![]() |
سعيد اسدي فيلمسازي كه روزگاري در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر، با فيلم كوتاه "ايبرو خشك ميشود" خوش درخشيده و توجهات بسياري را جلب كرده و در ادامه با ساخت فيلم هايي نظير "عشق گمشده" و "آواز قو" اميدها و توقعات زيادي را برانگيخته بود،در ادامه با كارگرداني "سيب سرخ حوا" و "مهمان" اميدها را كمرنگ و كمرنگ تر كرد تا به اكنون كه با "تلافي" بطور كامل اسباب نااميدي همگان را فراهم ساخته است. يك سير قهقرايي وحشتناك از كارگرداني كه وقتي از كشور سوئد به سرزمين مادري بازگشت، اهداف و آرزوهاي دور و درازي را در سر مي پروراند كه به نظر مي آيد هيچگاه نتوانست حتي به بخشي از آن ها دست پيدا كند.
"تلافي" در رديف آن دست از فيلم هايي جاي مي گيرد كه نه كمدي هستند، نه جدي.نه شوقي بر مي انگيزند و نه اشكي مي گيرند. نه دغدغه پاسداشت هنر دارند و نه در گيشه به توفيقي دست مي يابند. آن گروه از فيلم ها كه نمونه اش در سينماي اين سال هاي كشورمان بسيار است و گويي تنها براي خالي نبودن عريضه ساخته و به معرض نمايش عموم گذاشته مي شوند.
فيلم داستان چند روز از زندگي زوجي است كه اگرچه در ابتدا براي جدايي از يكديگر لحظه شماري مي كنند اما در ادامه در لحظاتي آنچنان شيفته و دلباخته هم مي شوند كه تعجب تماشاگر را بر مي انگيزد. تماشاگري كه از نخستين لحظات فيلم،قادر است راحت و بي دردسر پايان بندي فيلم را پيش بيني كند تا خيلي زود شور و اشتياقش براي تماشاي ادامه فيلم به خاموشي گرايد.
بزرگترين مشكل تلافي در اين است كه از هرگونه خلاقيت و نوآوري بي بهره است.بطوريكه از تمامي فرمول هاي امتحان پس داده سينماي بدنه (و ايضاً فيلمفارسي) استفاده مي كند تا شايد بتواند به نوعي مخاطب خويش را يافته و با خود همراه سازد غافل از آنكه ديگر تماشاگر عام سينماي ايران نيز از مشاهده اين قبيل آثار بي محتوا، خسته و عاصي گشته است.
تمركز افراطي فيلم بر چهره و فيزيك دو بازيگر نقش اول مرد و زن فيلم (حميد گودرزي و نيوشا ضيغمي) آنقدر چشمگير است كه خيلي زود حوصله ي تماشاگر را سر مي برد و فيلم را از نفس مي اندازد به گونه اي كه لحظه اي مي رسد كه بيننده به خودش مي آِيد و مي بيند به جاي اينكه با شخصيت هايي باورپذير رو در رو باشد با دو چهره ي آراسته و البته نه چندان جذاب مواجه است كه مدام به هم مي نگرند و براي هم تعارف تكه پاره مي كنند و مدام زيبايي و جذابيت يكديگر را يادآور مي شوند. در اين ميان هيچ عجيب نيست كه چاشني موسيقي نيز به فيلم افزوده گشته تا بازيگران فيلم پس از صرف شام در رستوراني كه اسپانسر فيلم نيز هست،در زير باراني كه انگار وجودش در فيلم هاي اينچيني امري حياتي است، قدم بزنند و با نواي موسيقي و صداي سوزناك خواننده، خوشبختي متظاهرانه شان را به رخ بكشند.
تمامي دقايق فيلم بر مدار همين كليشه هاي نخ نما شده مي گذرد. اين چنين است كه پاي شخصيت هاي نادان و خبيثي نظير جلال (سييروس گرجستاني) و تراب (كيانوش گرامي) به فيلم باز مي شود تا تلافي از اين حيث نيز از اسلافش عقب نماند.همچنين فراموش نكنيد كه قرار است فيلم در حد امكان بامزه نيز به نظر آيد. به همين خاطر است كه اسي (علي كاظمي) از آن اداها و تيك هاي مشمئزكننده بهره مي برد و احمد پورمخبر ناچار است براي چندمين بار در تاكسي اش به زير آواز بزند و مزه پراني كند.و جالب اينجاست كه اين مزه پراني ها كه دامنه اش شخصيت هاي اصلي فيلم را نيز در بر ميگيرد آنقدر بي نمك و نچسب هستند كه هيچ كاركردي جز استهزاي تماشاگر نمي توانند داشته باشند.
در عين حال فيلمنامه از عنصر " معجزه" نيز برخوردار گشته تا در يك سوم پاياني فيلم، يك حادثه پردازي بي مورد و نه چندان منطقي سر و شكل گيرد. جايي كه تراب (كيانوش گرامي) بدون هيچ دليل و برهاني قصد كشتن رعنا (ضيغمي) را مي كند تا جايي كه حتي حضور همسر رعنا،حميد (گودرزي) نيز نمي تواند مانع از كار او شود. فيلمنامه نويس به منظور آنكه با نقش بستن چاقو بر سينه قهرمان داستان،پايان بندي كليشه اي فيلمش را تكميل گرداند شخصيت بدون شناسنامه و بي هويت تراب را بيهوده به خدمت مي گيرد بدون آنكه پيش از آن به لحاظ منطقي حضور وي را توجيه و باورپذير ساخته باشد.
واقعيت اين است كه اين قبيل فيلم ها آنچنان دور از ذهن هستند و آنقدر با فضاي زندگي افراد جامعه بيگانه و غريبه هستند كه تماشاگر اگر تمامي سعي و تلاشش را نيز بكند هيچگاه نخواهد توانست با شخصيت ها و اتفاقات فيلم همذات پنداري كند. انگار تماشاگران و سازندگان فيلم در دو دنياي متفاوت به سر مي برند و كوچكترين دغدغه و وجه مشتركي با يكديگر ندارند.
بسيار مايه تاسف است كه اين قبيل فيلم ها به راحتي مجال اكران مي يابند و تصاويرشان بر سر در سينماها نقش مي بندد و فيلم هايي جدي تر يا هيچ گاه فرصت عرضه اندام پيدا نمي كنند يا اگر به نمايش درآيند نيز آن قدر محدود و بي سر و صدا روانه اكران مي گردند كه كمتر كسي از وجودشان باخبر مي شود. به عنوان نمونه نگاه كنيد به وضعيت اكران "به همين سادگي" فيلم ستايش شده ي رضا ميركريمي و يا "پا برهنه در بهشت" ساخته قابل تامل بهرام توكلي كه مي توانستند با برنامه ريزي و مديريت بهتر بيش از اين ها ديده شوند.
به نظر مي رسد مي بايست با نگاهي دقيق و كارشناسانه به بررسي اين مقوله پرداخت كه چرا فيلمسازاني كه اساساً از ذهنيتي متعالي و افكاري فرهيخته برخوردارند،به ناچار پس از مدتي در مسير سينماي موسوم به بدنه مي غلطند و در عين شگفتي در اين عرصه نيز نمي تواند عملكردي مناسب و آبرومند داشته باشند. شايد مشكل در ذات سينماي بدنه نهفته باشد كه اساساً چندان با تحول و تنوع سازگاري ندارد و رعايت يك سري چهارچوب هاي مشخص و كليشه اي از الزامات غيرقابل اجتناب و انكار ناپذير آن محسوب مي گردد.
نيكي كريمي و امين حيايي در نمايي از فيلم "زن ها فرشته اند" ساخته شهرام شاه حسيني
زن ها فرشته اند. اسم جالب توجه و کنجکاوی برانگیزی ست. صف های طویل هم دارد و دو مرد "پویا فیلم"، رگ خواب تماشاگر ایران را خوب می شناسند. سیستم هالیوودی ست و تهیه کننده نفر اول است. اصول و مبانی خود را دارند و فیلم های تمیز و پرمخاطب می سازند. تکلیف شان با خودشان و همه روشن است و کسی هم انتظار فیلم هنری ندارد. نهایتا می توان بحث کرد که فیلمفارسی هست یا نیست. مثل همین فیلم اخیر. یک فیلم " نسبتا خوش ساخت" ستاره سالار که قصه کشش دار – و نه کش داری را روایت می کند. در برخی جاها به جزئیات هم اهمیت می دهد و می خنداند و دل خانم ها را خنک می کند. اگر اجازه دهند، بعید نیست "یک میلیاردی" دیگری به فروش سینمای ایران اضافه شود. یک امین حیایی و مهتاب کرامتی بالای متوسط دارد که بیش ترین بار بازی کار را بر دوش دارند و نیکی کریمی و شریفی نیا هم مثل همیشه. نقش و خودشان را می شناسند و اغراق نمی کنند. کارگردان جوان هم در دومین کارش پس از کلاغ پر، حواسش به ضرباهنگ روایت و بازی و مونتاژ هست. فیلم اش نه لق می زند و نه تند می رود و سطح متوسط و گیشه پسند خود را تا آخر حفظ می کند. مثل کما که آن هم تولید پویا فیلم بود. آن ها می دانند که جوان ها شیک پسندند و طبیعی ست که تا می توانند، همه چیز را شیک جور می کنند. از خانه و رستوران و ماشین ها و لباس ها گرفته تا وسایل خانه و سبد میوه و استخر و گوشی موبایل و ساعت مچی 5/3 میلیون تومانی. هم فکری و هم دستی خانم های فرشته گون برای رودست خوردن (یا در واقع خوراندن) مرد هوس باز، برای هر دو جنس با مزه است. تماشاگران برای پلان آخر دست زدند و البته بیش تر دست ها، زنانه به نظر می رسید. آقایان هم احتمالا در این اندیشه که باید حواس شان را بیش تر جمع کنند!.... بوئینگ بوئینگ جری لوئیس را که دیده اید!
مهران مديري، گوهر خيرانديش، محمدرضا شريفي نيا و بهاره رهنما در نمايي از فيلم "دايره زنگي"
«دايره زنگي» اولين ساخته بلند پريسا بختآور را ميتوان از منظرهاي مختلف بررسي كرد.
اگرچه «دايره زنگي» اولين فيلم پريسا بختآور است، اما از همان مراحل پيشتوليد بسيار مورد توجه قرار گرفت. اول بهواسطه حضور اصغر فرهادي بهعنوان فيلمنامهنويس كه پيشتر خود بهعنوان كارگردان، فيلمهاي قابلتوجهي را ارائه كرده است.
فيلم در سكوت كامل خبري ساخته شد، به اين شكل كه هيچ خبرنگاري نتوانست با عوامل فيلم گفتوگويي داشته باشد يا از پشت صحنه فيلم به شكل و روال هميشگي گزارشي تهيه كند و در كنارش اخباري كه به گوش ميرسيد حاكي از اين بود كه فيلم قابلتوجهي در حال ساخت است.
جنجالها و حاشيهها وقتي بيشتر شد كه آنگونه كه سازندگان فيلم ميگفتند، براي شركت در جشنواره فيلم فجر بايد در آن اصلاحاتي صورت ميگرفت.
فيلم، يكي دو نمايش محدود در جشنواره داشت و درنهايت پس از كش و قوسهاي فراوان با جرح و تعديلهايي پروانه نمايش دريافت كرد و حالا مدتي است كه نمايش عمومي فيلم آغاز شده است.
