اگر تصمیمات این شورا جدی و حیاتی هستند ، پس چرا ترکیب این شورا حرفه ای‌تر و کامل تر نمی‌شود، چرا جلسات آن به اندازه کافی جدی برگزار نمی‌شود. یکی از نمونه‌های جدی نبودن این جلسات، جلسه روز یکشنبه هفته گذشته بود که اتخاذ آخرین تصمیمات پیرامون شروع اکران فیلم‌های جدید ، بدون حضور نماینده کانون کارگردانان گرفته شد، ایشان در حال حاضر در سفر فرانسه به سر می‌بردند!
وی نوشته: واقعا ً چرا کانون کارگردانان عضو علی البدل در این شورا ندارد؟ و چرا تهیه کنندگان که ذینفع ترین قشر دست‌اندرکار سینما در اکران هستند ، نماینده ای در شورا ندارند و تنها نماینده آنها در واقع سینماداری است که سینمایش سرگروه است . آخرین تولید "بفروش " اش ، همین هفته اغلب سالن‌های نمایش را به خود اختصاص داده و حتی شنیده می‌شود از حضور نمایندگان" مجمع تولید کنندگان سینمای ایران " در جلسه ، جلوگیری به عمل آمده است . یعنی کماکان تصمیم گیری‌های این شورا با حضور دو نفر از نمایندگان سینماداران انجام می شود. که نهایتا ً در اجرا توسط برخی از صاحبان سینماها عقیم می‌مانند.
در بخشی از این نامه آمده: سوال اینجاست که اگر شورای صنفی قدرت اجرای احکام خود را ندارد ، چرا به خود اجازه می‌دهند که " طرح " ایجاد کنند و در این مورد به خصوص "صداها" را در چارچوب "طرح" خود در حالی به اکران نابرابر و مهجور بسپاردکه همه می‌دانند تهیه‌کنندگان "صداها" آن را با سرمایه شخصی وعشق ساخته اند و از کمترین کمک‌های دولتی بی بهره بوده اند . اصلا ً چرا باید "صداها" که فیلمی پر تعلیق است و با حضور تعدادی از سرشناس ترین بازیگران سینمای ایران ساخته شده است و علیرغم جنبه‌های تجربی روایی، قادر به ایجاد ارتباط با مخاطب عام است و در نمایش‌های جشنواره مورد توجه تماشاگران قرار گرفت، اینگونه پراکنده غیرمنضبط و نامرئی به نمایش دربیاید؟
در این نامه می‌خوانیم: سالهاست که اقلیتی از تهیه‌کنندگان سینمای ایران، با در اختیار گرفتن کلیه امکانات اکران، به این باور غلط که تنها فیلم‌هایی که حتی از معیارهای فرهنگی عمومی جامعه هم عقب ترند، میفروشند، دامن زده‌اند و بدین ترتیب هم به دست اندر کاران سینمای ایران اهانت کرده‌اند و هم به شعور مخاطب و هم راه را برای رشد سینما و مخاطبش دشوار کرده‌اند.
کارگردان "جعبه جادویی" نوشته: در چنین شرایطی من به تهیه‌کنندگان فیلم "صداها" منیژه حکمت و علی واجد سمیعی که این پروژه را به عنوان اولین محصول "پرشین فیلم" مقابل دوربین بردند و بدون حمایت و عشق و انرژی‌شان شاید اصلا ً این فیلم ساخته نمی‌شد، مدیونم و برایم غم انگیز است که می‌بینم گروهی که فیلم ایشان برای جذب تماشاچی ،آشکارا کاسه گدایی بدست می‌گیرند ، با تحمیل اکرانی مخفی بر "صداها" هم ارتباط فیلم را با مخاطبانش دشوارمی‌کنند و هم شرافت حرفه‌ای من را زیر سوال ببرند و هم هست و نیست تهیه‌کنندگان فیلم را به خطر بیندازند.
در بخش دیگری از این نامه آمده: درحالیکه چند سال پیش "شب‌های روشن " با دو کاراکتر و لوکیشن‌های محدود تنها در سه سینما به نمایش گذاشته شد و چهار ماه دوام آورد .اکنون "صداها" با ستارگان سرشناس و داستانی پرتنش،علیرغم تلاش‌های تهیه‌کنندگان و مسئولین پخش، در شرایطی به مراتب دشوارتر برای نمایش قرار دارد و به طبع این شرایط غیرعادلانه اکران ، تولید فیلم‌های جدی از این دست هم دشوارتر شده و گاهی غیر ممکن به نظر می‌رسد.
در پایان این نامه آمده: اگر 10 سال پیش هنگامی که فیلم اولم "هفت پرده" را می‌ساختم ، احساس می‌کردم که باید برای ساخت فیلم خوب مبارزه کرد ، متأسفم که بگویم امروز، مهمترین وظیفه ما، جنگیدن برای اکرانی بسیار معمولی و آبرومند است. در چنین شرایطی، هرچند برایم دردناک است، اما گویا مجبورم از تهیه‌کنندگان "صداها" بخواهم فعلا ً از اکران فیلم جلوگیری نمایند تا شاید مسئولین سینمایی کشور و نهادهای صنفی بتوانند به این شرایط آشفته و غیرطبیعی که بر اکران سینمای کشور تحمیل می‌شود سامان بدهند و دست زورمداران قلدر را کوتاه نمایند. چرا باید در شرایطی به اکران ادامه داد که "صداها" واقعا ً اکران نشده است.

