تبليغاتX
کات
خبرنامه ی سینمای ایران و جهان
«وودي آلن»  

مجله سينمايي «سايت اندساند» به تازگي با وي درباره سينما، آثارش و هاليوود به گفت وگو نشسته است. «وودي آلن» در اين گفت وگو ناگفته هايي را بيان كرده كه تاكنون، كمتر نشريه اي به آن ها پرداخته است

 

 

حتي يك فيلم خودم را نديده ام!


«وودي آلن» دسامبر ١٩٣٥، در بروكلين به دنيا آمد و در همان جا، دوران دبيرستان خود را به پايان رساند. پس از آن نيز به تحصيل، در دانشگاه هاي نيويورك پرداخت. وي از پانزده سالگي نگارش مقالاتي را، در نشريات مختلف آغاز كرد. البته او از سال ١٩٥٢ و پس از پايان دوران دبيرستان، به تلويزيون رفت. در آن جا نيز خود را، با ساخت برنامه هاي مختلف سرگرم مي كرد. سال ١٩٦٤ تهيه كننده اي كه «وودي آلن» را در يك باشگاه ديده بود، از او براي نگارش نمايش نامه «چه خبر پوسي كت؟» دعوت كرد. «آلن» سال ١٩٦٦ نمايش نامه اي را در برادوي، با نام «آب نخور» به روي صحنه برد. سال ١٩٦٩ با اجراي نمايش «دوباره بزن سام»در «برادوي»، به شهرت رسيد. او با ساخت فيلم «پول را بردار و فرار كن» جايگاه خود را در عرصه سينما تثبيت كرد. مجله سينمايي «سايت اندساند» به تازگي با وي درباره سينما، آثارش و هاليوود به گفت وگو نشسته است. «وودي آلن» در اين گفت وگو ناگفته هايي را بيان كرده كه تاكنون، كمتر نشريه اي به آن ها پرداخته است.

" فيلم شناسي: تازه چه خبر لي لي (١٩٦٦)، پول را بردار و فرار كن (١٩٦٩)، مردان بحران: داستان «هاروي والينجر» (١٩٧١)، موزها (١٩٧١)، همه چيزهايي كه مي خواستيد درباره جنسيت بدانيد اما مي ترسيديد كه بپرسيد (١٩٧٢)، خواب آلود (١٩٧٣)، عشق و مرگ (١٩٧٥)، آني هال (١٩٧٧)، صحنه هاي داخلي (١٩٧٨)، منهتن (١٩٧٩)، خاطرات كهكشاني (١٩٨٠)، كمدي نيمه شب تابستان (١٩٨٢)، زليگ (١٩٨٣)، برادوي دني رز (١٩٨٤)، رز ارغواني قاهره (١٩٨٦)، هانا و خواهرانش (١٩٨٦)، سپتامبر (١٩٨٧)، روزهاي راديو (١٩٨٧)، زني ديگر (١٩٨٨)، جنايت و جنحه (١٩٨٩)، داستان هاي نيويورك (١٩٨٩)، آليس (١٩٩٠)، سايه ها و مه (١٩٩٢)، شوهران و همسران (١٩٩٣)، راز قاتل منهتن (١٩٩٣)، گلوله ها بر فراز برادوي (١٩٩٤)، افروديت توانمند (١٩٩٥)، همه مي گويند دوستت دارم (١٩٩٧)، شالوده شكني هري (١٩٩٧)، شهرت (١٩٩٨)، دلنشين و رذل (١٩٩٩)، زمان كوتاه ناخوشي (٢٠٠٠)، نفرين عقرب يشمي (٢٠٠١) ، پايان هاليوود (٢٠٠٢)، هر چيز ديگر (٢٠٠٣)، مليندا و مليندا (٢٠٠٥)، امتياز نهايي (٢٠٠٥)، افشاگري (٢٠٠٦).

هنوز هم خجالتي ام
من هيچ گاه، يك كمدين شرور و بدذات نبوده و نيستم. اما آن زمان كه جوان بودم، همواره كمدين هاي شرور كه مدام ديگران را اذيت كرده و آنها را دست مي انداختند، تحسين مي كردم. مثلا «گرچوماركز» هر كسي را كه مي ديد، سر به سرش مي گذاشت. يا «چارلي چاپلين» كه دور از چشم مادران، به كودكان شان لگد مي زد. هنگامي كه تصميم گرفتم بازيگر و نويسنده شوم، به هيچ وجه دلم نمي خواست مردم مرا بشناسند. چون بيش از حد خجالتي بودم و هنوز هم هستم.


دوستانم مرا سرزنش مي كنند
برخلاف بسياري از تماشاگران، منتقدان و كارگردانان، من فيلم هاي كمدي را، چندان ارزشمند نمي دانم.