ميتوان از پوسترها و سردرهاي نمايشدهنده فيلم شروع كرد كه با چهرههاي پرشمار بازيگران آشنا و محبوب، مخاطبان را به ديدن فيلم فراميخوانند، اما حالا كه فيلم را نگاه ميكنيم به نظر ميآيد اين همه حاشيه فقط براي فتح گيشه بوده است.
فيلمنامه:
در هر اثر سينمايي اگر نام خالق و كارگردان آن اصليترين و مهمترين عنصر است اما در كنارش فيلمنامهنويس نيز در تعيين سرنوشت فيلم بسيار مهم و حياتي است.
اصغر فرهادي بهجز آنكه همسر پريسا بختآور است بهنظر ميآيد كه بهعنوان يك همكار، شخصيت تأثيرگذاري در سرنوشت فيلم «دايره زنگي» بوده است. فيلمنامهاي كه اصغر فرهادي به نگارش درآورده دقيقا براساس همان نگاه و دغدغههايي است كه هميشه در مجموعهها و كارهاي سينمايياش دنبال كرده است؛ يعني رفتن به سراغ حال و هوايي واقعگرا و پرداختن به تمهاي اجتماعي و شهري خصوصا در دل كلانشهر تهران.
اينبار نيز فرهادي بر شهر تهران زوم كرده، اينبار نيز از خيابان شلوغ و پرترافيك اين شهر شروع كرده و همچنان كه در «چهارشنبهسوري» زندگي يك خانواده را مورد توجه قرار داده بود، حالا با تفاوتي كوچكتر زندگي چند خانواده را به موازات و در كنار هم در دل يك آپارتمان به تصوير كشيده است. زندگي آدمهاي فيلم در دل اين آپارتمانها بهنوعي نيز با اتفاقاتي كه ميافتد با اتفاقات و مناسبات و حال و هواي شهر تهران گره ميخورد، اما فيلم سردرگم است.
اگر در كارهاي قبلي فرهادي اين پرداختن به كانون خانواده تأثيرگذار بود، در «دايره زنگي» نوعي آشفتگي و پراكندگي ديده ميشود. انگار كه با زور، روابط آدمها با هم شكل ميگيرد. اينكه ابتداي فيلم با صحنه تصادف و تعقيب و گريز شروع ميشود و بعد همين آدمها به شكل ديگر دوباره رودرروي هم قرار ميگيرند، بهانههاي آن كمي سست است. درواقع مسائلي كه فرهادي در فيلم خود بهعنوان دغدغههاي اصلي مورد توجه قرار داده تكراري و رنگ و رو باخته است.
ماجراي دختر فراري، اعتياد، بيبندوباري و بحث ماهواره از همه مهمتر ديگر مباحثي است كه هم در سينما و هم در حوزههاي ديگر بارها به آنها پرداخته شده است. اگر قرار است كه در سينماي اجتماعي – كه «دايره زنگي» نيز ظاهرا در همين دسته قرار ميگيرد – فيلم و اثري مورد توجه قرار گيرد بايد مناظر هميشگي با ديدي نو و حرفهاي تازه به تصوير كشيده شود، اما «دايره زنگي» فاقد اين تأثيرگذاري است.
نگاه كنيم به مناسبات خانوادههايي كه در دل اين آپارتمان، دوربين به سراغ آنها ميرود، واقعا كداميك همدليبرانگيزند؟ كدام در ذهن و ياد مخاطب ميمانند؟ درواقع ميتوان گفت اگرچه فرهادي تلاش كرده كه بهلحاظ شكل و ساختار و ارتباط آدمها و وقايع گام تازهاي را بپيمايد اما فيلم كاملا كليشهاي و تكراري است.
كارگرداني و ساختار:
نام پريسا بختآور آشناست. اين نام را بيشتر در كارهاي تلويزيوني ايشان بهخاطر ميآوريم. اگرچه در آنها نيز بختآور بهنوعي هميشه سعي كرده است كه به فضاهاي رئال نزديك شود، اما در «دايره زنگي» بهنظر اين دغدغه او كاملا جديتر شده. اميدوارم اين قضاوت باعث سوءتفاهم نشود اما «دايره زنگي» بهنظر تكرار همان مجموعه پيشين خانم بختآور يعني «من يك مستأجرم» است.
مجموعهاي كه در دل تلويزيون ساخته شد و فيلمي كه در مديوم سينما به تصوير كشيده شده بسيار شبيه هم شدهاند. بهنظر ميآيد پريسا بختآور هنوز نتوانسته است خود را از مديوم تلويزيون جدا كند.
«دايره زنگي» اگرچه ريتم تندي دارد اما اين ريتم تند هيچ كمكي به فيلم نميكند. همچنان كه دوربين كه بهنظر روي دست كار شده و شتابي كه در نوع گفتار و حركات بازيگران و كاراكترهاي فيلم وجود دارد و... هيچكدام نقش مثبتي در فيلم ندارند، چه آنكه «دايره زنگي» هنوز تحت تأثير نگاه تلويزيوني پريسا بختآور است.
«دايره زنگي» چند باري عملا به اتمام ميرسد اما انگار كارگردان با سماجت دوست دارد سرانجام همه خانوادهها و آدمها را نشان دهد و همين به فيلم ضربه ميزند.
بازيگري:
فيلم «چهارشنبهسوري» را يادتان هست؟ فيلم بازيگران مطرح محدودي داشت، اما توانست با مخاطبان ارتباط برقرار كند و تأثيرگذار باشد. نميدانم اصغر فرهادي كه نگارش فيلمنامه را برعهده داشته، در نگارش نقشها تا چه اندازه به اين جمع بازيگران نظر داشته؛ اما بهنظر ميآيد كه نقش نيلوفر خوشخلق يا اكرم محمدي يا بسياري ديگر از بازيگران را هر بازيگر ديگري نيز ميتوانست بازي كند.
اما وقتي به جمع بازيگران نگاه ميكنيم اكثرا چهرههاي شناخته شده سينما و تلويزيون هستند كه نقش خود را مطابق همان روال هميشگي كه داشتهاند اينبار در «دايره زنگي» هم تكرار كردهاند.
مثلا ميتوان به مهران مديري اشاره كرد كه در ايام نوروز سريال پرمخاطبي را هم روي آنتن داشت و وقتي در «دايره زنگي» براي اولينبار مقابل دوربين ميآيد از همان اولين لحظه حضورش خنده و استقبال تماشاگران را به دنبال دارد، يا همچنان كه باران كوثري اصلا نميتواند نقش يك دختر فراري و كلاهبردار را بازي كند.
و دست آخر اينكه مشخص نشد «دايره زنگي» چه بار معنايي در فيلم دارد؟
فیلم فرانسوی کلاس ساخته لورن کانته جایزه معتبر نخل طلایی شصت و یکمین جشنواره کن را از آن خود کرد.
کانته دقایقی پیش این جایزه را در مراسم اختتامیه جشنواره از دست رابرت دنیرو دریافت کرد.
شان پن، رئیس هیات داوری جشنواره هنگام اعلام نام برنده، کلاس را فیلمی «بسیار بسیار شگفتانگیز» خواند و گفت تصمیم برای اهدای نخل طلایی به اتفاق آرا گرفته شد.
این
فیلم درباره فرانسوا، یک معلم دبیرستان است که در رفتار با دانشآموزانش
صداقت عجیبی دارد. با این حال شاگردانش شیوه رفتار و تدریس او را به چالش
میگیرند.
کلاس بر اساس رمانی نوشته فرانسوا بگادو
درباره تجربیاتش به عنوان یک معلم ساخته شده و از سال ۱۹۸۷ نخستین فیلم
فرانسوی است که جایزه نخل طلایی را به دست میآورد.
جایزه بزرگ جشنواره نیز که دومین جایزه مهم جشنواره کن محسوب میشود، به فیلم ایتالیایی گومورا ساخته ماتئو گارونه رسید.
نوری بیلگه جیلان، فیلمساز مشهور ترک جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن 2008 را از آن خود کرد.
او دقایقی پیش جایزه خود را برای ساخت فیلم سه میمون از فی داناوی، بازیگر آمریکایی دریافت کرد.
در همین حال جایزه بهترین فیلمنامه به برادران داردن برای فیلم سکوت لورنا رسید. آنها جایزه خود را از فاتح آکین دریافت کردند.
هیات
داوری مسابقه رسمی کن به ریاست شان پن، جایزه بهترین بازیگر مرد را به
بنیسیو دلتورو، بازیگر پورتوریکویی مقیم آمریکا برای بازی در نقش ارنستو
چهگوئهوارا در فیلم چه به کارگردانی استیون سودربرگ اهدا کرد.
جایزه بهترین بازیگر زن نیز به ساندرا کورولونی برای بازی در فیلم خط عبور رسید.
جایزه هیات داوری به فیلم ستاره ساخته پائولو سورنتیونو اهدا شد و فیلم گرسنگی ساخته استیو مککویین، فیلمساز انگلیسی جایزه دوربین طلایی را دریافت کرد.
مراسم اختتامیه شصت و یکمین جشنواره فیلم کن لحظات پایانی خود را طی میکند و برنده نخل طلایی تا لحظاتی دیگر مشخص خواهد شد.
جایزه نخل طلایی بهترین فیلم کوتاه شصت و یکمین جشنواره فیلم کن به یک فیلم رومانیایی رسید.
در مراسم اختتامیه جشنواره که همچنان در جریان است، فیلم مگاترون ساخته ماریان کریسان از رومانی توانست نخل طلایی بهترین فیلم کوتاه را از آن خود کند.
این
فیلم درباره پسربچهای هشت ساله اس که همراه مادرش در دهکدهای نزدیک
بخارست زندگی میکند و مادرش برای جشن تولدش او را به بخارست و رستوران
مکدانلد میبرد.
هیات داوری فیلمهای کوتاه به ریاست هو شیائو شین، فیلمساز تایوانی تقدیر ویژه خود را نیز نصیب فیلم پیت به کارگردانی جولیوس اوری از استرالیا کرد.
«نشانی» به بخش مسابقه جشنواره زلین چک راه یافت

فیلم سینمایی نشانی ساخته فریدون حسنپور به بخش مسابقه جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان زلین چک راه یافت.
این فیلم روایت زندگی کودکی ۱۴ساله به نام
علی است که در پرورشگاهی در تهران زندگی میكند. او بر اثر حادثهای متوجه
میشود پدرش زنده است.
فریدون حسنپور به دعوت مسئولان برگزار کننده در جشنواره حضور مییابد و در جلسه نمایش و نشست پرسش و پاسخ فیلم شرکت میکند.
رضا
عطاران، فاطمه صادقی، سعيد هنرور، دانيال رضوانی، ابوذر جلالی، سعيد
ميرزايی، مرضیه بردبار، ریحانه رنجبر، نگار نادری و بهمن صادقحسینی
بازیگران این فیلم هستند.
سایر عوامل این فیلم عبارتند از: فیلمبردار:
نادر معصومی. صدابردار: جهانگیر میرشکاری. تدوین: مهدی حسینیوند. طراح
صحنه و لباس: علی مربی. طراح چهره پردازی: محمدرضا قومی.
پیشاپیش سال ۱۳۸۷ را به شما عزیزان تبریک عرض نموده و امیدوارم سالی پر برکت زیر سایه خداوند متعال را آرزومندم .
