نخستین دوره کمپ استعدادهای جوان سارایوو از 20 تا 25 اوت و در چارچوب سیزدهمین دوره جشنواره فیلم سارایوو در بوسنی و هرزگوین برگزار میشود.
این برنامه آموزشی در نخستین دوره برگزاری شاهد حضور سینماگران برجستهای مانند الکساندر پین، ژولیت بینوش و جاسمیلا زبانیچ، برنده جایزه خرس طلایی جشنواره برلین خواهد بود.
کمپ استعدادهای برلین و جشنواره فیلم برلین در برگزاری این برنامه مشارکت دارند و در نخستین دوره 26 کارگردان مستعد، 30 بازیگر جوان و 26 تهیه کننده از کشورهای مختلف فرصت حضور در کمپ و بهره گیری از تجربیات سینماگران برجسته را یافتهاند.
این سینماگران جوان از میان حدود 250 متقاضی شرکت در کمپ استعدادهای سارایوو و بر اساس مدارکی که ارسال کرده بودند؛ برگزیده شدند.
این درحالی است که وظیفه میزبانی کارگردانان جوان منتخب برعهده پیر زالیکا کارگردان تحسین شده فیلم فیوز، هدایت بازیگران بر عهده لئون لوچف، بازیگر کروات و میزبانی تهیه کنندگان بر عهده سدومیر کولار تهیه کننده فیلم اسکاری سرزمین هیچکس خواهد بود.
به جز پین و بینوش، از دیگر اساتید ویژه کمپ سارایوو میتوان به ویکتوریا بلفراج، لابینا میتوسکا، پیتر زاورل و مانفرد اشمیت اشاره کرد.
سیزدهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم سارایوو از 17 تا 25 اوت برگزار میشود.
جشنواره فیلم کوتاه «هفت» برگزار میشود
جشنواره سراسری فیلم کوتاه هفت به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی غرب تهران برگزار میشود.
اين جشنواره با هدف اعتلای هنر سینما و تکریم و تجلیل از فیلمسازان خلاق به صورت سراسری و کشوری در دو بخش آزاد و ویِژه از ۱۰ آذرماه به مدت سه روز برگزار میشود.
جشنواره سراسری فیلم کوتاه هفت در بخشهای فيلم كوتاه داستانی، مستند، پویانمایی، نماهنگ و بخش ویژه با عنوان اتحاد ملی و انسجام اسلامی برگزار میشود.
علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و تهیه فرم ثبتنام میتوانند به تمامی ادارات کل ارشاد استانها، ادارات ارشاد شهرستانها و دفاتر سینمای جوانان ایران يا به وبسايت جشنواره به نشانی : www.7thartfestival.ir مراجعه کنند.
معرفی نامزدهای نهایی جایزه کارتون طلایی
نامزدهای نهایی جایزه کارتون طلایی که تنها رقابت مخصوص فیلمهای انیمیشن محسوب میشود، معرفی شدند.
این جایزه که از سال 1991 اهدا میشود، معتبرترین جایزه سالانه سینمای انیمیشن در اروپا است و امسال فیلمهایی از انگلستان، فنلاند و مجارستان به جمع نامزدهای نهایی آن راه یافتهاند.
سه فیلم پیتر و گرگ (سوزی تمپلتون)، خواهران پیرس (لویس کوک) و T.O.M (دانیل گری و تام براون) از انگلستان، لبخند مقاومت ناپذیر (امی لیندهوم) از فنلاند و خط زندگی (تامک دوکی) از مجارستان انیمیشنهایی هستند که برای ربودن هفدهمین جایزه کارتون طلایی رقابت میکنند.
هیات داوری این جایزه بهترین انیمیشنهای کوتاه اروپایی را از ده جشنواره که در طول سال برگزار میشود، انتخاب میکنند.
انیما بلژیک، انسی فرانسه، سینانیما پرتغال انکانترز انگلستان از جمله جشنوارههایی هستند که فیلمهای حاضر در آنها امکان شرکت در مسابقه کارتون طلایی را دارند.