سعید عقیقی؛ نویسنده فیلمنامه فیلم


نویسنده فیلمنامه فیلم هم در واکنش به این شرایط نامه‌ای منتشر کرد. در این نامه آمده است: این را نمی‌نویسم که چیزی را تغییر دهم؛ چون دریافته‌ام که خوش بوترین گل نیز تعفن مرداب صدسال مانده را تغییر نخواهد داد. این را می‌نویسم که درتاریخ بماند؛ که کسی در آینده بداند که جز مشتی چاپلوس و لوده و مزدور و مزور و شارلاتان و هفت رنگ و ریاکار؛که چارچنگولی بر روح و ذهن و باور هنر دوستان چسبیده بودند و رهاشان نمی کردند، کسان دیگری نیز در این سال و زمانه بر این خاک می‌زیسته‌اند.
عقیقی نوشته: آن که از پس کاروان می‌آید با خود نگوید که اینان همگی مشتی دون پایه و فرومایه بودند و به ماندن نمی ارزیدند. شاید کسانی باشند که این راه رابگیرند و بیایند و امیدوارباشند که عرصه به تمامی از آن دونان و فاسدان نبوده و نخواهد بود، و صحنه یکسر ازمردمی ومردمان خالی نمانده است و نمی‌‌ماند.
در بخش دیگری از این نامه آمده: اکنون در دور کامل لجن، سینما از آن چه باید باشد و می‌تواند باشد فرسنگ‌ها فاصله گرفته است.دروغ، تبعیض،حق کشی و پلیدی به صورت امری رایج و طبیعی درآمده وگویی جزاین چیزی نباید باشد.حق این است که وقتی از کنار تابلوهای تبلیغاتی یا سر درسینماها می‌گذریم از دیدن این تصاویر عنیف و حماقت مستولی بر ذهن و زبان سازندگان شان سرمان را از خجالت پایین بیندازیم و بگذریم و دل مان را به فروش بلیت‌ها خوش کنیم و خود را فریب بدهیم که "چرخ سینما باید بچرخد" و سینمای "پر مخاطب"ی داریم.
این منتقد سینما آورده: این توهین آمیزترین جمله‌ای است که می‌توان نثار دوستداران سینما کرد. مگر فروشندگان این کالاهای کریه که ظاهر و باطن خفت بارشان راه را بر هرگونه تفکر بسته است، خدمت گذار چیزی جز جیب گشاد خود بوده‌اند؟ آیا با این همه سرمایه و مشتری که از آن دم می زنند، ذره ای بر کیفیت مهملات شان افزوده اند؟ یا بدتر،سوراخ دعا را یافته اند و اراجیف رقت انگیزشان از فیلمفارسی‌های دهه 1330 هم عقب افتاده تر و حماقت بارتر به نظر می‌آید؟ این همان دروغ بزرگی نیست که برای سرکیسه کردن بینندگان‌مان به خوردشان می‌دهیم؟ چه کسی گفته است که سطح سلیقه مخاطبان را باید مشتی جاهل تازه به دوران رسیده معین کنند؟
عقیقی در بخش دیگری از این نامه نوشته: از کی تا به حال بی فرهنگ‌ها در زمینه سینمای فرهنگی صاحب نظر شده‌اند؟ آیا اصلا تقسیم بندی سینما توسط چنین افرادی، خود به خود به معنای تحقیر مفهوم "فرهنگ" نیست؟ محافل سینمایی که فقط در زمینه دریافت بودجه برای برگزاری جشن‌ها پیداشان می شود، امروز کجاهستند؟
در بخشی از این نامه آمده: بگذارید کمی از برگ های تاریخ اندوهبار سینمای مستقل این ولایت را ورق بزنیم تا بدانیم که در این سال‌ها پیش نیامده و فقط فرو رفته ایم: چهل و چند سال پیش، صاحب سینمایی که مجبور شده بود سیاوش در تخت جمشید فریدون رهنما را اکران کند، خودش جلوی در سینما ایستاده بود و به همان چند علاقمندی که می‌خواستند بلیت بخرند و وارد سینما شوند، پیشنهاد می‌داد که وقت‌شان را بیهوده تلف نکنند ،چون"فیلمش خوب نیست!"با این شیوه، فیلم زودتر از کف فروش پایین می‌آمد و مدیر عزیز دوباره می‌توانست شمسی پهلوون و چهار تا شیطون را برای بار چندم روانه پرده کند.
وی نوشته: البته با احتساب زمان، پرت ترین فیلمفارسی‌های پنجاه سال پیش به مراتب بر کپی‌های خجالت آورامروزین شان برتری دارند، اما تقریبا سرنوشت تمامی فیلم‌های مستقل و متفاوت در تاریخ سینمای ایران چیزی جز این نبوده است. آنها تاوان تن ندادن به ابتذال را تمام و کمال پرداخته‌اند و اکنون نوبت به ما رسیده است. شش سال از اکران واپسین فیلمنامه ساخته شده‌ام می‌گذرد: شب‌های روشن، که با مظلومیت تمام، در سکوت کامل و فقط در سه سینما به نمایش درآمد، امروز دلبستگان بسیاری دارد که به خاطر دیدن لودگی و فرومایگی به سینما نمی‌آمدند و نمی‌آیند.
در بخشی از این نامه آمده: آنها امروز با سینما قهرند چون فیلمی نمی‌یابند که به شعورشان احترام بگذارد...و امروز نوبت به صداها رسیده است. به راستی چه کسی از اکران موفق چنین فیلم کوچک و جمع و جوری ممکن است به خود بلرزد و با تمامی امکانات مانع ارتباط مخاطبان با فیلم شود؟ چرا روزی یک سانس و آن هم تمامی سانس‌های مرده چند سینما طوری برنامه ریزی شود که حتی دوستداران صداها هم نتوانند فیلم محبوب‌شان را ببیند؟ مشکل اصلی این نیست که چنین فیلم‌هایی امکان مقایسه میان اندیشه و جهل را به وجود می آورند؟ و نکته در این نیست که همین فیلم‌های کوچک مشت دروغگوهای بزرگ را به سادگی باز می کنند؟ فیلم‌هایی که هزینه شان چند برابرصداهاست و دستاوردشان چیزی جز شرمساری و تمسخر نیست؟
فیلمنامه نویس "هفت پرده" نوشته: صمیمانه امیدوارم هرچه زودتر "گروه فیلم‌های بی‌فرهنگ" نیز با همین عنوان به وجود آید و جشنواره‌ای برای آن ها به وجود آید و "زرشک زرین" نیز که امروز برای ربودنش رقابت از هر زمان دیگری شدید تراست، به محصولات شایسته و فرح بخش سینمای "ملی" ایران که در عین نارضایتی ملت همچنان به حیات انگلی و ننگین خود ادامه می‌دهد، با عزت و احترام فراوان اهدا شود و حمایت‌های بی حساب و کتابی که در طول سال‌ها نثار چنین خزعبلاتی شده، جایگاه خودرابیابد.
در پایان این نامه آمده: خوش بختانه فهم تماشاگر ما هنوزتا سطح تهیه‌کنندگان فیلمفارسی پایین نیامده و به رغم کوشش مافیای تولید، مافیای سینمادار و مافیای سینمایی‌نویس که در حقارتی وصف ناپذیر، ذره بین به دست به دنبال "ساختار فیلمفارسی" می‌گردد، هنوز فرق بین فیلم جدی و مهمل را تشخیص می‌دهند. میعاد ما با مشتاقان فیلم جدی، حتی در میان لجن نیز پابرجاست. شب‌های ما هنوز روشن است و صداهایمان همچنان رساست. ما آیندگانیم. منبع :سینمای ما

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/03 توسط محمود
«بهاره رهنما» بازيگر «عروسك» شد

فيلم سينمايي «عروسك» تازه‌ترين ساخته ابراهيم وحيدزاده با پيوستن «بهاره رهنما» به جمع بازيگران طي هفته جاري در تهران كليد مي‌خورد.