مي دانيد! هرگاه به تاريخ سينما نگاه مي كنم و تاريخ ادبيات و هنر را مي خوانم، آثاري چون «اتللو»، «هملت» و «شاه لير» را ارزشمند مي بينم. در سينما نيز با علاقه اي فراوان، فيلم هاي «توهم بزرگ» (ژان رنوار)، «دزد دوچرخه» (ويتوريو دسيكا) يا فيلم هاي «اينگمار برگمان» و «كوروساوا» را، بيشتر از فيلم هاي كمدي تماشا مي كردم. به گمان من فيلم هاي تراژيك، مهم تر و عميق تر از فيلم هاي كمدي هستند. به همين سبب بيشتر دوستانم همواره مرا سرزنش مي كنند و به من مي گويند: «آدمي مثل تو، چگونه مي تواند چنين عقيده اي داشته باشد؟»

شايد باورتان نشود اما هنگامي كه پس از تماشاي فيلم هاي «كوروساوا» از سالن سينما بيرون مي آيم، تا حد زيادي منقلب و دگرگون مي شوم. چون فيلم هاي او رهايم نمي كند. حتي در خانه، مدام به آن فكر مي كنم. اما زماني كه يك فيلم كمدي را مي بينم، فقط هنگام تماشاي آن لذت مي برم و مي خندم. تماشاي اين گونه آثار اگرچه لذت بخش است اما هم چون دستمال كاغذي بايد پس از استفاده آن را دور انداخت. البته اين نظر من است. شما مي توانيد برداشت ديگري داشته باشيد. حتي كارهاي كمدين هاي بزرگ تاريخ سينما، از جمله فيلم هاي «برادران ماركز». به باور من در سينماي امروز فيلم هاي كمدي آن هم به معناي واقعي اش خيلي اندك اند. من فيلم هاي «چارلي چاپلين»، «برادران ماركز» و «باستر كيتن» را تحسين مي كنم و شيفته آن ها هستم. اما اگر حق انتخاب داشته باشم، تماشاي يك نمايش از «تنسي ويليامز» را، به تماشاي اين گونه آثار ترجيح مي دهم.

دلم مي خواهد جدي باشم
هنگامي كه براي تماشاي يك فيلم كمدي، در سالن سينما نشسته ام، مدام با خودم مي گويم: «اگر من سازنده اين فيلم بودم، حتما اين فيلم را گونه اي ديگر مي ساختم. يا فلان سكانس را به اين صورت فيلم برداري مي كردم.» اما زمان تماشاي يك اثر تراژيك، از هر جهت تحت تاثير فيلم قرار مي گيرم و فقط سكوت مي كنم. اگر روزگاري توانايي اش را داشته باشم كه داستاني مثل «آنا كارنينا»ي «لئو تولستوي» را بنويسم، بسيار خوشحال خواهم شد كه آن را به تصوير بكشم. در سينماي كمدي بسياري چيزها از دست مي رود. به همين سبب تاكنون، تلاش كرده ام تا موضوعات بيشتر فيلم هايم را به گونه اي جدي مطرح كنم.


نمي دانم چرا اين اتفاق مي افتد
در تمامي فيلم هايم نكته هاي اخلاقي وجود دارد. اين موضوع در فيلم «جنايت و جنحه» بارز و نمايان است. اين گونه مواقع خودم را، جاي بازيگر قرار مي دهم، تا بتوانم به نقشي كه او بازي مي كند نزديك شوم. «اورسن ولز» نيز با من هم نظر است، اگرچه كمي از من افراطي تر فكر مي كند.در ميان فيلم هايم «خاطرات كهكشاني»، «شوهران و همسران»، «زليگ» و «گلوله ها بر فراز برادوي» را بيشتر دوست دارم. من هر يكي دوسال فيلم مي سازم. چون با اين روند، مي توانم از اضطراب هايم بكاهم. نمي دانم چرا اين اتفاق مي افتد. قتل هايي كه در فيلم هايم رخ مي دهد، در سال هاي اخير بيشتر شده است. شايد اين نكته نشانه آن است كه «وودي آلن» ديگر پير و خسته شده است.


زياد سخت گير نيستم
روزي در آپارتمانم نشسته بودم. داشتم به موسيقي جاز گوش مي دادم و به آسمان نگاه مي كردم. با خودم فكر كردم اي كاش مي توانستم نوازنده آن آهنگ را، در حالي ببينم كه در آسمان نشسته و سازش را مي نوازد. چه خوب بود اگر نواي موسيقي او، همه شهر را فرا مي گرفت. ناگهان با خودم گفتم: «چه موضوع جذابي براي ساختن يك فيلم يافتم» بيشتر فيلم هاي من به هم پيوسته اند، اگرچه ظاهر متفاوتي دارند، يكي جدي، ديگري آميخته به طنز، يكي خنده آور و بعدي يك اثر جدي. اما همواره به عنوان خالق و كارگردان آن ها احساس مي كنم بين شان پيوندي وجود دارد. بدين معنا كه فيلم بعدي ام، پاسخ فيلم پيشينم است. من برخلاف بسياري از كارگردانان، بسياري اوقات برخي نماها، پلان ها و سكانس هاي آثارم را، تغيير مي دهم. حتي به هيچ وجه از تغيير فيلم نامه ترسي ندارم. حتي اگر بازيگري را كه انتخاب كرده ام، بلند قد و با سبيل باشد در حالي كه من در فيلم نامه، او را چاق و كوتاه و بي سبيل فرض كرده باشم. چون مي توانم داستان فيلمم را تغيير دهم. زماني هم كه بازيگرانم از ديالوگ هايشان راضي نيستند، آن ها را تغيير مي دهم، چون زياد سخت گير نيستم.