سال نو مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکی از دوستان خوب وبلاگ نویس سینمایی گفته بود از مکان های فرهنگی و سینمایی شهر شیراز بگویم . ![]()
اگر این دوست خوب ما سری به نوشته های پیشین ( کات ) بیندازد تاریخچه سینماهای شیراز را مفصل گفتم ولی اطاعت امر می شود . ![]()
برای ما ایرانیان فرهنگ واژه ای مقدس است که در طول تاریخ باعث حفظ تمامیت ارضی این سرزمین و استواری همیشگی این مردم با فرهنگ شده است . ![]()
شیراز دارای مکان های فرهنگی بسیار بوده و هست و در طول تاریخ به آن ها اشاره شده و بسیاری از مردم جهان از این مکان ها (خبر و یا دیدن کرده ) و هر روز به عینه دیده می شود به این افراد با ذوق افزوده می شود . و تاریخ و فرهنگ استان فارس غیر قابل انکار می باشد . امیدوارم این دوست خوب مان انتظار نداشته که این مکان ها را اسم ببرم .![]()
مردم خوب شیراز دارای فرهنگ غنی و والایی می باشند که در طول تاریخ به اثبات رسیده و در سطح کشور و حتی خارج از کشور از این استعداد ها بطور شایسته و بایسته استفاده شده . و به همین منظور سطح فرهنگ و فکری بسیار بالا و با مسائل فرهنگی برخورد خوبی دارند .![]()
از زمانی که جشنواره فیلم فجر همزمان با تهران در شیراز برگزار می شود رویکرد بسیار خوبی برای سینما بوده . و در زمان اکران با یک دیده بهتری از فیلم مورد علاقه خود استقبال میکنند .![]()
شیراز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دارای ۱۳ سینما بوده و در حال حاضر به ۸ سینما اکتفا کرده و در حال تلاش و سرویس دهی به مشتاقان این قشر فرهیخته می باشد . ![]()
: سینماهای شیراز :![]()
![]()
![]()
![]()
سینما ایران دارای ۹۵۰ عدد صندلی واقع در خیابان زند
.. .. فلسطین دارای ۶۵۰ عدد .. .. .. .. .. .. ..
.. .. پیام دارای ۵۵۰ عدد .. .. .. .. .. .. .
.. .. آسیا دارای ۷۵۰ عدد .. .. .. .. .. .. .. .
.. .. بهمن دارای ۷۰۰ عدد .. .. .. .. .. .. .. .
.. .. حافظ دارای ۷۰۰ عدد .. .. .. .. .. .. .. ..
.. .. قیام دارای ۱۱۱۲ عدد صندلی واقع در خیابان لطفعلی خان
.. .. سعدی دارای ۹۵۰ عدد .... واقع در خیابان قصرالدشت
سینما ایران - سعدی و آسیا درجه یک بوده و مابقی سینماها درجه دو . و تلاش دست اندرکاران سینماهای شیراز جهت ارتقاء سطح کمی و کیفی سینما بوده و در آینده نزدیک ( خرداد ماه ۸۵ )مابقی سینماهابه سینماهای درجه یک تبدیل خواهد شد . ![]()
امیدوارم که مسئولین امر فرهنگی در این کار خوب و شایسته که در حال شکل گیری می باشد دست مسئولین سینما را گرفته و با راهنمایی های خوب شان محیطی گرم و سالم جهت ببیندگان ایجاد نمایند . انشااله ![]()
![]()
![]()
![]()
آرش معيريان كارگردان سينما كه هم اكنون «چپ دست» را برپرده سينماها دارد، بزودي فيلمبرداري
«جن زدگان» را آغاز خواهد كرد.
داريوش بابائيان تهيه كننده اين فيلم ضمن تائيد اين مطلب گفت: فيلم نامه را براي دريافت پروانه ساخت به وزارت ارشاد ارائه كرديم و به محض دريافت پروانه، فيلمبرداري را آغاز خواهيم كرد.
فيلم نامه «جن زدگان» كه فيلم نامهاي در ژانروحشت است را حسن انصاريان به نگارش در آورده است.
همچنين تاكنون حضور مجتبي رحيمي به عنوان مدير فيلمبرداري در اين پروژه قطعي شده است و عوامل ديگر از جمله بازيگران در مرحله انتخاب هستند.
آرش معيريان پيش از اين، كما ، شارلاتان و چپ دست را ساخته است، كه «كما» توانست جزء فيلمهاي پرفروش سال باشد.
|
"كوهستان بروكبك" با 8 نامزدي در صدر |
|
|
کوهستان بروکبک با نامزدی در هشت رشته اسکار از جمله بهترين فيلم، بهترين کارگردان و بهترين بازيگر مرد، جديترين رقيب فتح عناوين برتر در شب اهدای جوايز آکادمی علوم و هنرهای سينمای امريکا به برترين فيلمهای سال لقب گرفت.
به گزارش خبرنگار سينمايی مهر، فيلم جديد آنگ لی تايوانی که داستان عشق ممنوعه دو کابوی امريکايی را روايت ميکند، تا به امروز که موفقترين فيلم سال بوده و علاوه بر کسب جوايز متعدد از جشنوارههای معتبر جهانی و مراسم گلدن گلوب، از سوی انجمنهای مختلف سينمايی و منتقدان امريکايی هم به عنوان بهترين فيلم سال معرفی شده است. کوهستان بروکبک برای کسب اسکار بهترين فيلم سال بايد با مونيخ استيون اسپيلبرگ، شب بخير و موفق باشيد جرج کلونی، کاپوتی بنت ميلر و تصادف پل هاگيس رقابت کند. جالب اينجاست که هر پنج کارگردان اين فيلمها برای دريافت اسکار کارگردانی هم نامزد شدهاند.
فهرست کامل نامزدهای جوايز اسکار 2006 به اين شرح است:
/ بهترين فيلم: /
کوهستان بروکبک، مونيخ، شب بخير و موفق باشيد، کاپوتی، تصادف
/ بهترين کارگردان: /
آنگ لی (كوهستان بروكبك)، استيون اسپيلبرگ (مونيخ)، جرج کلونی (شب بخير و موفق باشي)، بنت ميلر (كاپوتي)، پل هاگيس (تصادف)
/ بهترين بازيگر مرد: /
يواکين فينيکس برای قدمزنی در مسير ، هيث لجر برای کوهستان بروکبک ، فيليپ سيمور هافمن برای کاپوتی ، ديويد استراترن برای شب بخير و موفق باشيد ، ترنس هوارد برای Hustle & Flow
/ بهترين بازيگر زن: /
چارليز ترون برای نورث کانتری ، فليسيتی هافمن برای ترنسامريکا ، ريس ويترسپون برای قدمزنی در مسير ، جودی دنچ برای خانم هندرسن تقديم ميکند ، کايرا نايتلی برای غرور و تعصب
/ بهترين بازيگر مرد نقش مکمل: /
ويليام هرت برای تاريخ خشونت ، جرج کلونی برای سيريانا ، پل جياماتی برای سنيدرلا من ، مت ديلان برای تصادف ، جيک گيلنهال برای کوهستان بروکبک
/ بهترين بازيگر زن نقش مکمل: /
فرانسيس مکدورمند برای نورث کانتری ، ميچله ويليامز برای کوهستان بروکبک، ايمی آدامز برای Junebug، ريچل ويتس برای باغبان وفادار ، کاترين کينير برای کاپوتی
/ بهترين فيلمنامه اقتباسی: /
جاش اولسن برای تاريخ خشونت ، لری مکمورترای و دايانا اوسانا برای کوهستان بروکبک ، دن فاترمن برای کاپوتی ، جفری کين برای باغبان وفادار ، تونی کوشنر و اريک راث برای مونيخ
/ بهترين تدوين: /
مايک هيل و دن هانلی برای سيندرلا من ، کلر سيمپسن برای باغبان وفادار ، هيوز وينبورن برای تصادف ، مايکل کان برای مونيخ ، مايکل مکيوزکر برای قدم زنی در مسير
/ بهترين فيلم مستند: /
رژه پنگوئنها، کابوس داروين، انرون: هوشمندترين افراد دفتر، مردربال، جنگ خيابانی
/ بهترين طراحی لباس: /
چارلی و کارخانه شکلاتسازی، خاطرات يک گيشا، خانم هندرسن تقديم ميکند، غرور و تعصب، قدمزنی در مسير
/ بهترين چهرهپردازی: /
وقايعنگاری نارنيا: شير، جادوگر و کمد لباس، سيندرلا من، جنگهای ستارهای: اپيزود سوم ـ انتقام سيث
/ بهترين انيميشن سينمايی: /
والاس و گروميت: نفرين خرگوشنما، عروس مرده تيم برتن، قلعه متحرک هاول
/ بهترين جلوههای ويژه بصری: /
وقايعنگاری نارنيا: شير، جادوگر و کمد لباس، کينگ کنگ، جنگ دنياها
/ بهترين فيلمنامه غيراقتباسی: /
استفن گاگان برای سيريانا ، پل هاگيس و رابرت مورسکو برای تصادف ، جرج کلونی و گرنت هسلوف برای شب بخير و موفق باشيد ، وودی آلن برای آخرين امتياز ، نواه بومباچ برای مرکب ماهی و وال
/ بهترين فيلم خارجيزبان: /
اينک بهشت از فلسطين، کريسمس مبارک از فرانسه، تسوتسی از افريقای جنوبی، سوفی شول: روزهای آخر از آلمان، نگو از ايتاليا
/ بهترين موسيقي متن: /
جان ويليامز براي خاطرات يک گيشا ، جان ويليامز براي مونيخ ، گوستاوو سانتائولالا براي کوهستان بروکبک ، آلبرتو ايگلسياس براي باغبان وفادار ، داريو ماريانلي براي غرور و تعصب
/ بهترين تدوين صدا: /
کينگ کنگ، جنگ دنياها، خاطرات يک گيشا
/ بهترين ميکس صدا: /
وقايعنگاري نارنيا: شير، جادوگر و کمد لباس، کينگ کنگ، جنگ دنياها، خاطرات يک گيشا، قدمزني در مسير
/ بهترين فيلمبرداري: /
والي فيستر براي بتمن آغاز ميکند ، رودريگو پريتو براي کوهستان بروکبک ، رابرت السويت براي شب بخير و موفق باشيد ، ديون بيب براي خاطرات يک گيشا ، امانوئل لوبزکي براي دنياي جديد
/ بهترين طراح هنري: /
شب بخير و موفق باشيد، هري پاتر و جام آتش، کينگ کنگ، خاطرات يک گيشا، غرور و تعصب.
![]() |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
امسال در شيراز جشنواره فيلم فجر با 2۵ عنوان فيلم آغاز به كار كرد كه تعداد ۱۳ عنوان
فيلم در بخش مسابقه سينماي ايران ، 5 عنوان فيلم در بخش مهمان و 7 فيلم خارجي به
نمايش در آمد . و از تاريخ 1/11/84 لغايت 10/11/84 در دو سينماي شهر شيراز ايران
و سعدي و هر شب يك فيلم هم در مجموعه فرهنگي هنري حافظ از علاقه مندان به هنر
هفتم دعوت بعمل آمده . فيلم هاي خارجي با زير نويس فارسي و بعضا’ دوبله ارتباط خوبي
با مخاطب عام برقرار نمي كرد و به همين منظور هر ساله استقبال خوبي از فيلم هاي
خارجي نمي شود . و اما فيلم هاي ايراني از 17 عنوان فيلم به نمايش گذاشته شده ( در
شيراز ) تعداد 8 فيلم مورد پسند عامه مردم قرار گرفت كه مشخص نمي كند كه در اكران
عمومي كه در سال 1385 اتفاق خواهد افتاد با چنين استقبالي روبرو خواهد شد . ولي
تجربه نشان داده از همين 8 فيلم مورد نظر ( ستاره مي شود ، آفسايد ، چند مي گيري
گريه كني ، باغ فردوس ، چهارشنبه سوري ، تقاطع ، كافه ستاره ، هوو ) كه در شيراز به
نمايش گذاشته شد تعداد 4 فيلم در اكران عمومي با استقبال روبرو خواهد شد و مابقي
نسبي و بستگي به موقعيت اكران و نوع سينما ، محل سينما را دارد . به هر حال اميدوارم
كه سال 1385 سال پر بركتي براي سينماي ايران باشد .