سال گذشته انیمیشن رویاها و آرزوها ساخته جوانا کویین این جایزه را از آن خود کرد.
| شکیبایی و رویگری "دل شکسته" شدند | |
| خسرو شکیبایی و رضا رویگری به جمع بازیگران فیلم سینمایی"دل شکسته" به کارگردانی علی روئینتن که پیش تولید آن از مدتی قبل آغاز شده پیوستند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، شهاب حسینی، شقایق فراهانی و میرطاهر مظلومی دیگر بازیگران این فیلم هستند که بر اساس برنامه ریزی فیلمبرداری آن از نیمه مرداد امسال در تهران آغاز می شود. "دل شکسته" در ژانر اجتماعی قرار دارد و در خلاصه داستان آن آمده: "ماییم و نوای بی نوایی بسم له اگر حریف مایی". عبداله اسفندیاری طراح چهره پردازی، محسن شاه ابراهیمی طراح صحنه و لباس، محمدعلی عزیزی مدیر تولید، لیدا پایانی دستیار اول کارگردان و برنامه ریز و علی بنکدار مدیر روابط عمومی با این فیلم همکاری می کنند. مجید اسماعیلی، موسسه شهید آوینی و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تهیه کنندگان "دل شکسته" هستند.
|

وقتی عروس اکران شد همه بلافاصله متوجه دو بازیگر نقش اول آن شدند ، نیکی کریمی و ابوالفضل پور عرب این دو در این ساخته بهروز افخمی چنان درخشیدند که هیچ کس باور نمی کرد.عروس نه تنها برای آنها حکم سکوی پرتاب را ایفا می کرد بلکه روال سینمای ملودرام جوان پسند ایران را یکباره تغییر داد و پور عرب و کریمی را به جوان اول سینمای ایران تبدیل کرد.نیکی متولد 1350با مدرک تحصیلی دیپلم او فعالیت هنری را بازی درتئاترهای مدرسه آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات اولین بازی سینمایی خود را در ساخته ای از جمشید حیدری با عنوان وسوسه ارئه داد در حالی که فقط 18 سال داشت .
اما سال بعد بهروز افخمی ازاو برای عروس دعوت به عمل در آورد و بازی در این فیلم برگ برنده ای برای حضور جدی و مستمر در سینما.پیشنهادها یکی پس از دیگری از راه رسیدند و کریمی برای یک دهه تنها بازیگر سینمای ایران که حضورش ضامن فروش فیلم ها بود و دراین میان علی رغم چند کار ضعیف مابقی آثارش جملگی آثار با ارزش از کارگردانهای معتبر بودند.
سال 71 در دو کار از دو کارگردان معتبر ایفای نقش کرد . ابتدا در ردپای گرگ به کاگردانی مسعود کمیایی و بعد نقش عنوان سارا ساخته داریوش مهرجویی . از اینجا همکاری مشترک او و مهرجویی آغاز شد که با فیلم پری (73)نیز ادامه یافت و این بار او در داستانی عرفانی گیر افتاده بود . حاتمی کیا در سال 74 با دو فیلم بوی پیراهن یوسف و برج مینو به سراغش می آید که هر دو جزو کارهای مطرح حاتمی کیا بودند . سپس در ساخته پلیسی علی ژکان با نام سایه به سایه در همان سال ظاهر شد که از لحاظ بار هنری چندان شاخص نبود . سال 76 به همراه خسرو شکیبایی در روانی ساخته داریوش فرهنگ بازی می کند که به نوع نقش های زن های عصبی در حال فروپاشی عصبی اش نزدیک بود. در همکاری مجدد با افخمی در کنار فریبرز عرب نیا جهان پهلوان تختی را به سر انجام می رساند . فیلم را در اصل و با داستانی دیگر قرار بود علی حاتمی بسازد که اجل مهلت نمی دهد و قرعه به نام افخمی می افتد.اما هر چقدر عروس توانسته بود برای هر دو کریمی و افخمی برد داشته باشد ،این یکی نمی تواند. بازیگر اثر ضعیفی بود، اما سپس دو زن (77)ساخته تهمینه میلانی دوباره در اوج قرار می گیرد.