ترجيح مي دهم با فيلم هايم كشمكش داشته باشم
هنگامي كه مشغول نوشتن هستم، آسان ترين شرايط را پيش رو دارم. زماني كه از خواب بيدار مي شوم و مي خواهم نوشتن را آغاز كنم، دلم مي خواهد جشن بگيرم. چون روزي است كه بايد قلم را روي كاغذ بفشارم. انگار ديگر همه چيز برايم تمام شده است. آخر مي دانيد! تمام مراحل دشوار پيش از نوشتن، برايم به پايان رسيده است. نمي دانيد نوشتن چه لذت خاصي دارد. زماني كه ساخت فيلمي را تمام مي كنم و آن را تماشا مي كنم، به كلي نااميد شده و از آن بدم مي آيد. فيلم سازي كشمكش بزرگي است. اما نمي توانم اين حقيقت را انكار كنم. من ترجيح مي دهم با فيلم هايم كشمكش داشته باشم تا با ديگران.

شايد باور اين حقيقت برايتان دشوار باشد اما تا به امروز حتي يك فيلم خودم را نديده ام. اكنون كه فكر مي كنم يادم مي آيد نخستين فيلمم «پول را بردار و فرار كن» را كه ساختم، آن را تدوين كردم. فيلم بر پرده سينما رفت. اما من جرأت نكردم آن را تماشا كنم. به خوبي هم مي دانم كه اگر به تماشاي هر كدام از فيلم هايم بنشينم، احساس بدي به من دست خواهد داد. به همين سبب هرگز فيلم هاي خودم را نمي بينم. مي دانيد چرا؟ چون زماني كه فكر مي كنيد فيلم تان هيچ گاه به گونه اي نيست كه مي خواستيد به خوبي از كار دربيايد، تماشاي آن جز حسرت، هيچ چيز ديگري برايتان به همراه ندارد. من هميشه فكر مي كنم فيلم هايم را آن گونه كه بايد مي ساخته ام نساخته ام.


هميشه تماشاگران ثابتي داشته ام
من شكست هاي اقتصادي بسياري داشته ام. حتي نزد منتقدان هم تا حدي فيلم سازي شكست خورده ام. اما فيلم هايي هم داشته ام كه از نظر مالي پول ساز و از نظر منتقدان بي نقص بوده اند. اما از نظر خودم ناموفق بوده اند. به عنوان نمونه مي توانم از فيلم «هانا و خواهرانش» نام ببرم، اثري كه پايان بسيار تلخي داشت. دوستانم پس از تماشاي اين فيلم آن را ناخوشايند و اندوهناك توصيف كردند. تا بدان جا كه مجبور شدم پايان فيلم را عوض كنم. اما هنوز هم از آن رضايت كامل ندارم. من حرفه فيلم سازي را از طريق تماشاي فيلم هاي بي شمار آموختم. اگر مي خواهيد به كسي فيلم سازي ياد دهيد به او بگوييد: «فقط به سينما رفتن و تماشاي فيلم ادامه بده!».

خوشحالم كه طي اين دو سه دهه اخير، فيلم هايم همواره تماشاگران ثابتي داشته اند. شايد به همين سبب، فيلم پرفروشي كه گيشه ها را تسخير كند، در كارنامه ام ندارم. داشتن تماشاگران ثابت و هميشگي اين امتياز را دارد كه فيلم هايتان، هرگز با شكست مطلق مواجه نمي شود. نمي دانم چرا اروپايي ها فيلم هايم را، از آمريكايي ها بيشتر دوست دارند. آمريكايي ها حتي حوصله گوش دادن به حرف هاي مرا ندارند. چون آن ها نگاهي صرفا مصرفي به سينما دارند. به همين سبب نيز در چارچوب چنين طرز تفكري، من براي آن ها موجودي زائد و به شدت خسته كننده هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:31  توسط محمود | 
  سوپر استار

کارگردان:  تهمينه ميلاني

بازيگران: شهاب حسيني، فتانه ملك محمدي، ليلا زارع، فريبا كوثري، سارا زماني، نسرين مقانلو، رضا رشيد‌پور

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فيلمنامه: تهمينه ميلاني (اقتباسي از داستان «آگوستوس» نوشته هرمان هسه)
مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين‌دست
تدوين: مستانه مهاجر
موسيقي متن: ناصر چشم آذر
صدابردار: اسحاق خانزادي
طراح‌صحنه و لباس: محمد نيك‌بين
طراح چهره‌پردازي: مينا قريشي
منشي صحنه: فرناز جمشيدي‌مقدم
موسيقي: ناصر چشم‌آذر
دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: سيامك خواجه‌وند
دستيار دوم: السا فيروز آذر

......................................................

خلاصه داستان: داستان فيلم درباره زندگي بازيگر مشهوري است كه دچار غرور شده اما ورود دختري نوجوان به زندگي‌اش او را متحول مي‌كند.

......................................................