الف :سلیقه شما برای دیدن یک فیلم خوب
پاسخ : آیا اسم فیلم ، کارگردان ، نویسنده ، بازیگران ، عکس و رگلام فیلم ، و یا اینکه سینمای نمایش دهنده فیلم و یا اصلا .........
ب : چند تا از فیلم های جشنواره را می توانی ببینی
پاسخ : چند تایی بیشتر نمی توانم ببینم ،بلیط سینما در ایام جشنواره اینقدر گران است که نمی توان جلوی سینما رفت ، فیلم خوبی در بروشور ندیدم ، وقت رفتن به سینما را ندارم ، و یا اینکه بعد در سینما اکران می شود و می بینم .........
ت : چه لزومی دارد جشنواره فیلم باشد
پاسخ : انگیزه برای ساختن فیلم های بهتر ، مسابقه بین فیلم ها ، تبادل نظر بین صاحب نظر ها ،
رقابت بین کلیه عوامل ساخت یک فیلم و.........
حالا با تمام این وصف ها چند تا فیلم برای دیدن پیشنهاد می کنم امیدوارم درست از آب در بیاید
۱- به نام پدر :
عوامل فیلم : کارگردان و فیلم نامه نویس ابراهیم حاتمی کیا ، بازیگران . پرویز پرستویی ، گلشیفته فراهانی ، مهتاب نصیرپور ، افشین هاشمی و کامبیز دیرباز ![]()
![]()
۲- به آهستگی :
عوامل فیلم : کارگردان مازیار میری ، نویسنده فیلم نامه پرویز شهبازی ، بازیگران . محمد رضا فروتن ، نیلو فر خوش خلق ، احمد ساعتچیان ، حسن پور شیرازی و شاهرخ فروتنیان ![]()
![]()
۳- تقاطع :
عوامل فیلم : کارگردان ابوالحسن داوودی ، فیلم نامه فرید مصطفویی ، بازیگران . فاطمه معتمد آریا ، بهرام رادان ، باران کوثری ، بیژن امکانیان و خاطره اسدی ![]()
![]()
۴- چند می گیری گریه کنی :
عوامل فیلم : کارگردان شاهد احمد لو ، بازیگران . مرحوم منوچهر نوذری ، ابوالفضل پور عرب ، شهرام حقیقت دوست ، حمید لولایی و نیکو خردمند ![]()
![]()
۵- چهارشنبه سوری :
عوامل فیلم : کارگردان و فیلم نامه اصغر فرهادی ، بازیگران . هدیه تهرانی ، ترانه علیدوستی ، حمید فرخ نژاد و پانته آ بهرام ![]()
![]()
۶- کافه ستاره :
عوامل فیلم : کارگردان سامان مقدم ، فیلم نامه پیمان معادی ، بازیگران . رویا تیموریان ، افسانه بایگان ، هانیه توسلی ، پژمان بازغی و حامد بهداد ![]()
![]()
۷- قتل آنلاین :
عوامل فیلم : کارگردان مسعود آب پرور ، بازیگران . جمشید هاشم پور ، حمید گودرزی و شهاب حسینی ![]()
![]()
۸- آفساید :
عوامل فیلم : کارگردان جعفر پناهی و ....
۹- ستاره ها :
عوامل فیلم : کارگردان و فیلم نامه فریدون جیرانی ، بازیگران . عزت ا... انتظامی ، امین حیایی ، رضا رویگری ، اندیشه فولادوند ، آهو خردمند و اصغر نعیمی ![]()
![]()
۱۰- شام عروسی :
عوامل فیلم : کارگردان ابراهیم وحید زاده ، بازیگران . نیکی کریمی ، امین حیایی ، پویا امینی ، محمد رضا گلزار و مارال فرجاد ![]()
![]()
| ||||||||||||||||||||
|
روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان | ||||||||||||||||||||
|
>> آزيتا حاجيان (همسر) >> مليكا شريفي نيا (دختر) >> مهراوه شريفي نيا (دختر) | ||||||||||||||||||||
|
بيوگرافي | ||||||||||||||||||||
|
براي اولين بار با بازي در نقش بسيار كوتاهي (استاد دانشگاه) در فيلم پري (داريوش مهرجويي، 1373) ديده شد. اما قبل از آن و در سالهاي 1370 تا 1372 مشغول بازي در نقش وليد در مجموعه تلويزيوني امام علي (ع) (داود ميرباقري) بود كه با پخش اين مجموعه در سال 1375 مطرح و شناخته شد.
| ||||||||||||||||||||
|
بخشي از فيلم شناسي: | ||||||||||||||||||||
|
1384 چه كسي امير را كشت؟ ( مهدي كرم پور ) [بازيگر] 1383 سالاد فصل ( فريدون جيراني ) [بازيگر] 1383 نقاب ( كاظم راست گفتار ) [بازيگر-انتخاب كننده بازيگر-مشاور كارگردان] 1383 ازدواج به سبك ايراني ( حسن فتحي ) [بازيگر] 1382 الهه زيگورات ( رحمان رضايي ) [بازيگر] 1382 مهمان مامان ( داريوش مهرجويي ) [دستيار كارگردان] 1382 مكس ( سامان مقدم ) [بازيگر] 1381 دنيا ( منوچهر مصيري ) [بازيگر] 1381 عروس خوشقدم ( كاظم راست گفتار ) [بازيگر-انتخاب كننده بازيگر] 1381 واكنش پنجم ( تهمينه ميلاني ) [بازيگر] 1381 سيزده گربه روي شيرواني ( علي عبدالعلي زاده ) [بازيگر] 1380 بماني ( داريوش مهرجويي ) [مجري طرح] 1380 مونس ( حميد رخشاني ) [بازيگر] 1380 نگين ( اصغر هاشمي ) [بازيگر] 1379 خاكستري ( مهرداد ميرفلاح ) [بازيگر] 1379 دختري به نام تندر ( حميدرضا آشتياني پور ) [انتخاب كننده بازيگر-عكاس-بازيگر] 1379 سفر قندهار ( محسن مخملباف ) [عكاس] 1379 مسافر ري ( داود ميرباقري ) [بازيگر] 1379 مرباي شيرين ( مرضيه برومند ) [بازيگر] 1378 بلوغ ( مسعود جعفري جوزاني ) [بازيگر] 1378 دختردايي گمشده ( داريوش مهرجويي ) [بازيگر-دستيار كارگردان-عكاس] 1378 ميكس ( داريوش مهرجويي ) [بازيگر-دستيار كارگردان-عكاس] 1377 بازيگر ( محمدعلي سجادي ) [بازيگر] 1377 شيدا ( كمال تبريزي ) [بازيگر] 1377 عشق كافي نيست ( مهدي صباغ زاده ) [بازيگر] 1376 جهان پهلوان تختي ( بهروز افخمي ) [بازيگر] 1376 درخت گلابي ( داريوش مهرجويي ) [دستيار كارگردان-مدير توليد] 1375 سينما سينماست ( ضياءالدين دري ) [بازيگر] 1375 ليلا ( داريوش مهرجويي ) [بازيگر-دستيار كارگردان-عكاس] 1375 ابر و آفتاب ( محمود كلاري ) [بازيگر-دستيار كارگردان] 1374 برج مينو ( ابراهيم حاتمي كيا ) [بازيگر] 1373 آدم برفي ( داود ميرباقري ) [بازيگر-دستيار كارگردان-عكاس] 1373 پري ( داريوش مهرجويي ) [بازيگر-دستيار كارگردان-عكاس] 1371 هنرپيشه ( محسن مخملباف ) [بازيگر] 1370 اوينار ( شهرام اسدي ) [بازيگر] 1368 دل نمك ( امير قويدل ) [بازيگر] | ||||||||||||||||||||
| ||||||||||||
«به رنگ ارغوان» به جشنواره نمیآید
فیلم سینمایی «به رنگ ارغوان» ساخته ابراهیم حاتمیكیا كه قرار بود امسال در بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر نمایش داده شود از حضور در جشنواره بازماند.
به گزارش خبرگزاری فارس قرار است مسئولان وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات پس از مشاهده دقیق این فیلم آخرین نظارت خود را ارائه كنند كه به احتمال بسیار زیاد این اتفاق تا زمان برگزاری جشنواره رخ نخواهد داد.
یكی از دست اندركاران سینما نیز درباره نمایش این فیلم در جشنواره به خبرنگار فارس اظهار داشت: برخی از مسئولان سینمایی كشور خواستار اكران عمومی این فیلم هستند و به دلیل جلوگیری از حساسیتها و مسائل حاشیهای مایل به نمایش این فیلم در جشنواره فیلم فجر نیستند.
لازم به یادآوری است؛فیلم «به رنگ ارغوان» سال قبل به درخواست وزیر اطلاعات و ابراهیم حاتمی كیا از حضور در جشنواره انصراف داد.
این فیلم داستان دو مأمور امنیتی است و حمید فرخنژاد و خزر معصومی در آن به ایفای نقش پرداختهاند.
پیش از این نیز سیدجمال ساداتیان تهیهكننده این فیلم در گفتگو با خبرنگار ما اعلام كرده بود: این فیلم فرم درخواست برای شركت در جشنواره فیلم فجر را پر كرده و از متقاضیان حضور در این رویداد هنری است.