 پيش از اين حضور حسام نواب صفوي، ليلا اوتادي، عليرضا خمسه،ثريا قاسمي ، سيروس ابراهيم‌زاده و بهنوش بختياري در اين فيلم قطعي شده بود. «عروسك» بر مبناي فيلمنامه‌اي از سيروس تسليمي جلوي دوربين مي‌رود و داستان آن درباره دختري است به نام فرشته. او كه مدت‌هاست در پي كار بوده سرانجام در شركتي كه بي شباهت به سرزمين عجايب نيست، استخدام مي‌شود و...
جمشيد شاه‌محمدي، الهه حصاري، اسماعيل خلج، آتش تقي‌پور، مهرداد فلاحتگر، پريسا رضايي، نيايش ماهاني، كوروش معصومي، فرامرز روشنايي، حسين زوار كعبه، سوسن مقصودلو، ساسان علائيان، مجيد شهرياري، كاظم نجارزاده، مهدي تبريزي، هادي پيوند، معين محمد رحيمي، عادل عباسي آزاد، احمد هزاريان، نيما انصاري و ... ديگر بازيگران اين فيلم هستند.
در تهيه و توليد اين فيلم مجتبي متولي (مدير توليد ) / داريوش عياري(مدير فيلمبرداري ) / محمود سماك باشي (مديرصدابرداري) / آيدين ظريف (طراح صحنه و لباس )/ مهري شيرازي (طراح گريم )/ علي بهرمند( مدير تداركات )/ علي نيك رفتار( عكاس ) / افشين رضايي(برنامه ريز و دستيار اول كارگردان ) با ابراهيم وحيد زاده همكاري دارند. وحيدزاده خود تهيه آخرين فيلمش را بر عهده دارد.
از اين كارگردان به زودي و با پايان اكران فيلم سينمايي «كتاب قانون»، فيلم «تاكسي نارنجي» در گروه سينما آزادي اكران مي‌شود.
ديگر عوامل دست اندكار توليد پروژه سينمايي «عروسك» عبارتند از: دستيار دوم كارگردان : علي توحيدپرست / دستيار سوم كارگردان : مرواريد صياد / منشي صحنه : شيدا باسمه چي / دستيار اول فيلمبردار : مهرداد لشگري / نورپردار : بهرام مشائي / دستيار دوم فيلمبردار : فرهاد كريمي / دستيار فيلمبردار : داريوش رجائي/ تصويربردار پشت صحنه : ميثم ميرزايي / امور مالي : عليرضا افشين اخوان / دستيار اول صحنه : اميد مظاهري / دستيار لباس : وحيده حيدري / دستياران صحنه : سروش كريمي نژاد، حميد پربها / اجراي گريم : مهرنوش يعقوبي ، اشكان وثوقي / دستيار صدا : رضا تهراني / دستياران تدركات : مهران غفارزاده ، احمد سليماني و حمل و نقل : علي باقرزاده ، اكبر اختريان .

ساخت «زير هشت» اسعدي به تعويق افتاد

 «سياوش اسعدي» گفت: پيش از ساخت فيلمنامه «زير هشت»، قصد دارم فيلم ديگري بسازم، به همين خاطر توليد اين فيلمنامه را به زمان ديگري موكول كردم.


«سياوش اسعدي»  بازنويسي فيلمنامه «زير هشت» را كه با سعيد نعمت‌الله نوشته‌ايم به پايان رسيده ولي به دليل اينكه قصد دارم فيلمنامه ديگري را بسازم، اين كار در برنامه بعدي‌ام قرار مي‌گيرد.
وي همچنين درباره مضمون اين فيلمنامه، گفت: اين كار از موضوع اجتماعي برخوردار است كه به نوعي آشتي‌كنان سينماي هنري و تجاري خواهد بود و بهار آينده ساخته مي‌شود.
اسعدي با اشاره به روند توليد «حوالي اتوبان»، گفت: صداگذاري حدود پنجاه درصد پيش رفته كه به شيوه دالبي سراند كار مي‌شود. موسيقي و تيتراژ نيز كامل و آماده است و در حال حاضر، فيلم را آماده شركت در جشنواره فيلم فجر مي‌كنيم.
گلچهره سجاديه، نورا هاشمي، شهاب حسيني و بهناز جعفري بازيگران اين فيلم هستند كه داستان ورود زني به زندگي يك زوج است.

«آل» با صداي استريو مي‌آيد

فيلم سينمايي «آل» به كارگرداني «بهرام بهراميان» با صداي استريو به نمايش در مي‌آيد.


 صداگذاري فيلم آل با دقت و تأمل توسط حسين ابوالصدق به صورت دالبي استريو در استوديو تك فيلم (به مديريت محمود سماك باشي) به نيمه رسيده است.
آل به كارگرداني بهرام بهراميان و با بازي مصطفي زماني، آنا نعمتي، همايون ارشادي، هنگامه حميدزاده، كيتوش آرزويان و جمعي از بازيگران ارمني و ايراني تريلر دلهره آوري است كه به عنوان نخستين محصول سينماي ايران در سال 88 در ايروان و تهران فيلمبرداري شده است.
علي معلم تهيه كننده فيلم آل گفت: فيلم آل به دو فيلمساز پيشكسوت ژانر دلهره ساموئل خاچيكيان و امير قويدل تقديم خواهد شد.
وي در مورد شركت فيلم در جشنواره فيلم فجر اعلام كرد: اين نكته بستگي به ميزان تحول جشنواره و شرايط جديد مديريت آن دارد چون جشنواره فيلم فجر در ابعاد مختلفي دچار معضل است و شركت فيلم در آن امتيازي براي نمايش ايجاد نمي‌كند.