يادداشت: "سوپراستار" پس از فيلم هاي "آتش بس" (1384) و "تسويه حساب" (1386) كه به نمايش درنيامده جديدترين ساخته تهمينه ميلاني در مقام كارگردان است.

......................................................

سال ساخت: 1387

 

حرکت اول

کارگردان:  فرهاد نجفي

بازيگران: الناز شاكردوست، ليلا اوتادي، پوريا پورسرخ، تيرداد كيائي، علي صادقي، مجيد مشيري، بهمن دان،‌كيانوش گرامي ، مهدي صفائي، مهراج محمدي،‌پرويز شفيع زاده،‌مهرداد نقيبي، سيد ابراهيم بحرالعلومي، مهرداد نيكنام، آرزو پرو وصال، ‌ليلا جهانديده، پريا عطائي،‌علي نيكو و بازيگر خردسال پرهام فلاح

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فيلمنامه: فرهاد نجفي، پيمان عباسي،
تهيه‌كننده: مرتضي شايسته
مدير فيلمبرداري: عليرضا رجائي‌مقدم
تدوين: فرهاد نجفي
موسيقي: امير توسلي
طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف
طراح چهره‌پردازي: مسعود ولدبيگي
مدير توليد: هادي انباردار
صدابردار: اميرحسين رسولي
جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري: فرهاد نجفي
عكاس: محسن بيگلري
به سفارش: موسسه رسانه‌هاي تصويري
محصول: هدايت فيلم
شروع فيلمبرداري: 4 اسفند 1386 (تهران)
پايان فيلمبرداري: 4 ارديبهشت 1387 (جزيره كيش)

......................................................

خلاصه داستان: معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به‌دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي‌شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته درصدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي‌آيد. از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي‌گيرد با همكاري دوستان خود به نام‌هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدر بزرگ خود را پس بگيرد.

......................................................

يادداشت: «حركت اول» يك پروژه اكشن با جلوه‌هاي خاص است كه از تروكاژهاي ويژه كامپوتري در آن استفاده مي‌شود. اين كار اولين تجربه كارگرداني «فرهاد نجفي» بوده و براي توليد و ساخت اين فيلم از عوامل طراز اول و حرفه‌اي و بازيگران سرشناس و موفق سينماي ايران استفاده شده است.
بخش‌هايي از فيلم با جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري همراه است كه تدوين آن را پس از انجام كارهاي مربوط به جلوه‌هاي ويژه، فرهاد نجفي به تنهايي انجام مي‌دهد.
«مرتضي شايسته» تهيه‌كننده «حركت اول» درباره اين فيلم گفت: من اميد زيادي به اين فيلم دارم و «حركت اول» در ژانر اكشن فيلمي نمونه و جديد است كه تا به حال همانند آن را در سينماي ايران نداشته‌ايم.

......................................................

سال ساخت: 1387

 

امشب شب مهتابه

کارگردان:  محمدهادی کریمی

بازيگران: مهناز افشار، دانیال عبادی، امیرحسین آرمان، مهوش افشارپناه، ایمان حضرتی، شیوا خنیاگر، آرش تاج

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فیلمنامه: محمدهادی کریمی
تهیه کننده: مرتضی شایسته - هدایت فیلم
مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری
تدوین: حسن ایوبی
آهنگساز و خواننده ترانه ها: احسان خواجه امیری
طراح صحنه و لباس: سارا سمیعی
صدابردار: آرش برومند
طراح چهره پردازی: امیر ترابی
پایان فیلمبرداری: 7 تیرماه 1378

......................................................

خلاصه داستان: یک آهنگساز در زندگی اش دچار مشکلاتی می شود.

......................................................

يادداشت: "امشب شب مهتابه" پس از "غیرمنتظره" دومین ساخته سینمایی محمدهادی کریمی است که پیش از این به فیلمنامه نویس شناخته شده بود. دانیال عبادی پس از "غیرمنتظره" دومین فیلم سینمایی اش را به عنوان بازیگر تجربه می کند.

......................................................

سال ساخت: 1387

 پوسته

کارگردان:  مصطفي آل احمد

بازيگران: حميد فرخ نژاد ، الناز شاکردوست، مريم کاوياني ،حميدرضا فلاحي ، امير غفارمنش ،حسن مؤذني

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فيلمنامه: مصطفي آل احمد
تهيه کننده: مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي
مشاور تهيه: سيد جمال ساداتيان
مشاور کارگردان: عليرضا رئيسيان
مدير فيلمبرداري: محمد آلادپوش
صدابردار: محمد امامي
چهره پرداز: عباس عباسي
عکاس: حميدرضا کشاني
مدير توليد: محمود محمد طائمه

......................................................

خلاصه داستان: داستان فيلم درباره درباره يك زنداني محكوم به مرگ است كه پس از اثبات بي‌گناهي‌اش آزاد مي‌شود و بلافاصله در شرايطي قرار مي‌گيرد كه شواهد مي‌تواند او را يك بار ديگر روانه زندان كند.

......................................................