فیلم یک اثر مردستیز بود که شروع همکاری چند باره کریمی و میلانی محسوب می شد سیب سرخ حوا و دختران انتظار چندان به دل نمی شست ، اما اثری سیاه با مایه های سیاسی ملاقلی پور با نام نسل سوخته بازهم قدرتهای بازیگری او را به نمایش می گذارد.نیمه پنهان همکاری مجدد او و میلانی و تجربه ای نا موفق بود ولی دیوانه ای از قفس پرید آنچنان بازی قدرتمندی را ازخود به نمایش می گذارد که داوران جشنواره فجر سر تسلیم فرود می آورند و پس از ده سال نامزدی سیمرغ بلورین را این بار به خانه می برد.او همان سال با واکنش پنجم به کارگردانی تهمینه میلانی مورد تحسین قرار می گیرد ، اما بعد در باج خور طعم شکست را تجربه می کند در حال حاضر سه کار پرونده هاوانا،ستاره ها و نوک برج را در دست دارد که هنوز به اکران در نیامده اند . کریمی تا کنون دو کار را نیز کارگردانی کرده است .مستند داشتن و نداشتن و در سال 81 و یک شب در سال 83 و برای فیلم های عروس ،سارا ،پری ،روانی و دو زن کاندیدای دریافت جایزه بود.

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو -تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد .
به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟
انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.
یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم
جود لا، بازیگر نامزد جایزه اسکار برای ساخت مستندی درباره افغانستان با جرمی جیلی مستندساز بریتانیایی همکاری میکند.
این دو سینماگر سرشناس این مستند را برای بیبیسی میسازند و در ساخت آن با یونیسف همکاری میکنند و فیلم برای روز جهانی صلح (21 سپتامبر) ساخته میشود.
طی مدت فیلمبرداری، لا و جیلی زمانی را با کودکان افغان میگذرانند.
جرمی جیلی به خاطر کمپین صلح یک روزه که هشت سال پیش راه اندازی کرد، شناخته میشود. بر اثر پیگیریهای او، سازمان ملل در سال 2001 تصویب کرد که یک روزدر سال به عنوان روز جهانی صلح و آتش بس تعیین شود.
در این کمپین هنرمندان مشهوری مانند آنی لنوکس، جیمز موریسون و مارک آلموند نیز حضور داشتند.
مستند یاد شده که توسط جیلی ساخته میشود، علاوه بر حضور جود لا، پیام دیوید بکام کاپیتان تیم ملی فوتبال انگلیس را نیز ضبط میکند.
فراخوان ارسال فيلم كوتاه به يازدهمين جشن خانهسينما
يازدهمين جشن خانهسينما مصادف با روز ملی سينما 21 شهريورماه در تهران برگزار میشود.
مهدی قربانپور مدير روابط عمومی انجمن فيلم كوتاه ايران اعلام كرد: كليه توليدات فيلم كوتاه شامل آثار داستانی و تجربی كه از ابتدای شهريورماه 8۵ تا پايان مردادماه 8۶ تهيه شده باشند، با تكميل فرم درخواست از سوی تهيهكننده اثر میتوانند برای رقابت در جشن خانهسينما ثبتنام كنند.
وی افزود: 22 عضو انجمن فيلم كوتاه در تركيب هيات انتخاب و داوری جشن خانهسينما حضور خواهند داشت.
قربانپور 21 مردادماه 8۶ را آخرين مهلت دريافت آثار اعلام كرد و افزود: آثار ارسالی نبايد بيشتر از 40 دقيقه باشند و دبيرخانه جشن خانهسينما و دفتر انجمن فيلم كوتاه واقع در خيابان بهار جنوبی، كوچه سمنان، پلاك 23، خانهسينما، آماده پذيرش آثار است. همچنين علاقهمندان برای كسب اطلاعات بيشتر میتوانند با شماره تلفن: 77۶۵0088 تماس بگيرند.
ریچارد شیکل، منتقد و مستندساز مشهور آمریکایی در مستند جدید خود استیون اسپیلبرگ را مقابل دوربین نشانده و او درباره شیوه کاری خود صحبت میکند.
این مستند 90 دقیقهای اسپیلبرگ درباره اسپیلبرگ نام دارد و به نوشته هالیوود ریپورتر هرچند آنچه درباره این فیلمساز مشهور و موفق گفته میشود، تکراری است، اما شنیدن آنها از زبان خودش جذابیت بیشتری دارد.
شیکل مستند خود را بر اساس ترتیب زمانی تدوین کرده است و اسپیلبرگ ابتدا از دوران کودکی خود حرف میزند که در ایالت آریزونا گذشت و سپس به جدایی پدر و مادرش میپردازد.
او سپس به نخستین فیلمهای کوتاه خود درباره جنگ جهانی دوم میپردازد و این که بعد از آن به ایالت کالیفرنیا میرود و در تور استودیو یونیورسال شرکت میکند.