حمايت مالي «حامد بهداد» از جشنواره فيلم‌هاي ايراني در تورنتو

 حامد بهداد بخشي از جايزه نقدي خود را به نخستين جشنواره فيلم‌هاي كوتاه ايراني‌ در كانادا تقديم كرد.


حامد بهداد كه يكي‌ از دوران اين جشنواره است در راستاي حمايت از اين جشنواره و حركت‌هايي‌ اينچنين بخشي از جايزه نقدي جشنواره ابوظبي را به جشنواره فيلم‌هاي كوتاه ايراني‌ به رياست شاهرخ بحرالعلومي تقديم كرد و از زحمات اين جشنواره براي نمايش 115 فيلم كوتاه به صورت رقابتي و ارج نهادن به استعدادهاي جوانان فيلمساز ساكن ايران، قدرداني نمود.
اين جشنواره از 15 تا 22 آبان در تورنتو كانادا برگزار خواهد شد و 115 فيلم كوتاه سينماگران جوان در سينماي امپاير تورنتو روي پرده خواهد رفت و توسط داوران ايراني قضاوت خواهند شد.
اين جشنواره پيشتر قرار بود در مرداد ماه برگزار شود كه به دليل مشكلات كاري 2 نفر از داوران به آبان موكول شد.
اين نخستين جشنواره فيلم كوتاه ايراني‌ در خارج از كشور خواهد بود كه با آثار فيلمسازان سينماي جوان به صورت رقابتي‌ كار خود را آغاز خواهد كرد.
جايزه برتر اين فستيوال به نام «سيف‌الله داد» نام‌گذاري شده است.

نخستين رقم فروش «خانه روشن» و «صداها» در اكران فرهنگي

 «دو خواهر» مجموع فروش خود را به رقم 833 ميليون تومان رساند. اين در حالي است كه فيلم‌هاي «صداها» و «خانه روشن» در طرح اكران فرهنگي به ترتيب يك ميليون تومان و 440هزار تومان فروخته‌اند.


 فيلم‌هاي «صداها» و «خانه روشن» در طرح اكران فرهنگي و در سانس‌هاي محدود چند سالن سينما، به ترتيب يك ميليون تومان و 440هزار تومان فروخته‌اند.
فيلم‌ سينمايي «دوخواهر» ساخته محمد بانكي كه از 25 شهريور در 21 سينما روي پرده رفته، چهارشنبه گذشته 9 ميليون و 800 هزار تومان، پنجشنبه 23 ميليون تومان و روز جمعه 25 ميليون و 200 هزار تومان فروخت و مجموع فروش خود را به رقم 833 ميليون و 478 هزار تومان رساند.
همچنين «بي‌پولي» ساخته حميد نعمت‌الله كه از روز چهارشنبه گذشته، تعداد سينما‌هايش به 12 سينما كاهش پيدا كرده است، روز پنجشنبه 15 ميليون تومان و ديروز 16 ميليون تومان فروخت و مجموع آمار فروش اين فيلم به رقم 650 ميليون تومان رسيد.
«آقاي هفت رنگ» به كارگرداني شهرام شاه‌حسيني در 3 روز اول اكران خود در 23 سالن در مجموع 33 ميليون و 600 هزار تومان فروخت.
بر اساس اين گزارش، اين فيلم، روز چهارشنبه 4 ميليون و 600 هزار تومان، روز پنجشنبه 12 ميليون تومان و روز جمعه 17 ميليون تومان فروش داشت.
به گزارش فارس، آخرين رقم فروش فيلم‌هاي «زندگي شيرين» (قدرت‌الله صلح‌ميرزايي) و «كتاب قانون» (مازيار ميري) به ترتيب 610 و 250 ميليون تومان اعلام شده است.

فيلم‌هاي منتخب سه بخش از جشنواره فيلم كوتاه تهران اعلام شد

 فيلم‌هاي منتخب بخش‌هاي چشم‌انداز، چراغ راه و آئين مهر بيست و ششمين جشنواره بين‌المللي فيلم كوتاه تهران اعلام شد.


عناوين فيلم‌هاي منتخب به شرح زير است:

* بخش چراغ راه: «كم مصرف قهرمان» ميلاد حاتم، «داستان‌هاي مش صفر 2» پيمان براهين و صمد خطيبي، «صرفه جويي آب» حميد خادمي، «استحاله» نسرين فدايي‌نژاد.

* بخش چشم‌انداز: «مسير بودن» كاوه بهرامي‌مقدم، «خله» نادر شيخ الاسلامي، «بور» (دروازه خدا) سوران قانعي‌فرد، «جنگل ابر» احمد نيك‌كار، «زندگي در تالاب مظفر» حسين خاني‌هزاوه، «حريم» مهدي كارگرشوركي، «شگفتي‌هاي بيابان 3» مصطفي شبان‌پشت‌مشهدي، «سرود سنگ» سيدعلي غمخواري، «صاحبقرانيه» اميررضا سالاري، «ميراث كهن» محمد خوشدل، «وايو» مينا مشهدي‌مهدي و حسن نقاشي، «زنده رود» جمال اسكويي، «تفنگ‌ها خواب ندارند» رضا دانش‌پژوه، «بارون مياد جرجر» مهين جواهريان، «منطقه مرزي» مهدي رحماني، «اويان» اسماعيل منصف، «بچه مرز» رضا جمالي، «بان لرزان» آرش رصافي، «فصل چيدن گردو» لقمان قاسمي.