يادداشت: مصطفي آل احمد پيش از اين فيلم‌هاي کوتاه، مستند و انيميشن ساخته و فيلم‌هاي کوتاه او به جشنواره‌هاي «مونترال»، «پوسان» و «توکيو» راه يافته و برنده مدال يونيکا و برنده جايزه بهترين فيلم تجربي «ايبنز» اتريش نيز بوده است.

......................................................

سال ساخت: 1387

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:8  توسط محمود | 
مرور کامل و پر از جزئیات کارنامه سینمایی خسرو شکیبایی؛از آغاز تا انجام
مرور کامل و پر از جزئیات کارنامه سینمایی خسرو شکیبایی؛از آغاز تا انجام


اگرچه سينماي ايران در زمينه هاي محتوايي و فني كمبودهاي بسياري را تجربه كرده، اما از همان سال هاي شكل گيري اش و آغاز حركتش در مسير حرفه اي شدن و جا افتادن در اذهان جامعه هنري ايران به عنوان يك صنعت و هنر، پذيراي بازيگران تواناي بسياري بوده است. با وجود آن كه در دل همان سينماي پيش از انقلاب نيز بزرگاني همچون بهروز وثوقي در كنار اساتيد اهل تئاتر نظير عزت الله انتظامي، علي نصيريان، جمشيد مشايخي نقش آفريني هاي ماندگاري را در حافظه ماندگار سينماي ايران خلق كردند، اما در سال هاي ابتدايي دهه شصت با توجه بيشتر بانيان سينما به اهميت مقوله بازيگري، پاي خيلي از بازيگران تحصيل كرده و تئاتري به سينماي ايران باز شد و در گذر اين سال ها هنرنمايي هاي چشمگيري را از اين بازيگران توانمند در فيلم هاي مان شاهد بوده ايم. بدون شك خسرو شكيبايي يكي از اين هنرپيشگان توانا است كه محبوبيت او در ميان عامه مردم كمتر از مقبوليتش در ميان منتقدان و نويسندگان سينمايي و پيگيران جدي سينماي ايران نيست. متاسفانه در ظهر روز جمعه خبرگزاري ها اعلام كردند اين بازيگر بزرگ سينماي ايران در ساعت بامداد همان در اثر نارسايي قلبي و پس از مدت ها دست و پنجه نرم كردن با سرطان كبد در بيمارستان پارسيان در گذشته است. پس از انتشار اين خبر تمام دوستدارانش به هر صورتي كه ممكن بود يكديگر را از مرگ استاد آگاه كردند و طولي نكشيد كه تا نيمه هاي روز جمعه همگان از اين خبر ناگوار با اطلاع شدند و خيلي ها به سوگ او نشستند.
خسرو شكيبايي در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران رفت و در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيبا مشغول به تحصيل شد. او در همان دوران دانشجويي و نيز پس از فراغت از تحصيل، بر روي صحنه تئاتر و در كنار بسياري از بازيگران مشهور امروزي تحت هدايت اساتيد شناخته شده تجربه اندوزي كرد و خيلي زود با بروز استعداد نابش در حفظ و بيان كوبنده ديالوگ ها و مونولوگ هاي طولاني و نفس گير نگاههاي اهل نمايش را به سمت خود جلب نمود. با اين حال شكيبايي تا نزديك به يك دهه خواست كه در حاشيه بماند و بيشتر از آن كه به فكر رسيدن به شهرت در نزد عوام باشد، سعي داشت در هر فيلم يا مجموعه اي كه ظاهر مي شود، نقشي متفاوت در كارنامه خود خلق كند و بهتر از گذشته باشد. او اولين بار در فيلم خط قرمز (مسعود كيميايي، 1360) در نقش جمال، يكي از مبارزان مسلح عليه حكومت پهلوي، ظاهر شد اما به دليل توقيف فيلم بازي خوبش در آن نقش مكمل آن طور كه بايد به چشم نيامد. بازي شكيبايي در نقش هايي نه چندان مطرح در فيلم هاي دادشاه (حبيب كاوش، 1363) و صاعقه (سيدضياءالدين دري، 1364) بيشتر از آن كه اعتباري براي او باشد، تنها بهانه اي براي باز شدن پاي او به مناسبات حرفه اي سينماي ايران به حساب مي آمد. شكيبايي در فيلم رابطه (پوران درخشنده، 1365) در نقش معلم آن نوجوان كر و لال بازي محكمي از خود نشان داد و سكانسي كه او با آن پسر مشغول صحبت است، مهر تاييدي بود بر توانمندي او در رعايت ريزه كاري هاي فن بيان. دزد و نويسنده (كاظم معصومي، 1365) فيلم ديگر شكيبايي بود كه اين فرصت را براي او به وجود آورد تا در كنار علي نصيريان به ايفاي نقش بپردازد و انصافا هم توانست در كنار استاد نصيريان بازي خوبي از خود به نمايش بگذارد. بازي در نقش كاراكتر مصطفي در فيلم شكار (مجيد جوانمرد، 1366) نقش آفريني ديگري از او در نقش يك مبارز زمان حكومت سابق بود. نكته حائز اهميت اين فيلم همبازي بودن شكيبايي با پرويز پرستويي است كه هر دوي آن ها بعدها توانستند استعداد والاي خود را بروز دهند و به ستاره هاي محبوب سينما و تلويزيون تبديل شوند. كاراكتر آن جوان لوكوموتيوران در فيلم ترن (امير قويدل، 1366) هم نتوانست موفقيت چنداني براي خسرو شكيبايي به وجود آورد و بازي قابل قبول او در سايه حضور درخشان فرامرز قريبيان چندان به چشم نيامد. با اين وجود علاقه او به بازي در صحنه هاي خطرناك و پرتحرك فيلم، آن هم بدون استفاده از بدل، نشان داد كه بازيگري در خون و شكيبايي جريان دارد و او براي باورپذيرتر شدن نقش حاضر است هر خطري را با جان و دل پذيرا باشد.