روایت اسپیلبرگ از این که چگونه فیلمهای مشهورش مانند آروارهها، ای تی، مهاجمان صندوقچه گمشده، پارک ژوراسیک و فهرست شیندلر را ساخته است، بسیار دوست داشتنی است.
نکته مهم درباره این فیلم آن است که شیکل با زیرکی خود را کنار میکشد تا اسپیلبرگ در مقام یک قصه گوی قهار، داستان خود را در این مستند شکل دهد و از مهارت خود برای روایت استفاده کند تا عشق خود به سینما را نشان دهد.
شیکل در اسپیلبرگ درباره اسپیلبرگ به عنوان نویسنده، کارگردان و تهیه کننده حضور داشته و این مستند از شبکه TCM (فیلمهای کلاسیک ترنر) روی آنتن رفته است.
او پیش از این مستندهای بیوگرافیک دیگری درباره مارتین اسکورسیزی، وودی آلن، کلینت ایستوود و سینماگران کلاسیک آمریکا ساخته است.
فيلمنمای «زنان در عرصه سينما» منتشر شد
كتاب فيلمنمای حضور بينالمللی زنان در عرصه سينما توسط انتشارات بنياد سينمایی فارابی منتشر شد.
اين كتاب به كوشش فريبا حسنی و اكرمالسادات ساكت، حضور فيلمسازان زن ايرانی در عرصه بينالمللی را از سال 1382 تا 138۵ ثبت كرده است.
در فيلمنمای زنان در عرصه سينما، علاوه بر معرفی زنان فيلمساز اطلاعاتی از جمله زندگينامه، عكس كارگردان و فيلم، خلاصه داستان، حضورهای بينالمللی، جوايز و داوری در مجامع و جشنوارههای بينالمللی ذكر شده است.
وقتی رنگ رختخواب بچهها آبیست
مرضیه ریاحی
مهرداد اسکویی جایگاه تثبیت شدهای در سینمای مستند ایران دارد. وی با مستندهای «خانه مادریام مرداب»، «از پس برقع»، «دماغ به سبک ایرانی » و... جوایز زیادی از جشنوارههای جهانی برای سینمای ایران به ارمغان آورده است.
اسکویی در مستند «روزهای بیتقویم» به کانون اصلاح و تربیت کودکان میرود و با پرهیز از احساسات گرایی فضای کانون را به تصویر میکشد. این مستند پیش از این دیپلم افتخار بهترین کارگردانی مستند جشنواره فجر و دیپلم افتخار ویژه هیات داوران جشنواره کنتاکت اوکراین را دریافت کرده و در جشنواره تسالونیکی یونان، ویژن دورئل سوئیس و جشنواره هنر جدید ایران در شارجه حضور داشته است.
چطور وارد کانون اصلاح و تربیت شدید؟
من مدتی درباره کودکان بزهکار تحقیق کردم و فکر کردم اگر همزمان با بازیهای جام جهانی فوتبال که ایران هم در آن حضور داشت به کانون بروم این بچهها حتما ری اکشنهای خاصی دارند که به من اجازه میدهد از این طریق آرامآرام به دنیای آنها وارد شوم. آن زمان که این ایده را مطرح کردم دوستان زیادی به من گفتند به هیچ وجه اجازه نمیدهند که وارد آن فضا شوید.
من طرحام را به روابط عمومی قوه قضایی بردم و گفتم میخواهم در زمان برگزاری جام جهانی در کانون فیلم بسازم. آنجا با من برخورد خوبی داشتند. گفتند که ما شما را میشناسیم کارهای شما را دیدهایم. اجازه بدهید فکر کنیم و بهتان خبر بدهیم و یک ساعت بعد با من تماس گرفتند و گفتند نامه های شما برای امور زندانها آماده است.
فقط به من گفتند که من طی 10 روز مسابقه جام جهانی فوتبال اجازه فیلمبرداری در بخش کودکان زیر 1۵ سال کانون را دارم و خواستند که شب ها یک کپی از فیلمهایی را که طی روز گرفتیم برای بازبینی به آنها بدهیم. ما هر روز این کار را میکردیم و هیچ مشکلی هم برایمان پیش نیامد.
حتی من بعد از تدوین فیلم یک کپی به مسئولان کانون دادم. آنها فیلم را دیدند و خیلی راضی بودند و گفتند شما یک نگاه دیگری به کانون داشتهاید و این فیلم یکی از واقع گراترین فیلمهای درباره کانون است.