* بخش آيين مهر: «تنهايي» مريم اميري، «در تكاپوي معنا» نسرين قلي‌بيكيان، «لحظه صفر» شيوا بلوريان، «7770» سيدجواد ميرهاشمي، «ما در راهيم» عارف نامور، «خانه متروك» علي شهابي‌نژاد، «يك اتفاق ساده» مرضيه رابطي و مجتبي فيروزآبادي، «به دنبال او» محمدعلي افتخاري‌نيا، «ياد يك روز» كاوه قهرمان، «دور از من نزديك تو» منصور فروزش، «شب پر ستاره» سعيد حران‌اف، «آشوب يادها» صالح عرفاني‌فام، «به ياد تو» داور علايي، «روزهاي باراني» عبدالله عزيزي، «وقت شام» آرمين ايثاريان، «هيس، شواليه‌هاي كوچولو دارند عاشق خدا مي‌شن؟» محمد رشيدي، «چرت كوتاه» اميرحسين عسگري، «آسيه» عليرضا مقدم، «سكوت ساز عروسيم» مهرداد راستگو‌گنجه، «شمع روشن» سلمان عباسي، «روياهاي برفي» سالم صلواتي.
بيست و پنجمين جشنواره بين‌المللي فيلم كوتاه تهران از 20 تا 25 آبان‌ در تهران و هم‌زمان در استان‌هاي مختلف كشور برگزار مي‌شود.

تدوين «ازدواج در وقت اضافه» به نيمه رسيد

 تدوين فيلم سينمايي «ازدواج در وقت اضافه» به كارگرداني «سعيد سهيلي» به نيمه رسيد.


سعيد سهيلي كارگردان فيلم «ازدواج در وقت اضافه» آخرين وضعيت اين فيلم گفت: 50 درصد از تدوين اين فيلم به پايان رسيده و همچنان حسن ايوبي در حال انجام تدوين اين فيلم است.
وي افزود: پس از پايان تدوين و صداگذاري، سازنده موسيقي فيلم را مشخص خواهيم كرد و به احتمال زياد تا 2 ماه ديگر اين فيلم آماده نمايش مي‌شود.
در خلاصه داستان «ازدواج در وقت اضافه»‌ آمده است: فرهاد به همراه دوست و نامزدش براي به دست آوردن ثروت مادربزرگ قصد كشتن او را مي‌كنند، اما انگار اين مادربزرگ را به هيچ طريقي نمي‌شود از سر راه برداشت و تازه او عاشق هم مي‌شود و ...
عوامل كامل فيلم عبارتند از: نويسندگان: بهمن زرين‌پور، سعيد سهيلي، تهيه‌كننده و كارگردان: سعيد سهيلي، مدير فيلمبرداري: محمدتقي پاكسيما، تدوين: حسن ايوبي، طراح صحنه و لباس: داريوش پيرو، طراح گريم: مهين نويدي، صدابردار: عباس رستگارپور، مدير توليد: ميترا احمدي، مدير برنامه‌ريزي و دستيار اول كارگردان: كامبيز دارابي، جلوه‌هاي ويژه: داوود رسوليان، گروه بدلكاري: گروه آرسن آرنا (مهدي رحيمي، پويا نصرايي، ساعد سهيلي)، منشي صحنه: زهرا غلامي، عكاس: بهرنگ دزفولي‌زاده، روابط عمومي: كميل سهيلي، دستيار اول فيلمبردار: بهمن نادياب، دستيار صدا: مسيح سراج، مدير تداركات: عليرضا اصلاني، تصويربردار پشت صحنه: سينا سهيلي، مسعود سهيلي، گروه كارگرداني: سعيد سعيدپور، احمد صديلو، سحر اصغرزاده، صبا سهيلي، گروه فيلمبرداري: حسين اسدي، جلال زند، حسين‌علي داوودي، سيد محمد سعادت‌شريفي، همايون خاكي، بهزاد كردستي، گروه صحنه و لباس: دكور: عليرضا سليماني، صحنه: نفيسه فاضلي، عليرضا سليماني، سام عرجپور، لباس: ساديا جلالي‌پور، وجيها جلالي‌پور، گروه گريم: مجريان: مهرنوش طيبي، دانيال حقيقت، دستياران: امير مقدم، سارا سهيلي، گروه تداركات: مهران مداحيان، علي جان‌كريمي، مجتبي رضائيان، صادق زماني‌آويني، حمل و نقل: اسماعيل صديلو، رضا اكبري، علي بيگلري، علي رهنما، محمد صفري، مجتبي تبريزي، بازيگران: جمشيد هاشم‌پور، ماهايا پطروسيان، مجيد صالحي، علي صادقي، بهنوش بختياري، بهاره افشاري، محمود بهرامي، مهران رجبي، ملكه رنجبر، حسن چودن، پريسا رضايي، حامد جوادي، ساديا جلالي‌پور، صديف آرميده، بهزاد اشكان، اسماعيل صديلو، اميد عليمرداني، سعيد شيري، مريم ميرحسيني، فاطمه ميرفارسي، پرستو قاسمي.

«برادري» بهترين فيلم جشنواره فيلم رم شد

 چهارمين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم رم با انتخاب يك فيلم دانماركي به نام «برادري» به عنوان بهترين فيلم جشنواره به كار خود پايان داد.


 اهداي اين جايزه با سر و صدا و جنجال همراه بود و گروهي از منتقدان سينمايي آن را شايسته دريافت جايزه بزرگ جشنواره نمي‌دانستند.
قصه فيلم «برادري» درباره ارتباط عاشقانه دو عضو يك گروه نئونازي است.
در قصه فيلم كاراكتر اصلي كه «لارف» نام دارد پس از پايان خدمت وظيفه خود در ارتش به يك گروه زيرزميني مي‌پيوندد كه طرفدار ايدئولوژي حزب نازي و آدولف هيتلر هستند.
در اين گروه وي با نوجوان ديگري آشنا مي‌شود كه اين آشنايي منجر به يك دوستي پنهان مي‌شود. برخي از منتقدان سينمايي چنين اظهار نظر كردند كه اين فيلم شايستگي لازم را براي دريافت جايزه بزرگ يك جشنواره بين‌المللي ندارد.
«برادري» اولين ساخته سينمايي كارگردان آن «نيكولو دوناتو» است كه در سن 35 سالگي از دنياي عكاسي به دنياي سينما نقل مكان كرده است. وي قبل از اين به عنوان عكاس دنياي مد فعاليت مي‌كرد.
«هلن ميرن» بازيگر كهنه‌كار سينماي انگلستان جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره را از آن خود كرد. اين جايزه براي بازي در فيلم «ايستگاه آخر» ساخته «مايكل هافمن» به وي داده شد.
«ميرن» در اين فيلم در نقش همسر «لئو تولستوي» نويسنده بزرگ كلاسيك روس ايفاي نقش كرده است.
«سرجيو كاسته‌ليتو» بازيگر و فيلمساز معروف ايتاليايي جايزه بهترين بازيگر مرد جشنواره را براي فيلم «آلزا لاتستا» دريافت كرد.
اين بازيگر مشهور ايتاليايي در اين فيلم نقش پدر تنهايي را دارد كه آرزوي بزرگش اين است كه پسر جوانش در مسابقات مشت‌زني مقام اول را كسب كند.
جشنواره فيلم رم امسال جايزه ويژه يك عمر فعاليت پرثمر هنري را به «مريل استريپ» بازيگر كهنه‌كار آمريكايي اهدا كرد.
«استريپ» كه تابستان امسال فيلم موفق «جولي و جوليا» را روي پرده سينماهاي جهان داشت، با همين فيلم در بخش مسابقه جشنواره شركت كرد.
چهارمين جشنواره فيلم رم كه «ميلوش فورمن» فيلمساز سرشناس سينماي چك را در راس هيات داوران خود داشت، با نمايش فيلم «جولي و جوليا» به كار خود خاتمه داد.