اما سال 1368 اوجي در كارنامه خسرو شكيبايي به حساب مي آيد. هنرنمايي بي چون و چراي شكيبايي در نقش حميد هامون در فيلم هامون (داريوش مهرجويي) يكي از بهترين بازي هاي تاريخ سينماي ايران را رقم زد. مهرجويي در زمان نگارش فيلمنامه درخشان فيلم هامون مي دانست كه اجرايي درست از نقش قهرمان فيلمش كار هر كسي نيست. به همين خاطر اين كارگردان بزرگ در پيدا كردن هنرپيشه اي مناسب وسواس خاصي پيدا كرده بود تا اين كه روزي اجراي شكيبايي را بر صحنه يكي از تئاترهاي آن زمان مي بيند و بلافاصله به او پيشنهاد بازي در نقش كاراكتر حميد هامون را مي دهد. شكيبايي به مدد هوشمندي مهرجويي در خلق يك كاراكتر جاندار و جذاب و آزاد بودنش در سر صحنه فيلم برداري آن قدر در جلد نقش فرو رفت كه همگان را به تحسين واداشت. شكيبايي با رعايت جزييات خيره كننده در بازي اش و بهره گيري از توانايي ذاتي اش در اداي ديالوگ ها آن قدر استادانه عمل كرد كه حميد هامون به شمايلي دوست داشتني و ماندگار براي نسل سينماروهاي دهه شصت تبديل شد. در واقع شكيبايي حميد هامون را بازي نكرد، بلكه آن را بر روي پرده سينما زنده و جاودان كرد. گستره بازي پرانرژي و خيره كننده خسرو شكيبايي در اين فيلم آن قدر زياد بود كه در سال هاي بعد بسياري از نسل سومي هاي علاقه مند به سينما هم عاشق كاراكتر حميد هامون شدند. اين شيفتگي نسبت به بازي شكيبايي و كاراكتر هامون در برخي از پيگيران سينما به اندازه اي است كه آن ها خود را يك "هامون باز" مي خوانند و در بسياري از محفل هاي دوستانه و نزديك ديالوگ هاي ماندگار هامون را با يكديگر مرور مي كنند. بازي شكيبايي در اين فيلم از چشم داوران هشتمين دوره جشنواره فيلم فجر دور نماند و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد به او اهدا شد. منتقدان و نويسندگان سينمايي هم در آن سال متفق القول بازي شكيبايي را ستودند و او را به عنوان بهترين بازيگر سال انتخاب كردند. بعدها خود شكيبايي اعتراف كرد كه تا مدت ها پس از پايان فيلم برداري اسير حال و هواي نقش حميد هامون بوده و نمي توانسته حتي براي لحظه اي از فكر آن خارج شود. حتي با مرور كارنامه شكيبايي مي توان ادعا كرد كه بازي او تا نزديك به يك دهه تحت تاثير نقش آفريني درخشانش در فيلم هامون قرار داشت و اجراي او در فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني خاطره اين فيلم ماندگار را براي علاقه مندان به سينما زنده مي كرد. شكيبايي در همان سال در فيلم عبور از غبار (پوران درخشنده) نيز به ايفاي نقش پرداخت و بازي اش در نقش معلمي كه درگير بيماري كليه همسرش مي شود، مورد توجه قرار گرفت. كاراكتر سعيد در فيلم ابليس (احمدرضا درويش، 1369)، چه از لحاظ شيوه پرداخت در فيلمنامه و چه از منظر بررسي بازي شكيبايي، تحت تاثير فيلم هامون بود و تنها نكته پراهميت آن حضور شكيبايي در بيش از نيمي از فيلم بر بالاي جرثقالي عظيم روي يكي از ساختمان هاي مرتفع تهران بود كه باز هم نشان داد شكيبايي برخلاف بسياري از بازيگران از نقش هاي دشوار واهمه اي ندارد و حاضر است جانش را براي بهتر شدن نقش به خطر بيندازد. جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده، 1369)، پرواز را به خاطر بسپار (مرحوم رضا رخشاني، 1371) و بلوف (مرحوم ساموئل خاچيكيان، 1372) از فيلم هايي بودند كه شكيبايي در آن سال ها بازي كرد و هيچ كدام نتوانستند اعتباري قابل توجه براي او داشته باشند. حضور شكيبايي در نقش هاي مكمل دو فيلم داريوش مهرجويي، بانو (1370) و سارا (1371)، بيشتر از آن