| حوزه هنری با ۵ فيلم در جشنواره فيلم فجر | ||
|
| ||
| گروه هنر: حوزه هنری با سه فيلم بلند سينمايی، يك فيلم كوتاه داستانی و يك فيلم انيميشن در بخشهای مختلف بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر حضور خواهد داشت. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) و به نقل از پرهام نورافزا مسوول ستاد خبری حوزه هنری، سازمان توسعه سينمايی سوره وابسته به حوزه هنری با فيلمهای «زمستان است» ساخته رفيع پيتز و «شب بخير فرمانده » ساخته انسيه شاه حسينی در بخش سينمای ايران، «خانه روشن» به كارگردانی وحيد موساييان در بخش ميهمان، «تلالو» ساخته امير روستا در بخش كوتاه داستانی و «م مثل مداد» ساخته عباس اسماعيلی در بخش انيميشن جشنواره فيلم فجر شركت خواهد كرد. همچنين در روزهای برگزاری جشنواره فيلم فجر سينماهای استقلال، سپيده و بهمن ۱ و ۲ كه از سينماهای حوزه هنری هستند به نمايش فيلمهايجشنواره اختصاص دارد. بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر سیام دی ماه تا دهم بهمن ماه در تهران برگزار می شود. |
| بليتهای جشنواره فيلم فجر از ۲۰ دی پيشفروش میشود |
| گروه هنر: بليتهای بيستوچهارمين جشنواره فيلم فجر از ۲۰ تا ۲۶ دیماه جاری پيشفروش میشود. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، و به نقل از روابط عمومی جشنواره فيلم فجر، هنرمندان، نمايندگان رسانههای گروهی، دانشجويان و نمايندگان وزاتخانهها، نهادها و سازمانها میتوانند در روزهای تعيين شده به سينما فلسطين مراجعه كنند. برپايه اين گزارش روز سهشنبه بيستم دی ماه از ساعت ۹ تا ۱۶ به هنرمندان و دست اندركاران سينما (با ارايه كارت صنفی) اختصاص يافته است. همچنين روز چهارشنبه بيست و يكم دی ماه از ساعت ۱۰ تا ۱۷ نيز به نمايندگان رسانههای جمعی و مطبوعات اختصاص دارد. دانشجويان میتوانند روزهای پنجشنبه بيست و دوم وشنبه بيست و چهارم دی ماه جاری از ساعت ۸ تا ۱۶ به سينما فلسطين مراجعه كرده و با ارايه كارت دانشجويی بليتهای مورد نظر خود را با ۲۰ درصد تخفيف خريداری كنند. روزهای يكشنبه بيست و پنجم دی ماه از ساعت ۹ تا ۱۶ و دوشنبه بيست و ششم دی ماه از ساعت ۹ تا ۱۴ نيز برای نمايندگان وزارتخانهها، نهادها، ارگانها و سازمانهای مختلف (با ارايه معرفی نامه معتبر) در نظر گرفته شده است. همچنين همزمان با پيش فروش بليتهای جشنواره نشريه شماره صفر اين رويداد با بخشهايی چون جدول برنامهها،معرفی بخشهای مختلف، معرفی داوران و هيأتهای انتخاب، معرفی سينماها، نحوه پيش فروش، نظرگاه مدير جشنواره، معرفی مراسم افتتاحيه و بزرگداشتها، گزارشهايی از آخرين وضعيت فنی فيلمها، استوديوها و فعل و انفعالات برگزاری جشنواره، معرفی طراح پوستر به همراه معرفی سايت جشنواره، بنياد سينمايی فارابی، معاونت سينمايی و برنامههای ويژه راديو و وتلويزيون در ايام جشنواره عرضه میشود. بيست وچهارمين جشنواره بينالمللی فيلم فجر از ۳۰ دی ماه تا ۱۰ بهمن ماه امسال در تهران برگزار میشود. |
| |||
|
| |||
|
|
اسامي فيلم هاي بخش «مسابقه معناگراي» جشنواره فيلم فجر اعلام شد اسامي فيلم هاي سينمايي بخش «مسابقه فيلم هاي معناگراي» بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اعلام شد. به گزارش سايت سينمايي سوره به نقل از روابط عمومي جشنواره فيلم فجر، در اين بخش از جشنواره دو فيلم ايراني و 13 فيلم خارجي به رقابت مي پردازند. فيلم هاي: «سفر به هيدالو» به كارگرداني مجتبي راعي و «وقتي همه خواب بودند» از فريدون حسن پور آثار ايراني اين بخش هستند. | |||
|
خبرگزاري انتخاب : بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، از 30 دي ماه تا 10 بهمن ماه امسال در تهران برگزار مي شود. فعاليت هيأت انتخاب مسابقه سينماي ايران براي بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، شب گذشته به پايان رسيد. |
۱۰ دی ماه ۱۳۸۴ ساعت : ۴۵ , ۰۰
خبرگزاري انتخاب : حضور حدود 30 فيلم بلند سينمايي ايراني در بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر قطعي شد.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبرگزاری «انتخاب»، فيلمهاي "گفتگو با سايه" (خسرو سينايي) ، "تقاطع" (ابوالحسن داوودي) ، "چهارشنبه سوري" (اصغر فرهادي)، "به نام پدر" (ابراهيم حاتمي كيا) ، "شاعر زباله ها" (محمد احمدي) ، "اگه مي توني منو بكش" (شاهد احمدلو)، "زمستان است" (رفيع پيتز) ، "كافه ستاره" (سامان مقدم) ، "گل پونه، نعنا پونه" (فريدون جيراني)، "رامي" (بابك شيرين صفت)، "پرونده هاوانا" (عليرضا رئيسيان)، "شهر آشوب" (يدا... صمدي)، "رؤياي خيس" (پوران درخشنده) و "مواجهه" (سعيد ابراهيمي فر) از جمله اين فيلمها هستند.
احتمالاً تعداد دقيق اين فيلمها كه در بخش مسابقه ايران و بخش ميهمان به روي پرده مي روند، امروز از طريق روابط عمومي اين جشنواره اعلام مي شود.
پس از اعلام اسامي فيلمهاي ايراني جشنواره، فيلمهاي ايراني بخشهاي بين المللي اين رويداد نيز انتخاب خواهند شد.اين احتمال وجود دارد كه تعداد فيلمهاي بلند ايراني انتخاب شده، باز هم افزايش يابد.
بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، از 30 دي ماه تا 10 بهمن ماه امسال در تهران برگزار مي شود. فعاليت هيأت انتخاب مسابقه سينماي ايران براي بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، شب گذشته به پايان رسيد.
اين هيأت انتخاب متشكل از "سيروس الوند" ، "همايون اسعديان"، "مجيد رضا بالا" ، "حسين زندباف"، "محمد ابراهيم صلواتي پور"، "حسين كريمي"، "مجيد قاري زاده"، "محمد حسين نيرومند"، "مجتبي مشيري" بود.
در عين حال، شنيده مي شود هيأت انتخاب براي نخستين بار قرار است پيش از اعلام آراي نهايي، در نشستي مطبوعاتي به دلايل انتخاب فيلمها و نوع انتخابها اشاره كند.
روياها و کابوس هاي يک مرده شور
«خواب تلخ » ساخته محسن امير يوسفي که تنها فيلم ايراني شرکت کننده در پنجاه و هشتمين دوره فستيوال فيلم ادينبورگ است از بسياري جهات با فيلم هايي که امروزه در سينماي ايران ساخته و به جشنواره ها ارسال مي شود، تفاوت دارد.
اگرچه فيلم در ژانر آشناي مستند داستاني با بازيگران غيرحرفه اي ساخته شده اما شيوه روايت و رويکرد فيلمساز به سوژه بسيار خاص و منحصر به فرد است.
خواب تلخ ، زندگي روزمره و ساده مرده شور پيري به نام اسفنديار را در 19اپيزود روايت مي کند.
فيلمساز با انتخاب زاويه ديد اول شخص (اسفنديار) توانسته به خوبي به درون اين شخصيت نفوذ کرده و روياها و کابوس هاي او را به تصويردرآورد.
لوکيشن فيلم ، قبرستاني قديمي و کهنه در شهر قديمي سده (خميني شهر فعلي ) است که بيش از هشتصد سال عمر دارد با آدم هايي معدود( يک قبرکن ، يک مرده شور زن و يک جوان نيمه خل که لباس هاي مرده ها را مي سوزاند) که همه در نقش واقعي خود ظاهر شده اند.
در آغاز فيلم ، گزارشي به سبک گزارش هاي تلويزيوني صدا و سيماي ايران از گورستان باستاني شهر سده پخش مي شود که در آن مرد سنگ تراشي رو به دوربين تاريخ اين گورستان را بازگو مي کند.
از طريق اين گزارش طنزآميز تلويزيوني است که ما با تک تک آدم هاي فيلم آشنا مي شويم.
آنها در برابر دوربين تلويزيون ظاهر شده و پس از معرفي خود، زبان به انتقاد از اسفنديار و راه و روش او مي گشايند.
همه از او ناراضي اند و ادعا مي کنند که اسفنديار حق آنها را خورده است.بعد دوربين عقب مي کشد و اسفنديار را در خانه خود نشان مي دهد که سرگرم تماشاي تلويزيون است و در ارتباطي زنده با کمک تلفن موبايل ، جوان لباس سوز را تهديد مي کند.تلويزيون کارکرد بسيار مهمي در ساختار روايتي فيلم دارد.
استفاده اي که فيلمساز از تلويزيون و رابطه تعاملي ( )INTERACTIVEآن با مخاطبش ( در اينجا اسفنديار) مي برد بسيار خلاقانه و بديع است.
براي اسفنديار، تلويزيون نقشي فراتر از يک وسيله سرگرمي معمولي دارد و به عبارتي نقش وجدان او را به عهده مي گيرد.
در واقع ، فيلمساز با استفاده از تلويزيون دست به فاصله گذاري مي زند و ساختار موزائيکي فيلمش را بر اساس درون و بيرون صفحه تلويزيون بنا مي کند.
تلويزيون ، آينه اي است که اسفنديار تصوير واقعي خود و آدمهاي پيرامون خود را در آن مي بيند.
جايگاه اسفنديار به عنوان انساني سنتي و متعلق به جهاني ماقبل مدرن با آگاهي ها و دانشي محدود در برابر تلويزيون و واکنش هاي بهت آميز او نسبت به آنچه که مي بيند، موقعيت طنز آميز و گروتسکي خلق کرده است.
ضمن اينکه راه را براي تفاسير روانکاوانه بر اساس تئوري هاي فرويد و لاکان را باز مي گذارد.با اينکه لوکيشن فيلم محدود به گورستان و آدمهاي آن است که به خاطر ماهيت کارشان در آنجا ايزوله شده اند، اما فيلم کاملا انتزاعي و بريده از زمان و مکان واقعي و تاريخي اش نيست.
در اپيزود پيرمرد و عزرائيل ، گفتگوي اسفنديار با دلاک حمام ، نشانه هاي روشني از زمانه و واقيعت هاي امروز ايران دارد:«اسفنديار: چه خبر؟دلاک : هيچي.
گرونيه.
قيمت نون و گوشت روز به روز بالا مي ره.
فردا مي خوان يه نفرو دار بزنن. دو نفر هم رفتند روي مين. يه زن و شوهر که قاچاقي مي خواستن برن کربلا.»اما فيلم به طور مشخص بر موضوع مرگ و ترس اسفنديار از مواجهه با عزرائيل متمرکز شده است.
او به واسطه کاري که دارد، بيش از هر کس ديگري انساني مرگ آگاه است ، اما اين مرگ آگاهي باعث نمي شود که از دلبستگي هاي مادي دست بشويد و به همکارانش زور نگويد و از آنها سوئاستفاده نکند.
هنگامي که دلبر(زن بيوه اي که مرده شوئي مي کند و اسفنديار نيز دل در گرو او دارد) براي او که تنهاست و همسر و فرزندي ندارد آبگوشت مي آورد و مي خواهد از تلفن خانه اش به دخترش زنگ بزند، مي گويد که در ازاي اين تلفن ، مزد چهار مرده را از حقوق او کم مي کند.او که تمام عمرش را در فضايي مرگ آلود زيسته است و خود را با عزرائيل رفيق و همکار مي داند، به شدت از مردن هراس دارد و بر سر زندگي با عزرائيل چانه مي زند.
در صحنه اي از فيلم او کنار گوري نشسته است و يدالله قبرکن را در حال کندن گور مي بينيم.
در اين صحنه که با الهام از صحنه گورستان هاملت پرداخت شده است ، يدالله ، شعري با مضمون «بودن و نبودن » زمزمه مي کند:دوران زندگي به کسي پايدار نيست از بودن و نبودن کس اختيار نيست و اسفنديار مايوسانه مي گويد: «عجب روزگاريه ، بود و نبود ما فرقي نمي کند.» و يدالله نيز با شيطنت مي گويد: «علي الخصوص تو.»حس طنز نيرومند و ويرانگرانه اي در فيلم جاري است که آن را از سطع مضحکه هاي سبک و متداول فيلم هاي ايراني بالاتر برده و خاطره فيلم هاي کمدي نئورئاليستي ايتاليايي مثل اومبرتو دي و شارلاتان ها را در ذهن زنده مي کند.