«فرود در غربت» بهترين فيلم خارجي جشنواره خروس طلايي شد

 فيلم سينمايي «فرود در غربت» ساخته سعيد اسدي جايزه بهترين فيلم خارجي جشنواره خروس طلايي چين شد.


«افشين صادقي» كه شب گذشته از چين بازگشته، «فرود در غربت» بهترين فيلم اول جشنواره خروس طلايي در بخش خارجي شد.
وي افزود: «فرود در غربت»، اين جايزه را از بين 32 فيلم شركت كننده از 25 كشور چون آمريكا، مجارستان، هلند، ماكائو، نيوزلند، نروژ، فرانسه و ... كسب كرد.
صادقي به فارس گفت: در اين جشنواره، سفير ايران هم حضور داشت و با شبكه سي‌سي تي‌وي هم گفتگويي داشتيم و از جمله برندگان حاضر بر فرش قرمز بوديم.
وي درباره ديگر جشنواره‌هاي كه قرار است اين فيلم شركت‌ كند، گفت: در حواشي اين جشنواره، به جشنواره‌هاي نيوزلند، ويتنام و ماكائو دعوت شديم.
براساس اين گزارش، در بخش بين‌الملل جشنواره خروس طلايي، به بهترين فيلم، كارگردان، بازيگر زن و مرد فيلم‌هاي خارجي شركت كننده، جوايزي اهدا مي‌شود.
«فرود در غربت» درباره جواني به نام فرود است كه در راديو كار مي‌كند. او يكروز موقع اجراي برنامه زنده متوجه مي‌شود زني قصد خودكشي دارد و براي نجات جان زن مي‌رود و از راديو اخراج مي‌شود. او در بازگشت به خانه كودكي را مي‌بيند كه حاصل زندگي گذشته او در آلمان است.
پژمان بازغي، جمشيد هاشمپور، نازنين فراهاني و ناصر آقايي بازيگران فيلم هستند و تهيه‌كننده آن افشين صادقي است.

جيمزباند جديد اواخر سال 2010 كليد مي‌خورد

 «دانيل كريگ» ايفاگر نقش مأمور 007 اعلام كرد تازه‌ترين قسمت مجموعه فيلم «جيمز باند» اواخر سال آينده ميلادي جلوي دوربين مي‌رود.


 اين فيلم بيست و سومين قسمت از اين مجموعه قديمي پليسي جاسوسي است.
«دانيل كريگ» كه در شهر نيويورك در ديدار با هواداران مجموعه فيلم «جيمز باند» صحبت مي‌كرد در مقابل پرسش‌هاي متعدد آنان كه مي‌خواستند بدانند جيمز باند چه زماني ساخته مي‌شود، قرار گرفت و اين خبر را به صورت رسمي اعلام كرد.
اين در حالي است كه پس از اعلام اين خبر در رسانه‌هاي گروهي كمپاني «مترو گلدوين مه‌ير» كه تهيه كننده فيلم است حاضر به تأييد يا تكذيب اين خبر نشد.
با اين وجود خبرنگاران مي‌گويند تاريخي كه «دانيل كريگ» اعلام كرده تاريخ دقيقي است و قسمت جديد جيمزباند در زماني كه وي اعلام كرده جلوي دوربين مي‌رود.
«دانيل كريگ» با بازي در بيست و سومين قسمت مجموع فيلم جيمز باند براي سومين بار لباس معمول دو صفر هفت را به تن مي‌كند.
او 4 سال پيش با فيلم «كازينو رويال» هم‌كاري خود را با اين پروژه شروع كرد و حدود دو سال قبل «كوانتوم تسكين» را بازي كرد.
اين دو فيلم در سطح جهاني حدود 1.2 ميليارد دلار فروش كرده است.
هنوز براي سومين فيلم جيمز باندي اين بازيگر نامي انتخاب نشده است و رسانه‌ها از آن با نام موقت «باند 23» اسم مي‌برند.
«دانيل كريگ» در حال حاضر روي صحنه تئاتر «برادوي» مشغول بازي در نمايش «يك باران مداوم» است.
او در اين نمايش با «هيو جكمن» بازيگر مجموعه فيلم «مردان ايكس» هم‌بازي است.

نقش شكسپيري براي «باتلر» در فيلم «كونولانوس»

 «ژرارد باتلر» با پوشيدن لباس مردمان روم باستان،‌ در درام تاريخي و اجتماعي «كونولانوس» يكي از نقش‌هاي اصلي را بازي مي‌كند.