پس چه شد که ایده اولیه ساخت فیلم تغییر کرد؟
روز اول با همان ایده اولیه وارد کانون شدم. یک سکانس کلی طراحی کردم. اما همان روز اول در زمان پخش مسابقه فوتبال ایران و مکزیک، فهمیدم که آن بچه ها برخلاف تصورم علاقهای به جام جهانی ندارند.
وقتی دیدم نمیتوانم از این طریق وارد زندگی آنها شوم؛ فوتبال را حذف کردم و کلا طرحام عوض شد. اول ۵ تا از آن بچهها را انتخاب کردم و بعد تمرکزم روی 3 تا از آن بچهها شد. سعی کردم وارد زندگی و درونیات آنها و شرایط زندگی در کانون شوم. در این ارتباط یک سیستم فیلمسازی مشاهدهای را انتخاب کردم. سعی کردم بدون دخل و تصرف اتفاقاتی را که جلوی دوربین میافتد ثبت کنم و از ری اکشنها به فضای درونی آنها پی ببرم.
نزدیک شدن به بچههایی که تو کانون هستند اصلا کار راحتی نیست. چطور توانستید اعتمادشان را جلب کنید که راحت درباره خصوصی ترین مسائل شان جلوی دوربین صحبت کنند؟
من در زمان تحقیق پروندهها را خوانده بودم. متوجه شدم کسانی که به کانون میروند با یک نگاه ترحم آمیز و دلسوزانه با این بچهها برخورد میکنند. این بچهها این برخورد را دوست ندارند و کسانی را که با این نگاه وارد میشوند را به بازی میگیرند. بهشان دروغ میگویند و عملا اجازه ورود به آنها نمیدهند.
من سعی کردم یک جور دیگر وارد شوم. روز اول که بچهها را دیدم بهشان گفتم «بچه ها فکر
میکنید ایران و مکزیک چند، چند میشوند؟» این نوع برخورد من برایشان جالب بود.
بعد که ازشان پرسیدم چه کار کردید که به کانون آمدید. یکیشان گفت «با تبر زدم چشم یکی را درآوردم». حالا دروغ هم میگفت. بهش گفتم «دردش هم گرفت؟» یک دفعه تعجب کرد از نوع برخورد من. این ارتباط از نوع دیگر باعث شد که به من نزدیک شوند. آرامآرام به من اعتماد کردند. من هر روز صبح که آنجا میرفتم یکسری چیزهایی را که لازم داشتند برایشان میخریدم. و آنها هم از درونشان به من میگفتند. حتی خیلی چیزهایی را که به من گفتند تو فیلم نیست.
ارتباط ما آن قدر نزدیک شد که آنها زندگی خودشان را میکردند و من هم فیلم میگرفتم.
در «روزهای بیتقویم» کانون اصلاح و تربیت اصلا جای بدی نیست. جایی است که بچهها در آن بازی میکنند، تلویزیون میبینند، نقاشی میکشند، قصه گوش میکنند و... انگار حتی بهشان خیلی هم خوش میگذرد. آیا کانون اصلاح و تربیت واقعا همچین جایی است؟
من در بخش بزرگسالان کار نکردم. اما در بخش کودکان زیر 1۵ سال واقعا همین طور است. من با یک پیش فرض وارد کانون نشدم. گفتم میروم، برخورد میکنم و آنچه که واقعا وجود دارد را ثبت میکنم. اگر با یک پیش فرض قبلی میرفتم آن چیزی را میساختم که فکر میکردم راجع به کانون نه آن چیزی که هست.
مسئول کانون آقای محسنی خیلی تغییرات در جهت بهبود فضای کانون دادهاند. دائما با مراکز بین المللی در ارتباط هستند تا بفهمند چه شیوههای تربیتی جدیدی وجود دارد. خیلی بیشتر از آنچه در فیلم میبینید بچهها در کانون امکانات دارند. بچهها آنجا کلاس تئاتر، کامپیوتر، شنا، سوادآموزی، موسیقی و... دارند.
آن چیزی که در فیلم میبینید یک بیستم آن چیزی است که واقعا در کانون هست. منتها روز اولی که من برای ساخت فیلم به کانون رفتم مسئول کانون به من گفت سعی کنید اینجا را طوری نشان ندهید که بچه های تنها و بیسرپرست به اینجا هجوم بیاورند.