فيلم ، يک کمدي - تراژدي ايراني است که به موقعيت انساني سنتي با دغدغه هايي ساده در جهان مدرن امروز مي پردازد.
سکانس هاي سورئاليستي مربوط به کابوس و اضطراب و خلجان هاي روحي اسفنديار در خزينه حمام و هنگامي که صحنه هاي مردن و تدفين خود را از تلويزيون مي بيند با مهارت پرداخت شده است.
همينطور نورپردازي و فضا سازي اکسپرسيونيستي و وهمناک سکانس آخر که اسفنديار خود را براي مردن آماده مي کند و تشريفات شستن و کفن کردن خود را به تنهايي و با دقت به جا مي آورد، از سکانس هاي درخشان اين فيلم است.
محسن امير يوسفي در نخستين کار سينمايي بلندش پس از چند تجربه کوتاه ، گامي بلند بر داشته است و خبر از ظهور فيلمسازي خلاق و مبتکر مي دهد که با قواعد سينماي مدرن آشناست و دريافت تازه اي از قابليت هاي بياني سينما را در کار خود ارائه کرده است.
رسول صدرعاملى از گذر بيست و پنج سال فعاليت سينمايى
رسول صدرعاملى از آن دسته فيلمسازانى است كه با وجود گذشت حدود بيست و سه سال از آغاز فيلمسازى و گذشت بيست و پنج سال از حضور در عرصه سينما (آغاز از سال 1359 با تهيه فيلم خونبارش براى امير قويدل) مى توان كارنامه او را كارنامه اى خلوت به شمار آورد. او هشت فيلم در مقام كارگردانى دارد و به غير از «گل هاى داوودى» كه فريدون جيرانى فيلمنامه آن را نوشت، همكار فيلمنامه نويس تمام كارهاى خود و جز «رهايى» تهيه كننده تمام آثار خود نيز بوده است. صدرعاملى مدير موسسه «ميلاد فيلم» است و تهيه فيلم هاى خونبارش، صعود، در كمال خونسردى، روزهاى خوب زندگى، شبيخون و برگ برنده را انجام داده است. به علاوه، فيلم مى خواهم زنده بمانم را با عنوان «فيلمنامه نويس» در كارنامه دارد.
• شانزده سال، پنج فيلم
رسول صدرعاملى بعد از پنج فيلم اول كارنامه اش به نگاه خاص خود رسيد. پنج فيلم «رهايى»، «گل هاى داوودى»، «پاييزان»، «قربانى» و «سمفونى تهران» او را به سال 1377 و اولين كار ويژه او «دخترى با كفش هاى كتانى» رساندند، و اكنون فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» كه چندى از اكران آن مى گذرد در واقع ادامه همان راهى است كه صدرعاملى با «دخترى با كفش هاى كتانى» آغاز كرده بود. دخترى با كفش هاى كتانى، من ترانه پانزده سال دارم و ديشب باباتو ديدم آيدا سه گانه اى هستند كه امروز مهم ترين آثار كارنامه او به شمار مى آيند. اما از ياد نبرده ايم كه صدرعاملى نام خود را با دومين كار خود «گل هاى داوودى» به سينماى ايران و مخاطبانش شناساند. «گل هاى داوودى» را كسى نيست كه به خاطر نياورد؛ ملودرام خانوادگى تراژيك دهه شصت، قصه دو جوان روشندل عاشق كه زندگى جز بداقبالى هاى پى در پى برايشان چيزى به همراه نمى آورد. دوره، دوره گل كردن بيژن امكانيان بود و جمشيد مشايخى و پروانه معصومى به اين فيلم اعتبار دادند. تمامى اينها به هم دست دادند و «گل هاى داوودى» فيلمى شد كه مردم براى اشك ريختن به حال آدم هايش سر و دست شكستند... پس نمى توان بدون نگاهى به گذشته به سراغ آثار امروز فيلمساز رفت.
«گل هاى داوودى» از لحاظ جلب مخاطب، كاستى هايى كه فيلم اول صدرعاملى «رهايى-1361» داشت را جبران مى كرد. اما براى حذف آن كاستى ها دچار نقص هايى از نوع ديگر شد. شايد صدرعاملى به اين نتيجه رسيد كه انتخاب موضوع جنگ، فيلم او را به گوشه انزواى سينما كشانده، و از همين رو به ملودرام اجتماعى روآورد. به هر رو، «رهايى» از جهاتى فيلمى قابل تامل بود و بارز ترين دليل آن اين است كه طبق روايت تاريخ ، اولين فيلم ايرانى راجع به جنگ بود كه ساخته شد. داستان فيلم، از يك سو، جوانى را تصوير مى كرد كه يك پايش را در جبهه از دست داده و پس از بازگشت به خانه در تصميم گيرى براى ازدواج با دختردايى اش دچار ترديد شده، و از سوى ديگر جست و جوى او را براى پيدا كردن نويسنده نامه اى نشان مى داد كه در آن يك عراقى براى پيوستن به ايرانى ها ابراز علاقه كرده بود. تمى كه مى توان براى فيلم در نظر گرفت چنانچه بخش دوم قصه را در نظر بگيريم، همدلى انسان هايى است كه در جبهه ها يكديگر را هدف گرفته اند و با هم دشمنى ندارند. اما همان طور كه مى بينيد اگر چنين تمى را براى فيلم در نظر بگيريم بخش ديگر قصه كه مربوط به ترديدهاى يك جانباز براى ازدواج است ناگفته مى ماند، و اين ما را با فيلمى دوپاره روبه رو مى كند. با وجود اين با توجه به اينكه اين اولين فيلم صدرعاملى بود، خيلى ها را برآن مى داشت كه بگويند از حد و اندازه هاى اولين فيلم يك فيلمساز بى تجربه بالاتر است. اما به هر شكل، سروصدايى كه فيلم دوم او به پا كرد هيچ يك از پنج كار اول او نكردند. فيلمنامه كار دوم او «گل هاى داوودى» را فريدون جيرانى نوشت. (كه همكار نويسنده رهايى نيز بود) «گل هاى داوودى» يك ملودرام بود، ژانر خانواده و احساسات رقيق انسان. و از آنجا كه قرار بر آن بود كه به هر قيمتى احساس تماشاگر را هدف قرار دهند، راس تمام پيشامدهاى منجر به اندوه فيلم، يك اتفاق بود. تصادفاً درست زمانى كه پدر خانواده در شيره كش خانه بود مردى كشته مى شد و پدر دستگير مى شد و يا پدر درست در بدو آزادى كشته مى شد. كور بودن دو جوان عاشق فيلم هم به جنبه اندوه آن بسيار قوت داده بود و نتيجه اينكه؛ بدون بدشانسى هاى تصادفى، هيچ اندوهى در فيلم وجود نمى داشت. به هر صورت، هر چقدر هم كه بگوييم، مردم از فيلم خوششان آمد و تير فيلمنامه نويس و كارگردان به هدف خورد! اما گمان نكنيد كه فقط مردم اين فيلم را دوست داشتند، چراكه پنج جايزه جشنواره فجر سال?? نيز نصيب فيلم شد؛ بهترين بازيگر مرد، بهترين بازيگر زن، بهترين فيلمبردارى، بهترين تدوين و بهترين موسيقى. يك تفاوت ميان مردم و داوران جشنواره وجود داشت؛ مردم مبهوت قصه فيلم شده بودند و داوران مجذوب كارهاى اجرايى فيلم. از اين پس ديگر صدرعاملى يك فيلمساز شناخته شده بود، درست بعد از دومين فيلم خود.
كارهاى بعدى صدرعاملى نيز در ژانر ملودرام مى گنجند. «پاييزان - 1366» قصه مردى بود كه مى خواهد زن و فرزندش را رها كند و به خارج از كشور برود. جالب است بدانيد كه فيلمنامه آن پنج فيلمنامه نويس داشت و همه نام هاى آشنا؛ ابوالحسن داوودى، فريد مصطفوى، خسرو دهقان، فريدون جيرانى و رسول صدرعاملى. در «پاييزان»، باز با محور قرار دادن خانواده و نگاهى همذات پندارانه تر با زن، صدرعاملى قصه اى از تغيير روحيه يك خانواده و تغيير سرانجام آنها از نابودى به تولد دوباره را سر مى دهد. «پاييزان» فيلمى تلخ بود؛ زن و مردى قبل از آنكه به دليل خارج رفتن مرد، از هم جدا شوند به يك سفر مى روند تا يكى از اقوام را ببينند. در طول راه يك غريبه آنها را تهديد مى كند كه او را به روستاى مقصدش برسانند. غريبه با صحبت هايى كه از زندگى و خانواده مى كند ذهن مرد و زن را نسبت به زندگى شان تغيير مى دهد و در پايان فيلم، آنها ديگر همان زن و شوهرى كه در ابتدا بودند نيستند بلكه به تفاهم رسيده اند و مرد نيز از رفتن به خارج منصرف شده است. فيلمى تلخ كه پايانى خوش داشت.
«قربانى - 1370 » چهار سال بعد از پاييزان و «سمفونى تهران - 1372» دو سال بعد از قربانى ساخته شدند. اين شش سال دوران سكون نسبى صدرعاملى بود. اين دو فيلم چندان مورد توجه قرار نگرفتند. در قربانى، پسر اول حاج نصرت به خاطر نفرت از پدر، برادر ناتنى دوازده ساله خود را مى دزدد تا پدر را بيازارد... جدا از هرمسئله اى قصه فيلم نكته اى تازه براى متفاوت شدن از ديگر داستان هاى آدم دزدى نداشت، و انتخاب بازيگرى چون ابوالفضل پورعرب و عدم تلاش براى متفاوت شدن بازى او از ساير فيلم ها و در واقع تيپ خود، از عواملى بودند كه به فيلم لطمه زدند. در سمفونى تهران پسرى دوازده ساله و پرشروشور در خانه درگير نظم خانواده و در مدرسه گرفتار مقررات آنجا است. او در فاصله مدرسه و خانه شيطنت هايش را به نمايش مى گذارد و شروشورش را خالى مى كند. روزى با يك مامور راهنمايى رانندگى دوست مى شود و با ارتباط با او دركى درست از مقررات با حفظ شيطنت خود مى يابد. اين فيلم چندان در دسترس نيست. نمى دانم چرا. كمتركسى چندان از حضور آن در كارنامه صدرعاملى خبر ندارد.
• شش سال، سه كاراكتر
ميزان تغيير شيوه و نگاه صدرعاملى از سال 77 به بعد
آن قدر زياد است كه حق مطلب را فقط تحليل فيلم هايش مى تواند ادا كند. در واقع مقايسه سه فيلم آخر او با فيلم هاى پيش از اين سه است كه اين تفاوت را نشان خواهد داد. دغدغه هاى او براى بيان مسائلى كه نطفه اش با ديدن واقعيت هاى جامعه بسته مى شد، از قالب ملودرام دور و دورتر شد. فيلمنامه هاى تداعى، ترانه و آيدا از اين نظر نكته هاى گفتنى بسيار دارند. اما مهم ترين ويژگى آنها در تمايز از ساير كارهاى كارگردان، خوددارانه بودن آنها است. خوددارى از افتادن به دام احساسات گرايى، تاثيرگذارى از طريق تحريك احساسات سطحى تماشاگر و بيان غلوشده تر و رو تر براى ساختن اندوه و درآوردن اشك تماشاگر. راجع به حذف اينها حرف مى زنيم. حضورشان شما را به ياد چه چيزى مى اندازد؟ پنج سال سكوت صدرعاملى از «سمفونى تهران - 1372» تا «دخترى با كفش هاى كتانى _ 1377» او را به ذهنيتى درست تر در مورد روايت رساند. «دخترى با كفش هاى كتانى» از اين نظر مهم تر از دو فيلم بعدى جلوه مى كند چراكه نخستين جلوه تغيير نگاه اوست. فيلمى است كه در مقايسه با كارهاى پيشين، قصه ندارد و نقش اول آن را يك نابازيگر بازى مى كند.