اين فيلم اقتباسي سينمايي از يكي از قصه‌هاي «ويليام شكسپير» نمايشنامه‌نويس كلاسيك انگليسي به همين نام است.
«كونولانوس»‌را «رالف فاينس» ‌كارگرداني مي‌كند. خود فيلمساز نقش اصلي نسخه سينمايي را به عهده دارد.
باتلر كه از همكاري با اين پروژه به شدت خوشحال به نظر مي‌رسد،‌ در مورد نقش خود در اين فيلم هيچ صحبتي نكرده است. به اين ترتيب، هنوز مشخص نيست وي چه نقشي در اين درام شكسپيري دارد.
به گفته باتلر: «‌اين يك پروژه استثنايي است كه با عشق و علاقه تمام در آن بازي خواهم كرد. هميشه آرزو داشتم بازيگر يكي از فيلم‌هايي باشم كه بر اساس يكي از قصه‌هاي ويليام شكسپير ساخته مي‌شوند.»
اين بازيگر اعتراف مي‌كند يكي از طرفداران پر و پا قرص نمايش‌هاي اين نويسنده كلاسيك است.
«ويليام هارت» و «ونسا ردگريو» هم در «كونولانوس» بازي دارند.
فيلمنامه فيلم را «جان لاگن» نوشته و قصه يك قهرمان رومي را تعريف مي‌كند كه بايد با سپاه دشمن مبارزه كند. اين سپاه به منظور انتقام‌گيري، قصد حمله به شهر محل زندگي اين قهرمان را دارد.
باتلر كار بازيگري را از سال 1997 شروع كرد، ولي اولين موفقيت خود را به عنوان بازيگر در سال 2007 به‌دست آورد.
كمدي رومانتيك «پي سي دوستت دارم» وي در جدول گيشه نمايش با موفقيت نسبي روبرو شد و توجه دست‌اندركاران سينما را به خود جلب كرد.
«حقيقت زشت» او مدتي قبل يك فروش 90ميليون دلاري را تجربه كرد. اما «بازي كننده» او در جدول نمايش فيلم‌ها شكست تجاري خورد. اين در حالي بود كه براي اين اكشن ماجراجويانه پيش بيني فروش بالايي مي‌شد.
كار جديد او «شهروند تابع قانون» هم نمايش موفقيت آميزي در سينماهاي آمريكاي شمالي دارد. وي يكي از تهيه‌كنندگان اين درام اجتماعي نيز هست.

بازگشت دوباره «جين اير» به سينما

 نسخه تازه‌اي از قصه كلاسيك «جين اير» تبديل به فيلم سينمايي مي‌شود. شركت فيلمسازي انگليسي «بريت شينگل روبي» تهيه‌كننده فيلم است.


براي كارگرداني نسخه جديد اين اثر قديمي «كري فوكوناگا» انتخاب شده است.
فيلمنامه فيلم را «مويرا بوفيني» نوشته است. اين فيلمنامه‌نويس اين روزها سخت مورد توجه صنعت سينماي انگلستان است.
نگارش چند فيلمنامه اقتباسي از قصه كتاب‌هاي معروف و پر سروصداي عالم ادبيات، باعث شد تا بوفيني تبديل به يكي از مطرح‌ترين چهره‌هاي هنري سينماي كشور خود بشود.
اونوول گرافيكي «تامارا دروه» اثر «پاسي سيموندز»را براي«استفن فريرز» تبديل به فيلمنامه كرد وبا همين كار موفقيت فراواني كسب كرد.
در عين حال، وي قصد دارد فيلم «بيزانتيوم» را بر اساس نمايش موفق صحنه‌اي خود، براي سينما كارگرداني كند.
فوكوناگا مي‌گويد فيلمنامه جديد «جين اير» بخش‌هاي خاصي از قصه قرن نوزدهمي «شارلوت برونته» را اقتباس كرده است و فيلم او متفاوت از «جين اير»هاي ديگري خواهد بود كه تا بحال صنعت سينما تهيه و توليد كرده است.
خط اصلي قصه فيلم درباره جواني است كه دلباخته يكي از كارمندان خود مي‌شود و اين درحالي است كه اين كارمند يك راز تاريك در دل خود دارد. كتاب برونته يكي از مهم‌ترين آثار ادبي انگلستان به شمار مي‌رود و قبل از اين بارها توسط سينماي آمريكا و انگلستان به صورت فيلم سينمايي و مجموعه تلويزيوني درآمده است.
تازه‌ترين فيلمي كه با نگاهي به اين قصه ساخته شد، محصول‌ سال 1996 به كارگرداني «فرانكو زفيره‌لي» است. در اين فيلم «شارلوت كينزبرگ» نقش جين اير را بازي كرد.
قرار بود «الي پيج» نقش جين اير را در نسخه جديد به عهده بگيرد. ولي وي از همكاري با اين پروژه انصراف داد و اكنون فوكوناگا در جست‌وجوي بازيگري براي اين نقش است.
فوكوناگا مدتي قبل با موفقيت درام اجتماعي «سين نومبره» در جشنواره فيلم ساندنس و دريافت جايزه بهترين كارگرداني اين جشنواره، به صورت يك چهره مطرح سينمايي درآمد. اين فيلم يك درام گنگستري است كه قصه‌اش در آمريكاي لاتين اتفاق مي‌افتد.
فيلمبرداري «جين اير» جديد اوايل سال جديد ميلادي شروع مي‌شود.
در سال جديد ميلادي فيلم تازه او «چگونه اژدهاي تو را تعليم دهيم» به روي پرده سينماها مي‌رود. اين فيلم انيميشن كه حال و هوايي كمدي و ماجراجويانه دارد، در دوران وايكينگ‌ها رخ مي‌دهد. اين وايكينگ‌ها به مبارزه با اژدهاهاي وحشي مي‌پردازند.
شخصيت اصلي قصه نوجواني است كه در يك جزيره زندگي مي‌كند، جزيره‌اي كه مردم آن هميشه در حال جنگ با اژدهاها هستند. باتلر در فيلم به‌جاي پدر اين نوجوان صحبت مي‌كند.

«فقط پنجابي»؛ انصراف «سانجي دات» و كنار گذاشتن «آميتاب باچان»

 «فقط پنجابي» محصول جديد سينماي هند با انصراف«سانجي دات» و كنار گذاشتن «آميتاب باچان» براي پيدا كردن بازيگران نقش‌هاي مختلف خود با مشكل روبرو شده است.