من آن موقع فکر کردم دارند تعریف میکنند اما بعد دیدم که واقعا این اتفاق افتاده. چند تا بچه آنجا بودند که جرمهای کوچک مرتکب میشدند تا به کانون بیایند. یکیشان از صبح تا شب برای خودش یک کامپیوتر برمیداشت فیلم میدید، بازی میکرد.
اتفاقا در جشنواره سوئیس هم که این فیلم حضور داشت یک اروپایی به من گفت «برای چی این فیلم را به ما نشان میدهید. تو این فیلم که همه چیز هست!» من بهش گفتم چرا فکر میکنید فقط خودتان میتوانید فضای تربیتی ایجاد کنید. ما هم در ایران خیلیها را داریم که با یک نگاه نگران برای بهبود این فضا تلاش میکنند.
وقتی رنگ رختخواب این بچهها آبیست، من باید نشان بدهم. وقتی آنجا سیم خاردار نیست، یکسری میلهها را برداشتهاند و میلههایی هم که هست رنگش روشنه و فضای آنجا گل کاری است من باید نشان بدهم.
«روزهای بی تقویم» تماشاگر را درگیر احساسات نمیکند. درست در همان جاهایی از فیلم که میتواند با امتداد صحنه، از درگیر کردن حس تماشاگر بهره ببرد، کات میخورد. مثل آنجایی که روحانی برای بچهها آهنگ شادمهر میگذارد. این کات زدنها و در واقع تقطیع حس تماشاگر تعمدی بوده؟
من از فیلمهایی که احساسات گرا هستند، پرهیز میکنم. هدفم چیز دیگری است. در فیلم صحنههای گریه داری هست که سریع ازشان رد میشوم. وظیفه فیلم مستند این نیست که با احساسات تماشاگر بازی کند. من میخواستم به دنیای درونی آنها بپردازم.
وقتی در یک فضای احساسی کات میزنید، یک بخشی در ذهن تماشاگر ساخته میشود. لازم نیست همه چیز را نشان بدهید. در فیلم یک جایی بچهها را کچل میکنند که ناراحت کننده است و کات میخورد به رقص بچهها. این تضاد برای من در سینمای مستند جالب است. بازی غم و شادی. مهم ترین قسمت سینمای مستند این است که موضوع را چگونه روایت کنیم.
در فیلمهایی که من اخیرا از سینمای مستند جهان میبینم از دراماتور استفاده میکنند. من هم تصمیم دارم در فیلمهای بعدیام از قصه نویسها استفاده کنم.
| مهران مديري و بنيامين در مقابل هم |
|
بنیامین بهادری برای ترانه فیلم سینمایی "گرگ و میش"، مهران مدیری برای ترانه مجموعه طنز "باغ مظفر"، "محمد اصفهانی برای ترانه تیتراژ پایانی مجموعه "وفا"، مهران زاهدی برای ترانه مجموعه تلویزیونی "اولین شب آرامش" و محمدرضا صادقی برای ترانه فیلم سینمایی "ازدواج به سبک ایرانی" نامزد دریافت تندیس حافظ شدهاند. |
------------------------
| مهنـاز افشـار و حميـد گودرزي در انعكـاس |

بنيامين بهادری و مهران مدیری برای تصاحب تندیس طلایی حافظ دهمین جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر در بخش بهترین ترانه فیلم یا سریال با یکدیگر رقابت میکنند.
فيلمبرداري فيلم انعكاس پايان يافت و به زودي با نمايش اين فيلم شاهد حضور بازيگراني همچون: مهناز افشار، كامبيز ديرباز و حميد گودرزي در يك فيلم اجتماعي خواهيم بود
برخي كارگردانهاي سينما و تلويزيون با ساخت يك اثر شناخته ميشوند. شايد بتوان گفت اكبر خواجويي هم يكي از همان كارگردانهايي است كه با سريال پدر سالار در حافظه ما جاي گرفته است. او اين روزها در حال ساخت فيلم جديد خود با نام « محيا» است.
فيلمهاي جنايي و پليسي هميشه بين مخاطبان تلويزيون طرفداران زيادي دارد. ابراهيم شيباني هم كه مدتي قبل فيلم صحنه جرم ورود ممنوع را بر روي پرده سينماها داشت، 