• خانه دوست كجاست...
زمانى كه فيلم اكران شد اين موضوع يكى از اصلى ترين عنوان هاى بحث با صدرعاملى بود كه چرا فيلم در بيان حرف خود به عمق نمى رسد. به ياد داريد كه يكى از مشخصه هاى فيلم، جسارت آن نسبت به محدوديت هاى زمانه خود است. آوردن نام پزشكى قانونى براى معاينه يك دختر و نشان دادن قدم زدن او با يك پسر و غيره آن روزها بسيار شجاعانه به حساب مى آمد. (هرچند كه به نوعى بزرگترين جسارت فيلم در آن زمان اين بود كه به بزرگسالان حاضر در فيلم با ديده تائيد نگاه نمى شد و آنها را از دنياى جوانان بسيار پرت نشان مى داد.) كسانى اعتقاد داشتند كه چيزهايى در زندگى واقعى هست اما تا به حال روى پرده نشان داده نشده، حال فيلمساز آنها را نشان مى دهد اما تحليل نمى كند و گمان مى كند چون جسارت او به اندازه كافى مجذوب كننده است (فعلاً) نيازى به پرداخت موضوع نيست. اما صدرعاملى اين گونه فكر نمى كرد. او اعتقاد داشت كه بيان موضوعى حياتى است كه سال ها است به تعويق افتاده هرچند به طور ناقص، بهتر از ادامه سكوت است. او نقص فيلم در زمينه تحليل موضوع جوانان را مربوط به اين مى دانست كه محدوديت ها به او اجازه پيشروى بيشتر نمى دادند و با پافشارى او ممكن بود اكران فيلم به خطر بيفتد. نوشتن فيلمنامه اين فيلم براى او معناى خداحافظى با فريدون جيرانى بود! صدرعاملى در ماهنامه فيلم شماره 284 علناً اعلام كرد كه چون تا به حال به نظرات و حرف هاى جيرانى عمل مى كرده فيلم هايش ملودرام هاى اشك انگيز مى شدند البته اين حرف او را ننمى توان پذيرفت! چرا كه او خودش بود كه به سبك ديگرى رسيد. اگر زمان همكارى با جيرانى هم سبك سه فيلم آخرش را داشت چه كسى مى توانست او را وادار به ساختن آن ملودرام ها كند؟
• جز طنين يك ترانه جست وجو نمى كنم...
در سال 79 دومين دختر نوجوان صدرعاملى به تكامل رسيد. اما زيباتر آن بود كه او خود با ساختن ترانه، در راهى كه با تداعى آغاز كرده بود به تكامل رسيد. حالا ديگر زمانه هم با او بيشتر يار بود. او قصه اى داشت كه بايد حول يك شخصيت مى گشت و با او تا آخر مى ماند. خوددارانه از تمامى قابليت هاى دراماتيك شاخه هاى فرعى داستان مى گذشت و فقط با ترانه مى ماند. اين گونه بود كه با وجود حضور خانم كشميرى و پسرش، همسايه هاى بدبين، فقر و تضاد حضور مشترى هاى مرفه در محل كار ترانه و هزاران سايه رنج آور و تهديدگر اطراف او، فيلم فقط فيلم ترانه بود. قصه دخترى كه بايد از يك مسير دشوار در زندگى، تنها و سربلند بيرون آيد. شاخه هاى فرعى فيلم كه هيچ يك وارد درام نشدند عواملى بودند كه شرايط نكبت بار زندگى ترانه را ساختند، شرايطى كه آدم اصلى اش بدبخت نيست. خوددارى فيلمساز از ترسيم قصه اى پرپيچ و خم و به جاى آن به تصوير كشيدن پيچ و خم يك شخصيت، نشان از اين دارد كه «وسوسه» چيزى است كه ديگر براى او در زمينه هايى تازه تر معنا دارد. اگرچه از كار كامبوزيا پرتوى و صدرعاملى بسيار گفته اند و مى گوييم، اما بازى ترانه عليدوستى باز تحريكت مى كند كه بگويى او برگ برنده فيلم بوده است.
پايان ترانه تلخ است يا شيرين؟ هم چنانكه با سه گانه صدرعاملى پيش مى رويم، پايان هر سه را تلخ مى بينيم. در واقع به طور دقيق تر پايان خوش با معناى تلخ. يعنى اگرچه آدم ها مى خندند اما پايان قصه خوش باورانه نيست. تداعى به خانه برمى گردد اما معلوم نيست با رغبت باشد. ترانه بچه به بغل با پدرش مى خندد، اما تمام معضلات موجود هنوز وجود دارند و (به درستى) جامعه اصلاً تبرئه نشده است. در فيلم سوم نيز اين آيدا است كه تصميم مى گيرد ديگر به قضيه فكر نكند و در عوض كيك اش را بخورد و بخندد، وگرنه اصل قضيه و مشكل پدر هنوز باقى است.
• تا در آينه پديدار آيى، عمرى دراز در آن نگريستم...
گفتيم آيدا... آخرين فيلم رسول صدرعاملى «ديشب باباتو ديدم آيدا» اكنون بر پرده هاست. عكس العمل ها بسيار گوناگون است. ساختن فيلم خوبى چون «من ترانه پانزده سال دارم» و آغاز كردن مسيرى تازه و موفق با «دخترى با كفش هاى كتانى» حتماً مسئوليت هايى به دنبال دارد. صحبت كردن راجع به اين فيلم اساساً از زاويه بازيگر نقش آيدا آغاز مى شود. همچون فيلم پيشين او كه شروع صحبت ها هميشه با اشاره به بازى ترانه بود، اما از نقطه مقابل ديدگاهى كه نسبت به صوفى كيانى در «ديشب باباتو ديدم آيدا» وجود دارد. با همه وسواسى كه صدرعاملى در انتخاب بازيگر آيدا به خرج داد اما مى توانست انتخابى بهتر داشته باشد. مسلماً صوفى كيانى در ميان ديگر گزينه هايى كه صدرعاملى داشته بهترين بوده است، اما اى كاش گزينه هاى بيشترى داشتيم، كاش بازيگران نوجوان حرفه اى بيشترى مى داشتيم...
فيلمنامه «ديشب باباتو ديدم آيدا» نوشته كامبوزيا پرتوى است. قصه كوتاه «باباى نورا» نوشته مرجان شيرمحمدى بهانه اى شد براى صدرعاملى كه نوعى ديگر از بلوغ زودرس در شرايطى بحرانى را در يك دختر نوجوان به تصوير كشد. باز هم فيلمنامه با خوددارى از درافتادن به ملودرام و احساسات گرايى نوشته شده، قصه كمرنگ شده و ماندن با شخصيت مهم تر بوده است. براى نمونه مى توان به نام فيلم اشاره كرد و همان ديالوگ هاى ابتدايى فيلم كه اعلام كننده تنش آميزترين خبر فيلم هستند؛ يعنى ديده شدن باباى آيدا با يك خانم غريبه. پس براى فيلمساز اين تنش مهم نيست. رخنه كردن اين خبر به تمام فكر و ذهن آيدا است كه مهم است. او با خود كلنجار مى رود و در دلش با پدر قهر مى كند، از دست مادر لجش مى گيرد، و ديگر خانه اى كه همه چيزش روبه راه بوده، برايش امن نيست. در قصه مرجان شيرمحمدى اين دوست نورا (آيدا) است كه راوى است. وقتى جريان را تعريف مى كند طبيعى است كه چون نورا را از شب تا فردا نديده نمى داند با اين خبر چه بر او گذشته. اما صدرعاملى قضيه را برعكس مى كند. قصه اش را از زاويه ديد نورا (آيدا) تعريف مى كند نه دوستى كه خبر را آورده. فيلمساز در حفظ مسير خود براى ماندن با آيدا و مكث هاى طولانى در اتاق او و در تنهايى يا خيابان هيچ ابايى ندارد. مى خواهد با او باشد. اما اين با او بودن، مانند ترانه نيست، و آن گونه طراحى نشده است. در «من ترانه پانزده سال دارم»، اتفاقات خرده ريزى داشتيم، و قصه آگاهانه بر روى مسيرى كه از ميان اينها رد مى شد عبور داده مى شد. ماندن بر خط اصلى (پرورش يك شخصيت) رعايت مى شد، نه اينكه دور و بر او خالى از هر چيز باشد تا از آن طريق حس «فقط با او بودن» به ما دست دهد. در آيدا ما اتفاقات ريز و كوچك نداريم، با آيدا بودن در اين معنا مى يابد كه دائم دوربين با او اين طرف و آن طرف رود. شايد اين به خودى خود ايراد نيست، اما با توجه به انتخاب بازيگر اول فيلم، چرا، يك ايراد است. چون فراز و نشيب روحى آيدا كه در سكوت و تنهايى او مى بايست درمى آمد، درنيامده است. از لحاظ كم اتفاق بودن قصه، فيلم به «دخترى با كفش هاى كتانى» شباهت دارد. اما آنجا هم چنانكه به خاطر داريد، تداعى از ميان حوادثى كوچك و آدم هايى كه تا به حال يك جور ديگر و با خوشبينى به آنها نگاه مى كرد عبور داده مى شود و در آخر نگاهش جور ديگرى مى شود. در آيدا ما از زاويه آيدا به همه دزدكى نگاه مى كنيم و او با ديالوگ هايش به ما مى فهماند كه دارد كم كم طور ديگرى دنيا را مى بيند. مثلاً مى گويد: «مامان تو خيلى كار مى كنى ها.» يا: «مامان تو خجالت نمى كشى نمى دونى دلكو چيه؟» بعد هم به اتاقش مى رود و سرش را در زانوها مى گيرد، يا به شكلى ديگر قهر مى كند يا به اصطلاح در خودش فرو مى رود. مى بينيم كه ظاهراً قصه كمرنگ شده و فراز و نشيب كم دارد، اما از سوى ديگر براى جبران آن، «بيان رو» به فيلم لطمه زده است. چيزى كه اساساً هدف فيلمساز بر حذف آن بوده و به خاطر آن، از قصه گويى دست شسته است. نشانه به اشتباه رفتن او نيز اين است كه در زمان جشنواره به طور جدى دريافت كه فيلم با تماشاگر ارتباط برقرار نمى كند و از اين رو سعى كرد خلأ هاى فيلم را با نريشن پر كند. چيزهايى را كه فيلمنامه فيلم كم داشت (و ديالوگ هاى فيلم هم به طو ر مقطعى نمى توانستند ميان اين خلأها پيوستگى ايجاد كنند) با نريشن براى تماشاگر توضيح داد. نريشن فيلم سعى مى كند آيدا را بيشتر معرفى كند. به ويژه چيزهايى را بگويد كه زمانى كه آيدا سكوت كرده، در سرش مى گذرد. مثلاً/: «اسم من آيدا است. همه مى گن من دختر لوسى ام. به نظر شما من دختر لوسى ام؟» و اين يعنى آيدا دختر لوسى است. و يا در پايان فيلم وقتى آيدا از خياطى برمى گردد در اتوبوس ساكت نشسته و صداى نريشن مى گويد: «قول داد كه پاشو از زندگى ما بكشه بيرون. يعنى به قولش عمل مى كنه؟» و اين يعنى چيزهايى كه آيدا و خانم خياط پشت در بسته خياطى گفتند اين ها بود. اما «ديشب باباتو ديدم آيدا»، از حق نگذريم، صحنه هايى خوب و به يادماندنى نيز زياد دارد؛ مانند صحنه برخورد پايانى پدر و آيدا در حالى كه پدر مى داند آيدا قضيه را فهميده و آيدا نيز مى داند كه پدر اين را مى داند. آيدا پريشانى پدر را با سئوال هايى بى ربط جواب مى دهد و هيچ كدام نمى گذارند صحبتى درباره آن موضوع آغاز شود. صحنه هاى خوب ديگر تمامى نماهاى حضور شاهرخ فروتنيان هستند، به عنوان پدرى كه هيچ از رفتارش درك نمى شود كه زنى ديگر در زندگى اوست. او وقتى در خانه است، يك پدر دوست داشتنى است. ديگر سكانس به ياد ماندنى فيلم، سكانس اندازه گرفتن سايز آيدا است. كسى كه اين همه از او متنفرى، در نزديك ترين فاصله به تو ايستاده و تو را لمس مى كند، صداى نفس هايش را مى شنوى و چيزى هم به تدريج ميان تو و او رخ مى دهد، او تو را مى شناسد. اين صحنه به دليل انتخاب شغل «خياط» براى اين زن است كه ميسر شده است. انتخابى بجا، كه در داستان شيرمحمدى وجود داشته و صدرعاملى هم نه تنها به آن دست نزده، بلكه از آن به اين شكل استفاده تصويرى خوبى هم كرده است.