 اين اتفاق در شرايطي مي‌افتد كه «بونتي واليا» تهيه كننده فيلم وجود هر مشكلي را در اين رابطه رد مي‌كند.
يك ماه قبل كه خبر پيش توليد «فقط پنجابي» اعلام شد، از «آميتاب باچان» و «سانجي دات» به عنوان دو بازيگر اصلي آن اسم برده شد.
«آپوروا لاكيا» كارگردان فيلم در يك مصاحبه گفت هر دو بازيگر فيلمنامه را خوانده و نقش‌هاي خود در آن را پسنديده‌اند. در شرايطي كه همه چيز براي شروع فيلم‌برداري فيلم آماده بود، ناگهان «بونتي واليا» تصميم گرفت كارگرداني فيلم را به برادر خود «جاسپريت واليا» بسپارد. با تغيير كارگردان، تركيب بازيگران فيلم هم تغيير كرد.
تهيه كننده «فقط پنجابي» تصميم گرفت آميتا‌ب باچان را از پروژه كنار بگذرد و نقش او را به سانجي‌دات بدهد. با خالي ماندن نقشي كه سانجي دات قرار بود در فيلم بازي كند، «آبيشك باچان» براي ايفاي اين نقش انتخاب شد. اما سانجي دات به تهيه كننده فيلم گفت علاقه‌اي به بازي در نقشي كه قرار بود «آميتاب باچان» در فيلم بازي كند ندارد و به همين دليل ترجيح مي‌دهد خودرا از اين پروژه كنار بكشد.
«آبيشك باچان» هم اعلام كرد چون بدون هيچ دليل منطقي عذر پدر بازيگر او از اين پروژه خواسته شده، وي هم حاضر به همكاري با اين پروژه نيست.
اطرافيان سانجي دات مي‌گويند تغيير نقش‌هاي فيلم علت اصلي انصراف وي از حضور در آن نيست. به گفته آنها اين بازيگر تا شانزده ماه ديگر قرارداد بازي در فيلم‌هاي تازه را دارد و به همين نمي‌تواند قرار داد بازي در كارهاي جديد را بپذيرد.
اين در حالي است كه دات دوستي صميمي و نزديكي با «آپوروا لاكيا» كارگردان اصلي فيلم دارد و گفته مي‌شود كنار گذاشته شدن وي از اين پروژه، مي‌تواند يكي از دلايل اصلي انصراف دات از بازي در «فقط پنجابي» باشد.
دات كه چند ماه قبل فيلم كم‌فروش «آدم ربايي» را روي پرده سينماهاي هند داشت، اين هفته به صورت همزمان دو فيلم «آبي» و «بهترين آرزوها» را روانه اكران عمومي سينماهاي كشورش كرد.
اين فيلم‌ها در شرايطي در هند به نمايش عمومي درآمدند كه اهالي اين كشور آسيايي جشن ديوالي (‌جشن سال نوهندي) را برپا كردند.

«اندي گارسيا» رئيس‌جمهور مخملي گرجستان مي‌شود

 آخرين سال جنگ خونين چچن به صورت يك فيلم سينمايي روي پرده سينما به صورت يك درام پرتنش اجتماعي، دوباره زنده مي‌شود.


«اندي گارسيا» در اين فيلم نقش رئيس جمهور گرجستان ميخائيل ساكا شويلي را بازي خواهد كرد.
كليد فيلمبرداري فيلم طي ماه جاري در شرايطي زده مي‌شود كه هنوز نامي براي آن انتخاب نشده است. كارگرداني فيلم را «رني هارلين» به عهده دارد.
خط اصلي قصه فيلم درباره جنگ پنج روزه ماه آگوست چچن است، زماني كه ساكاشويلي به جدايي‌خواهان منطقه توهين كرد و اين مسئله باعث سر و صداي زيادي شد.
اندي گارسيا كه قبل از اين در فيلم‌هاي «باران اوشن» و «پدرخوانده3» بازي كرده،اين روزها مهمان گرجستان (اين جمهوري سابق شوروي) است.
قرار است شهر تفليس لوكيشن اصلي فيلم باشد.
فيلم از نگاه يك خبرنگار جنگي به تصوير كشيده مي‌شود كه ناخواسته در ميانه جنگ گير مي‌افتد. وي در شرايط جديد مجبور مي شود با خودش صادق باشد و ميزان صبر و تحمل و انسانيت خويش را به نمايش بگذارد.
چند تن از نزديكان ساكاشويلي در امر توليد فيلم همكاري دارند.
گارسيا مي‌گويد:«هدف اصلي فيلم اين است كه نشان دهد جنگ چيز بد و كثيفي است و باعث خلق مصائب و ويراني‌هاي زيادي مي‌شود. سازندگان فيلم در تلاش هستند تا يك اثر ضدجنگ واقعي ارائه دهند.»
برعكس اكشن‌هاي ماجراجويانه قبلي هارلين همچون «جان سخت 2» و «صخره نورد» كار تازه او با هزينه‌اي معقول توليد مي‌شود و يك فيلم پرخرج نيست.
برخي از رسانه‌هاي گروهي در روسيه و ديگر جمهوري‌هاي سابق شوروي، رئيس جمهور گرجستان را متهم مي‌كنند كه با سخنان خود آتش درگيري وجنگ را در چچن شعله ورتر كرده است.
جنگ چچن باعث تيره شدن روابط روسيه با جهان غرب شده است و مشخص نيست فيلم جديد اندي گارسيا قصد دارد باعث كم شدن اين روابط تيره بشود يا خير؟
جنگ چچن باعث مرگ حدود 400 نفر از هر دوطرف شده و بيش از 100هزار مجروح به جا گذاشته است.
فيلم رني هارلين در شرايطي جلوي دوربين مي‌رود كه خبر مي رسد«امير كاستاريكا» فيلمساز مسلمان بوسنيايي هم براي ساخت فيلمي درباره جنگ چچن،به روسيه و اطراف آن دعوت شده بود.
اين فيلمساز مي‌گويد: «دعوت فوق را رد كردم زيرا تا چهار سال آينده قراردادهايي دارم كه بايد آنها را به مرحله عمل برسانم.تا ساخت اين فيلم‌ها تمام نشود، نمي‌توانم كار تازه‌اي را قبول كنم.»
سااكاشويلي از سياست‌مداران گرجستان و رئيس جمهور اين كشور رهبر حزب جنبش متحد ملي است و در انتخابات رياست‌جمهوري اين كشور، پس از بركناري ادوارد شواردنادزه، رئيس جمهور پيشين گرجستان، به رياست جمهوري آن كشور رسيد.
بركناري ادوارد شواردنادزه در سال 2003 و در پي انقلابي موسوم به انقلاب گل رز (بدون خونريزي) انجام شد كه رهبري اين انقلاب را ساكاشويلي و هم‌پيمانان سياسي‌اش بر عهده داشتند. منبع :خبرگزاری فارس


نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/08/02 توسط محمود
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
Blog Skin