كه براي رسيدن به نقطه اي تازه در كارنامه او باشد، حاصل تعامل اين بازيگر بزرگ سينما با يكي از بهترين فيلم سازان تاريخ سينماي ايران بود. بازي هنرمندانه شكيبايي در نقش محمود در فيلم يكبار براي هميشه (سيروس الوند، 1371) توفيقي ديگر براي اين هنرمند توانمند بود. شكيبايي در پاورپذيري اين فيلم اجتماعي نقش مهمي داشت و به سيروس الوند كمك كرد كه يكي از بهترين آثارش را خلق كند. كيميا (1373) دومين همكاري خسرو شكيبايي با احمدرضا درويش بود كه توانست دومين سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي او به ارمغان بياورد. شكيبايي در اين فيلم توانست از پس دوپارگي نقش اش در دو برهه زماني از داستان فيلم برآيد و دو بازي كاملا متفاوت را دو نيمه فيلم از خود نشان دهد. بازي در نقش اسد در فيلم پري (داريوش مهرجويي، 1373) چهارمين همكاري شكيبايي با مهرجويي به حساب مي آمد. كاراكتر اسد يكي از پيچيده ترين و متفاوت ترين نقش هاي كارنامه شكيبايي بود كه يك بار ديگر توانمندي هاي اين بازيگر كاركشته را به اثبات رساند. درد مشترك (ياسمين ملك نصر، 1373) و عاشقانه (عليرضا داوودنژاد، 1374) كارهاي بعدي شكيبايي بودند كه حضور پر رنگ او در اين دو فيلم توانست بر جذابيت آن ها نزد مخاطبان بيفزايد. شكيبايي با آن كه در نيمه هاي دهه هفتاد چهره اي شناخته شده به حساب مي آمد، اما در سايه به سايه (علي ژكان، 1375) تنها در چند دقيقه ابتدايي فيلم ظاهر شد و ثابت كرد مسائل ظاهري و سطحي سينما برايش اهميت چنداني ندارد و حاضر است به تجربه هاي جديدي دست بزند. هر چند كه سايه به سايه نتوانست انتظارات را برآورده كند. همكاري با كيومرث پوراحمد در ملودرام موزيكال خواهران غريب (1374) موفقيت تازه اي براي شكيبايي بود، به طوري كه بازي او هم از سوي منتقدان مورد استقبال قرار گرفت و هم اين كه فيلم در زمان اكرانش موفق شد عنوان پرفروشترين فيلم سال را از آن خود كند. احمدرضا درويش در فيلم سرزمين خورشيد (1375) براي سومين بار با خسرو شكيبايي همكاري كرد و از او در نقش پزشكي ترسو در بحبوحه سقوط خرمشهر استفاده كرد. با اين حال به دليل ضعف در شخصيت پردازي و تمركز كارگردان بر اجراي صحيح صحنه هاي عظيم فيلم، بازي شكيبايي نتوانست تازگي و جذابيتي براي مخاطب داشته باشد. رواني (داريوش فرهنگ، 1376)، زندگي (اصغر هاشمي، 1376) و لژيون (سيد ضياءالدين دري، 1376) از كارهاي بعدي خسرو شكيبايي بودند كه به دليل ضعف هاي آشكار در اجرا و مضمون شكستي در كارنامه او به حساب مي آمدند. در همان سال ها شكيبايي در دو پروژه ديگر با داريوش مهرجويي همكاري داشت؛ يكي در اپيزود دختر دايي گمشده (1377) از مجموعه آثار قصه هاي جزيره بود كه به دليل به وجود آمدن حاشيه هايي فرامتني در دور و بر اين مجموعه فيلم ها، اين اپيزود نتوانست آن طور كه شايسته اش بود، مطرح شود و ديگري ميكس (1378) بود كه بازي اش در نقش كارگرداني كه مي خواهد فيلمش را به جشنواره فيلم فجر برساند توجه ها خيلي از علاقه مندانش را به خود جلب كرد. با اين وجود فيلم به خاطر چند سكانس اش مورد بي مهري منتقدان و نويسندگان قرار گرفت و در اكران نيز شكست خورد. در سال هاي انتهايي دهه هفتاد و روزهاي ابتداي دهه هشتاد شكيبايي در فيلم هاي دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني، 1379)، مزاحم (سيروس الوند، 1380)، اثيري (محمدعلي سجادي، 1381)، صبحانه اي براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382) و ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1382) بازي كرد كه حضور او در اين آثار بيشتر براي بالا بردن اعتبار آن ها و تضمين فروش بيشتر در گيشه بود كه البته برخي از اين فيلم ها در جلب رضايت مخاطبان نيز ناكام بودند. شايد در اين سال ها بتوان به كاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) و سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383) اشاره كرد كه توانستند در حد و اندازه هاي نام شكيبايي باشند. بازي روان و جذاب شكيبايي در فيلم استاد تقوايي و در كنار ستاره اي همچون هديه تهراني موفقيتي ديگري را براي او رقم زد. به طوري كه نامزدي او را