• كلام آخر
به هر رو، «ديشب باباتو ديدم آيدا» يك يا چند پله پايين تر از «من ترانه پانزده سال دارم» و حتى «دخترى با كفش هاى كتانى» مى ايستد. اما بيشتر دوست داريم از حضور ارزشمند اين سه فيلم در كارنامه صدرعاملى بگوييم، نفس حضورشان كه تداعى گر نوعى تغيير نگاه بود. حياتى ترين نقش آغاز اين مسير اين بود كه دليل شهرت صدرعاملى را عوض كرد؛ از «كارگردان گل هاى داوودى» به «سازنده تداعى و ترانه و آيدا.»
منبع : خبرگزاري شرق
بازگشت دوباره ابوالفضل پورعرب به سينما
بازي در فيلم «چند ميگيري گريه کني» بازگشت موفقيت آميزي براي «ابوالفضل پور عرب» به عرصه سينما محسوب مي شود.
خبرگزاري مهر- «حسن توکل نيا» تهيه کننده فيلم «چند ميگيري گريه کني» به کارگرداني «شاهد احمد لو»، درمورد علت تهيه اين فيلم که اولين تجربه کارگردانش محسوب مي شود گفت: احساس کردم زمان مناسبي است که با کارگردانهاي جوان در زمينه توليد فيلم همکاري کنم. چون با اعتماد به استعداد کارگردان جوان مي توان انتظار داشت فيلم هاي جذاب براي مخاطبان ساخته شود.
وي در ادامه متذکر شد: در هنگام ساخت فيلم «کاغذ بي خط» ساخته «ناصرتقوايي»، شاهد احمد لو فيلم متفاوت و خوبي از پشت صحنه اين کار تهيه کرد و همچنين ساختن فيلم هاي کوتاه درخشاني نظير «برجک» به خوبي توانائي هاي او را درعرصه کارگرداني معلوم کرده بود.
وي خاطرنشان کرد: جرقه اصلي شکل گيري فيلم نامه «چند ميگيري گريه کني» بر اساس ديدن آگهي در روزنامه شکل گرفت، بدين مضمون که مؤسسه اي براي گريه کردن در مراسم ختم، تعدادي آدم استخدام مي کرد و به همين خاطر سريعاً فيلم نامه توسط «محسن طنابنده» نوشته شد و کار بعد از گرفتن پروانه ساخت، فيلمبرداريش آغاز گرديد.
«حسن توکل نيا» در مورد ژانر و سبک فيلم گفت : چند ميگيري گريه کني، کاري کمدي ، اجتماعي و خياباني است که قسمت اعظم فيلمبرداري فيلم در کوچه پس کوچه هاي غرب وشمال شهر تهران انجام گرديده است و سعي کرده ايم فيلمي جذاب براي مخاطب عادي سينما توليد کنيم.
وي خاطر نشان کرد: اين فيلم بازگشت موفقيت آميزي براي ابوالفضل پورعرب بعد از چندين سال دوري از سينما محسوب مي شود و وي در فيلم نقش دزد خرپائي را بازي مي کند که از آدمهايي که درقبرستان حضوردارند، دزدي مي کند و طي يکي از اين دزديها با يک سري از آدمهاي جديد آشنا مي شود و باعث بروز اتفاقات و تحول در زندگيش مي شود.
«توکل نيا» متذکرشد: فيلمبرداري فيلم در 31جلسه از پنجم اسفندماه سال 83 تا ششم فروردين ماه 84 به طول انجاميد و در حال حاضر حدود 50 درصد تدوين آن توسط «کاوه ايماني» به پايان رسيده است.
داستان فيلم چند ميگيري گريه کني درباره مردي است که خود را در شرف مرگ مي بيند و تصميم مي گيرد در جريان مراسم پس ازمرگش قرار گيرد.
مشاوره کارگردان فيلم برعهده کيانوش عياري است و علي اللهياري فيلمبرداري فيلم را انجام مي دهد. موسيقي متن فيلم را نيز ناصر چشم آذر مي سازد و الناز شاکردوست، شهرام حقيقت دوست، حميد لولايي و منوچهر نوذري در آن بازي دارند.
| |||
|
|
هيأت داوران و هيأت انتخاب «سومين جشنواره ملي فيلم امام رضا (ع)» معرفي شدند سيدجلال سيدي مسؤول روابط عمومي «سومين جشنواره ملي فيلم امام رضا (ع)» دهم آذرماه در گفت و گو با ستاد خبري اين جشنواره، ليست اسامي هيأت داوران و هيأت انتخاب سومين جشنواره ملي فيلم امام رضا (ع) را اعلام به گزارش سايت سينمايي سوره، «سيدجلال سيدي» مسؤول روابط عمومي «سومينكرد. |
|||
ترسناك ترين نقش رضا كيانيان - پنجشنبه 3 آذر 1384

آفتاب : رضا كيانيان:نقش پيرمرد فيلم يه بوس كوچولو، يكى از ترسناك ترين نقش هايى بود كه تاكنون بازى كرده ام.
رضا كيانيان بزودى با دو فيلم روى پرده سينماها خواهدآمد. يه بوس كوچولو (بهمن فرمان آرا) و يك تكه نان (كمال تبريزى).
او همچنين اين روزها مشغول بازى درمجموعه تلويزيونى يك مشت پر عقاب (اصغر هاشمى) است و يك كارگاه آموزشى را نيز براى دانشجويان رشته بازيگرى دانشكده هنرهاى زيبا برگزارمى كند. او دراين باره مى گويد: «سال ها از جانب دانشكده هاى مختلف پيشنهاد تدريس بازيگرى داشتم، اما چون خودم درگير بازى بودم نمى توانستم قول مشخصى به آنها بدهم. مدتى پيش گفتم مى توانم درحد برگزارى كارگاه يا يك سمينار با دانشگاه همكارى كنم.
اين مسأله امكانپذير نشد تا اينكه انجمن اسلامى دانشجويان دانشكده هنرهاى زيبا اين كارگاه را برگزاركردند.
كيانيان سال گذشته در دو فيلم حضور يافت كه اكران آنها تقريباً همزمان شده است. او در« يه بوس كوچولو» نقش پيرمردى نويسنده را بازى مى كند كه با خود كيانيان از نظر سنى ۲۰ سال تفاوت دارد: «شما در تئاتر به راحتى مى توانيد پيرشويد و تماشاگر باورمى كند. اما در سينما بسيار مشكل است. بخصوص كه كنار من جمشيد مشايخى و فخرى خوروش بازى داشتند. اگر شما آثار تاريخ سينما را نيز در ذهن مرور كنيد يك بازيگر به يكباره پيرى يك شخصيت را بازى نمى كند. مدتى جوانى او را بازى مى كند و چند سكانس هم پيرمى شود. البته به جز مارلون براندو در پدرخوانده.
او در ادامه مى افزايد: «كار سخت بود و وسوسه كننده. به دليل ترسى كه داشتم هنگام فيلمبردارى حاضر نبودم راش را ببينم و سرمونتاژ هم به هيچوجه حاضر نشدم تا اينكه فيلم كامل را ديدم و خيالم راحت شد. او در يك تكه نان هم سه نقش متفاوت را ايفا مى كند، كه هر سه آنان نيز پير هستند و ماورايى.
به هرحال كيانيان جزو بازيگرانى به شمارمى آيد كه همواره سعى كرده متفاوت باشد براى اين مدعى نيز كافى است شخصيت او را در فيلم هاى آژانس شيشه اى، روبان قرمز، خانه اى روى آب، مجموعه هاى دوران سركشى و كيف انگليسى كنار هم قراردهيد.
برگزيدگان بيستمين جشنواره فيلم هاي كودكان و نوجوانان اصفهان
مسابقه سينماي ايران
----------------
بهترين فيلم : ديشب بابا تو ديدم آيدا ، به تهيه كنندگي رسول صدر عاملي و عليرضا سرتيپي
بهترين كارگرداني
--------------
رسول صدر عاملي ( ديشب بابا تو ديدم آيدا ) و ديپلم افتخار
سيروس حسن پور ( چوپان دروغگو )
جايزه ويژه هيات داوران : سرخي سيب كال ( محمد علي طالبي )
بهترين فيلم نامه
------------
ماجراهاي اينترنتي ( حسين قناعت )
بهترين بازيگر كودك و نوجوان
-----------------------
مريم حسين پور ( چوپان دروغگو ) و ديپلم افتخار ايليا شهيدي فر (باغ آلوچه ) آلما اسكويي (اسپاگتي در هشت دقيقه و مهرو قلي زاده (ماجراهاي اينترنتي )
ادامه دارد .....![]()
برگزیدگان نخستین جشنواره فیلم کوتاه دینی ![]()
-----------------------------------------------
برگزيدگان بخش هاي مختلف جشنواره هاي فيلم کوتاه ديني رويش با حضور جمعي
از دست اندرکاران اين حوزه و مديران حوزه هاي هنري کشور و اعضاء کميسيون
فرهنگي مجلس شوراي اسلامي معرفي شدند . در بخش مقالات و پژوهش هاي ديني
مقاله و پژوهش ( سينماي ديني ) نوشته انيس اسدي مقام اول را کسب کرد . رتبه
دوم اين بخش به ( سيمرغ در قفس ) تاليف بيژن کيا اختصاص يافت و مقاله
( جامع شناسي هنر ) از معصومه تقي زادگان و محمد رضا مريدي حائز رتبه سوم
شد . در بخش فيلمنامه نيز ( بره باران ) کاري از جواد عليزاده تنها اثر برتر
معرفي شد . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لازم به ذکراست در اينجا از دست خوبم هنرمند فرهيخته (بيژن کيا ) بخاطر مقام
دوم اين جشنواره تبريک عرض نموده و آرزوی موفقیت را برای ایشان و خانواده
محترمشان از خداوند متعال خواهانم . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

