براي كسب سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد جشنواره فجر به دنبال داشت. اما هنرنمايي متفاوت و تحسين برانگيز شكيبايي در نقش عادل مشرقي در فيلم سالاد فصل نشان داد كه او مي تواند در پرسونايي متفاوت با كاراكتر شناخته شده هامون نيز عرض اندام كند. اجراي خوب شكيبايي از كاراكتر لمپن و دوست داشتني عادل مشرقي مورد پسند داوران بيست و سومين دوره جشنواره فيلم فجر قرار گرفت و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مكمل مرد را براي او به ارمغان آورد. خسرو شكيبايي در طول چند سال گذشته بسيار پركار بود. عروسك فرنگي (فرهاد صبا، 1383)، ستاره بود (فريدون جيراني، 1384) كه اپيزودي از مجموعه ستاره ها به حساب مي آمد، حكم (مسعود كيميايي، 1384)، چه كسي امير را كشت ؟(مهدي كرم پور، 1384)، پيشنهاد پنجاه ميليوني (مهدي صباغزاده، 1384)، رييس (مسعود كيميايي، 1385)، اتوبوس شب (كيومرث پوراحمد، 1385) و دستهاي خالي (ابوالقاسم طالبي، 1385) فيلم هاي او در سال هاي مياني دهه جاري بوده اند. در ميان اين آثار بازي او در نقش حد ميثاق در فيلم حكم، اجراي مسلط او از نقش كوتاه دكتر در فيلم رييس و از همه مهم تر بازي جاندار و مثال زدني او در نقش آن راننده پير و خسته در اتوبوس شب ثابت كرد كه شكيبايي مي تواند افق هاي جديدي در كارنامه بازيگري اش به وجود آورد. شكيبايي براي فيلم اتوبوس شب موفق شد در آخرين جشن خانه سينما جايزه بهترين بازيگر مرد سال را از آن خود كند.
خسرو شكيبايي در مجموعه هاي تلويزيوني هم درخشش چشمگيري داشت و با بازي خوب خود توانست خيلي از مخاطبان را پاي جعبه جادويي بنشاند. هنوز هم خيلي از علاقه مندان به خسرو شكيبايي تسلط او را در بيان مونولوگ هاي طولاني در مجموعه مدرس (كه در سال هاي مياني دهه شصت از تلويزيون پخش مي شد) به ياد دارند. يك دهه بعد شكيبايي با نقش آفريني خاطره انگيزش در مجموعه خانه سبز (مسعود رسام و بيژن بيرنگ) به يكي از محبوب ترين بازيگران در ميان مخاطبان عام تبديل شد و جايگاهش تا مقام يك ستاره بالا رفت. به طوري كه فروش بالاي برخي از فيلم هاي آن سال ها كه خسرو شكيبايي در آن بازي مي كرد، مرهون حضور اين هنرپيشه دوست داشتني بود. مجموعه كاكتوس (محمدرضا هنرمند) يكي ديگر از آثار تلويزيوني شكيبايي بود كه تا همين چند سال پيش به روي آنتن مي رفت و تا حد بسياري در جذب رضايت مخاطبان موفق عمل كرد و البته در اين بين بازي شكيبايي وزنه سنگيني براي جذابيت اين مجموعه تلويزيوني به حساب مي آمد. شكيبايي در جشنواره فيلم فجر سال گذشته دو فيلم دل شكسته (علي روئين تن، 1386) و شب (رسول صدرعاملي، 1386) را داشت كه بازي قابل قبولش در كنار استاد انتظامي و امين حيايي در فيلم شب مورد استقبال نسبي منتقدان و نويسندگان قرار گرفت. طبق شنيده ها قرار است به زودي دو فيلم نسكافه داغ داغ (علي رويين تن) و دايناسور (پرويز شيخ طادي) با بازي شكيبايي در سينماهاي كشور اكران شوند. همين چند هفته پيش بود كه شكيبايي از سوي انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي به عنوان يكي از بازيگران بزرگ سينماي ايران مورد تقدير و تكريم قرار گرفت و حضور او بر روي صحنه مراسم خيلي ها را كه نگران سلامتي او بودند، خوشحال كرد. اما افسوس كه عفريت مرگ بار ديگر چهره خود را نمايان ساخت و يكي از دوست داشتني ترين هنرمندان ايران زمين را از جمع دوستداران هنر جدا كرد.
خسرو شكيبايي چه در نزد اهل فن و چه از ديد عامه مردم چهره اي محبوب و دوست داشتني بوده كه نام او تداعي كننده بسياري از كاراكترها و فيلم هاي ماندگار تاريخ سينما و تلويزيون ايران است. شنيدن خبر درگذشت خسرو شكيبايي نازنين بسيار تلخ و غير قابل هضم است، اما بدون شك بازي هاي تحسين برانگيز او هيچ گاه از ياد و خاطره دوستداران اين هنرمند بزرگ و علاقه مندان به سينماي ايران پاك نخواهد شد. خسرو شكيبايي در سينماي اين مملكت براي هميشه جاودان است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:26  توسط محمود | 

گزارش تصویری: ۰فیلم سینمایی پسرتهرونی ۰

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:3  توسط محمود |